دوشنبه, 25 شهریور 1398

هفته‌نامه شماره ۵۷۳:  ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

تقدیر ما تدبیر ما

 محمد غیوری

«این چه رازی است که هر سال بهار با عزای دل ما می‌آید؟» پارسال و پیرار سال و سال‌های قبل‌تر از آن، فصل بهار، با رخدادی تلخ و یا حادثه‌ای ناگوار و یا از دست دادن شخصیتی معروف و مشهور به بستری برای جولان و عرض‌اندام در فضای مجازی و یادآوری شعر ابتدای این نوشتار فراهم می‌شد. قسمتی از شعری معروف به نام «ارغوان» که هوشنگ ابتهاج آن را به یاد تک درخت ارغوان خانه خود و در موسم دوری از این درخت سُراییده است.

امسال بهار و آمدن بهار برابر و منطبق بود با عزای دل بسیاری از هموطنان و البته عموم مردم ایران. نوروز امسال سیل آمد؛ دستِ غارتگر این سیل بسیاری از پل ها را شکست،جاده‌ها را نابود و خانه‌های بسیاری را ویران کرد. با نابود شدن احشام و زمین‌های کشاورزی،کلبه آمال بسیاری را ویران کرد. عده‌ای را هم کُشت. سیل امسال ثابت کرد که در بسیاری از علوم و فنون همچون پل‌سازی، سد‌سازی، جاده‌سازی و خانه‌سازی و آبخیز‌داری به شدت دچار مشکل و ضعف هستیم و زیر‌ساخت‌های‌مان سست و لرزان است و در نهایت ویران.

تا قبل از مواجهه و درک سیل، زلزله به عنوان مخرب‌ترین بلای طبیعی نزد ما ایرانیان شناخته شده بود. اما همین زلزله در کشور زلزله‌خیزی چون ژاپن تحت اختیار و اراده آنها در آمده است. سیل امسال ایران بی‌سابقه بوده است و گواه این ادعا وجود پل‌های تاریخی در مناطق مختلف سیل زده بود که متاسفانه در اثر سیل امسال تخریب شده و از بین رفتند. مثلی قدیمی می‌گوید: «خاک مسلمان است و آب کافر» به لطف تکنولوژی و بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی وجوه مخرب سیل و سیلاب و مشکل‌های جانبی آن بیشتر بر ما نمایان شد و پی بردیم که آب واقعا کافر است. اما اگر بخواهیم در همین حوزه نیز مثالی بیاوریم می‌توان به کشوری چون هلند اشاره کرد. هلند سرزمین کوچک و پَستی است در کنار و پایین‌تر از سطح دریا. با متوسط بارندگی بیش از 800 میلیمتر و انبوهی از رودخانه و نهرها! اما این شرایط هیچ چالشی در زندگی آنها ایجاد نکرده است و اوضاع کاملا تحت کنترل آنهاست. این در حالی است که ما این بلایا را قضا و قدر الهی می‌دانیم و حتی برای رفع آن دست به دامن خرافات نیز می شویم.

زیبا‌ترین توصیف و تعریف از این موضوع را دکتر مصطفی ملکیان از فیلسوفان و روشنفکران ایران دارد که عنوان این نوشتار نیز عنوان کتابی از کتابهای اوست. وی در مقدمه این کتاب انسان‌های متجدد و مدرن را انسان‌هایی می‌داند که به سمت اراده‌گرایی روی آورده‌اند و با گذر از جبر به اختیار و با بهره‌گیری از دانش و تکنولوژی حتی سوانح و بلایای طبیعی را به تسخیر و کنترل خود در آورده‌اند. در مقابل، انسان‌های سنتی انسان‌هایی هستند که تقدیر‌گرا هستند و معتقد به قضا و قدر الهی. آنها دست روی دست می‌گذارند و انتظار می‌کشند تا هر آنچه تقدیر برای‌شان رقم زده است، فرا رسد. در نگاه انسان سنتی «تدبیر ما، تقدیر ماست» ولی انسان مدرن امید به تلاش و کوشش و توان خود دارد و در مواجهه با مشکل و چالش به فکر راه‌حل است.او می‌گوید:«تقدیر ما، تدبیر ماست».

حتما ویدیوهایی از یَزله‌خوانی جوانان و ساکنان روستاهای مجاور رودخانه‌های اهواز دیده‌اید که نجات روستا و محل زندگی خود را جشن گرفته‌اند. آنها مثال بارز انسان‌های مدرن هستند که با تلاش و کوشش و نبردی تن به تن کرخه، دز و کارون را مهار کردند و به زانو در آوردند. روی دیگر ماجرا ویدیویی است که پس از بارندگی دو روز گذشته در کانال‌های سیرجان از آب‌گرفتگی و خسارت به یک هیات مذهبی حکایت می‌کرد که چند صد میلیون تجهیزات و امکانات خود را در زیر زمین هیات نگهداری می‌کرده است.

 

هیاتی در یکی از محله‌های شهر که دارای سابقه آب‌گرفتگی است، تجهیزات را در زیر‌زمین نگهداری می‌کرده است. هشدار بارش باران از روزها قبل، در دسترس بودن انبوه جوانان ساکن محل برای جابجایی وسایل را کنار هم بچینید تا به درک درستی از ماجرا برسید. هوشنگ ابتهاج ندانست که این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل او می‌آید. پیدا کردن لِنگ این کار و ماجرا شاید برای ما یک راز سر به مُهر باشد.