|
رضا مسلميزاده
پريشب به كره جنوبي باختيم تا جام ملتهاي آسيا براي ما هم به پايان برسد. مثل خيلي كشورهاي ديگر. مثل عراق، اردن، قطر، عربستان، امارات و ... اصلا ذات مسابقه همين است. خيليها شركت ميكنند تا بالاخره يك نفر (يا يك تيم) پيروز شود. دنياي توپ گرد هم هميشه با حساب و كتابهاي منطقي نميخواند يك لحظه، يك شوت يا يك اشتباه حريف كافي است تا نتيجهي يك مسابقه چيز ديگري شود. اصلا دنبال اين نيستم كه دلايل ناكامي تيم ملي ايران را در اين دورهي جام ملتهاي آسيا تحليل كنم، به دو دليل مشخص و عمده.؛ اول اينكه هيچ تخصصي در رشتهي فوتبال ندارم و آگاهي اندكام – به عنوان يك تماشاگر معمولي فوتبال- مرا از ورود به اين مباحث باز ميدارد. دوم اين كه اين كار وظيفهي كساني است كه پس از ناكاميهايي اين چنين به عضويت «كميتهي بررسي دلايل شكست» در ميآيند و پس از مدتها بحث و بررسي و كار كارشناسي و فني كه بابتاش اضافهكار و حق ماموريت و حقوق ويژهي ديگر دريافت ميكنند، اظهارنظرهاي مشعشعانه ميكنند و موضوع بايگاني ميشود. به عنوان يك ايراني كه تماشاي فوتبال يكي از معدود تفريحات و سرگرميهاي سالمام است، از هر شكست كامام تلخ ميشود و هر پيروزي دلشادم ميكند و به ادامهي زندگي سرخوش و اميدوارتر ميشوم. مثلا روز حماسه ملبورن (به گمانام هشتم آذرماه 76 بود) كه در برابر استراليا مساوي كرديم و به جام جهاني رفتيم. بغض 30 سالهمان تركيد و مردمان خودجوش به كوي و برزن ريختند و آن روز به ياد ماندني شد. برعكس در شبي كه از صعود دوبارهمان به جام جهاني مطمئن بوديم و نتيجه را در كمال ناباوري به بحرين واگذار كرديم، كشور را سكوتي مرگبار فرا گرفت و كلي هم حرف و حديث راست و دروغ بر آن بار شد. آخرين ناكاميمان در راهيابي به جام جهاني هم در مصاف با همين كره جنوبي رقم خورد كه البته آن ناكامي در همهمهي دستبندهاي سبز استاديومي در شهر سئول و كيلومترها اين سوتر گم شد.
پريشب وقتي كه دوباره به كره باختيم براي تسلاي دل خودم هم كه بود ياد اين نوشتهي روي كاميون يكي از همشهريان خوش ذوق افتادم كه نوشته بود «يه فدا سرت». ما خيلي وقت است كه به كرهايها باختهايم آنهم نه فقط در فوتبال تنها. «دوو» و «هيونداي» آنها را مقايسه كنيد با «ايران خودرو» و «سايپاي» خودمان كه تقريبا همزمان در دو كشور پا گرفتهاند. در همان روزهايي كه آنها با ماركهاي «سامسونگ» و «گلدستار» (بعدا به اِل جي تغيير نام داد) به صنعت الكترونيك پا گذاشتند ما هم «پارس» را راه انداختيم. البته ما درآمد نفت را هم داشتيم و از «نفحات نفت» بهرهمند بوديم و آنها نه. آن موقع درآمد سرانهي يك ايراني تقريبا ده برابر درآمد سرانهي يك كرهيي بود. حالا هم اختلاف درآمد سرانهي ايران و كره در حدود همين ده برابر است و فقط جايشان عوض شده و هر كرهيي حدود ده برابر هر ايراني درآمد دارد. از سرعت 1 گيگابايتي اينترنتشان چيزي نميگويم كه اروپاييها هم آرزويش را دارند. اين درجا زدن و در نتيجه عقب ماندگي ما در فوتبال، صنعت و اقتصاد و جلو رفتن كرهييها حتما دلايلي دارد كه يكي از آنها همين پول سرشار نفت است كه ما داريم و آنها ندارند و چنين است كه نعمت آنگاه كه قدرش ندانيم و به چشم ثروت باد آورده و مفت نگاهش كنيم و هرجا كه كم آورديم و به سراغاش برويم لباس «نقمت» ميپوشد. با تزريق بيحساب و كتاب پول نفت به فوتبال (بخوانيد حيف و ميل) كارمان به همين جايي ميرسد كه پريشب ديديم. بين خودمان باشد، حالا كه بازي را در ذهن مرور ميكنم، ميبينم كه حق به حقدار رسيد و همين كه نزديك 105 دقيقه دفاع كرديم و تنها يك گل خورديم جاي شكرش باقي است.
|