شنبه, 04 اسفند 1397

هفته‌نامه شماره 549:  29بهمن1397

مقصر چه کسی است؟

 س.ز

هفته‌ای که گذشت نقل مجالس یک کلیپ حواشی آن بود و هرکس به نحوی موضوع را قضاوت می‌کرد. دختران کمپین حمایت از دختر راه انداخته بودند و پسران دم از مردانگی میزدند و کار این پسرا را ننگ می‌خواندند. مادران اما گوشه‌ی لب‌شان را می‌گزیدند و جلوی دخترهای‌شان چشم و ابرو بالا می‌انداختند که دختره حقش بود. تا او باشد که دفعه‌ی دیگر فیلش یاد سیرجان نکند. پدرها هم طبق معمول از همه‌ی خانواده می‌خواستند که آرام شوند و اجازه دهند آنها اخبار را ببینند.

حالا که تب و تاب این اتفاق کمتر شده، به این فکر می‌کنم شاید فرق بین این مورد با موارد دیگر فقط روشدن آن باشد. شاید این شهر شاهد امیر و المیراهای بسیاری باشد که خاموش و کورمال راه‌شان را می‌گیرند و می‌روند پی زندگی‌شان. چندروز است به این فکر می‌کنم که مقصر چه کسی است: امیر؟ که تازه پشت لبش سبز شده و سرش پر از باد جوانی‌ست؟ امیری که هنوز یاد نگرفته دست بلند کردن به روی دختری که به هر دلیل درست یا نادرستی به او پناه آورده ظالمانه‌ترین کار دنیاست. امیری که یاد نگرفته خشم و خودنمایی‌اش را نباید با بی‌آبرویی خود و دیگران به نمایش بگذارد؟ امیری که یاد نگرفته اثبات عشق مهر می‌طلبد نه انتقام؟... مقصر چه کسی است؟

آن دخترک که هنوز در تعجبم در فصل امتحانات و سرما با چه بهانه‌ای و چگونه خود را به سیرجان رسانده و چه چیز او را وادار ساخته که حجمی از دلهره و نگرانی و دروغ را به جان بخرد و هزاران کیلومتر را تا اینحا طی کند؟ نمی‌دانم این نوجوان چه بهشتی و قصری برای خود تصور کرده که انتهایش رسیده است به اسحاق‌آباد سیرجان.

مقصر چه کسی است؟

خانواده؟ که پنداری به پسرشان مفهوم مردانگی و به دخترشان اعتماد را آموزش داده‌اند؟ به راستی چرا خانواده‌ی این دختر شکایتی نکرد و همه چیز را به جان خرید و سرش را پناه گرفت و رفت؟ دلش به حال دختر خام‌ خود نسوخت؟

 مقصر چه کسی است؟

آیا مشاوران ما علی‌الخصوص مشاوران مدارس ما آن‌قدر به روزرسانی شده‌اند که بی‌چشمداشت و بدون ترس از اخراج شدن دست دختر یا پسر را بگیرند و کمکش کنند؟

مقصر چه کسی است؟

مردمی که در همین بلبشو دنبال نان درآوردن از مصیبت دیگران هستند؟ کافی است سری به پیج این دختر و پسر بزنید تا با ۱۰مدل امیر قصه با عکس‌ها و گفته‌های متفاوت روبه‌رو شوید. انواع دروغ و افترا و گزارش لحظه‌به‌لحظه‌ی غیرواقعی از زندان و آدرس خانه‌ی پسر.

 این حقیقت را بپذیریم که دختران و پسران ما عجله‌ی زیادی برای بزرگ شدن و بزرگنمایی دارند. ای کاش پدران و مادران و مدیران و مشاوران و دلواپسان گوشی باشند شنوا و چشمی باشند بینا بر واقعیت‌های نسلی که آینده در دستان اوست.