دوشنبه, 02 ارديبهشت 1398

هفته‌نامه شماره 555:  2 اردیبهشت 1398

پرسه در شب بارانی شهر

 رضا مسلمی‌زاده

1-به قول مرحوم مادربزرگ آسمان دهان باز کرده است و باران سیل‌آسایی که از چند روز پیش وعده‌اش را داده بودند، ساعاتی است که می‌بارد و ناخودآگاه یاد این دوبیتی معلم گرامی‌ام محمدعلی آزادیخواه می‌افتم:

«ببار بارون ببار بارون بهاره        سر دیوهای زمستونی به داره

قسم‌ها خورده‌ایم بیدار باشیم       که گرگ گله‌مون سر بر هزاره»

خود این دوبیتی هم به نوبه خویش مرا می‌برد به تالار فردوسی و صدای احمد انصاری و سال‌های دور. نمی‌دانم چرا این دوبیتی ساده و بی‌آلایش برایم یک مفهوم سیاسی و اجتماعی گسترده پیدا کرده است و لحظه‌ی اکنون را به تاریخ مبارزات یک ملت برای سربلندی خویش پیوند می‌زند. به دیوهای زمستانی و غول خشکسالی و کم‌آبی که با تاریخ و تمدن ایرانی عجین است و اکنون با تغییر اقلیم جهانی و آغاز «جنگ آب» چهره‌ی کریه آن هر روز عیان‌تر می‌شود. و نیز به گرگ‌های گله‌ای که سر بر هزار می‌زنند و مترصد فرصتی هستند که در غفلت و ناهشیاری و نابیداری ما خانه کرده است. به غفلتی می‌اندیشم که این روزها محیط زیست ما را طعمه‌ی زمین‌خواران، دریا‌خوران، کوه‌خواران، معدن‌خواران و هر بخور بخور دیگری کرده است. 

گرگ در فرهنگ ایرانی نماد طمع‌کاری است و در نهاد هر کدام‌مان گرگی خوابیده است که عادی شدن فساد در جامعه همه‌ی ما را در معرض ابتلا و بیدار شدن این گرگ قرار داده است. از سوی دیگر این سرزمین به دلیل موقعیت‌ها و مزیت‌های خویش در معرض دست‌اندازی و طمع‌ورزی بیگانگان بوده است. ساده‌اندیشی است اگر فکر کنیم گرگ‌ها دیگر به این سرزمین طمعی نداشته باشند. 

در روزهای حساس کنونی گرگ‌های وطنی و اجنبی در خواب‌های آشفته‌ی خویش نقشه‌های شومی برای ایران دیده‌اند، بیداری و آگاهی ما باطل‌السحر همه این نیت‌های پلید است. 

2-آسمان دهان باز کرده است تا شادی پیروزی یک ایرانی در میدان ورزش را دوچندان ‌کند. چندان‌که با گذشت پاسی از شب‌، خواب از چشمانم گریخته است و شوق زیر باران راهی کوچه و خیابانم می‌کند. البته اگر هجوم افکار مجالی برای لذت بردن باقی بگذارند. به بانوان ورزشکار هموطن و همشهری می‌اندیشم که در شرایطی نابرابر از مردان پیشی گرفته‌اند و به رغم مدعیانی که جاهلانه و یا آگاهانه تصویری معوج و غیرواقعی از کشور در برابر دیدگاه جهانیان قرار می‌دهند، نام ایران و ایرانی را به نیکنامی در جهان بلندآوازه ساخته‌اند. ای کاش هر روز و همیشه نوبت ورزش و هنر باشد تا ما را به ملتی یکپارچه و دست در دست هم تبدیل کند. 

 

3-برای اهالی کویر آسمان معمولا بخیل است و زمین هریت! هر قطره‌ی آبی که از ابری می‌چکد، در حکم همان مرواریدی است که نیازی به دریا و صدف ندارد. این قطره‌های باران که اکنون به هرزآب‌های سطحی تبدیل می‌شوند و تنها هنرمان این است که آنها را از میان دست و پای شهروندان جمع‌آوری کنیم، چند روز دیگر که آفتاب تموز بتابد، قدر و قیمت‌شان آشکار می‌شود. دفع و جمع‌آوری آب‌های ناشی از بارش باران اگرچه ارزشمند و قابل تقدیر است، اما کمترین کاری است که می‌کنیم. از این هدیه‌ی فروچکیده از آسمان لابد بهتر از این می‌توان شکرگزاری کرد. شکرگزاری عملی از آنچه که بر زبان‌مان جاری می‌شود به مراتب ارزشمندتر است.