دوشنبه, 18 فروردين 1399

هفته‌نامه شماره 599:  ۱۸ فروردین  ۱۳۹۹

اعتراف دیرهنگام

 امیدمحمودزاده‌ابراهیمی
سخنگوی کمیسیون قضایی مجلس گفته است مردان فاقد توانایی مالی ازدواج نکنند تا برای دستگاه قضا بحران ایجاد نشود. وی همچنین گفته مردانی باید ازدواج کنند که درآمد کافی برای اداره یک زندگی را داشته باشند و خانواده آنها نیز شرایط حمایت‌شان را داشته باشند. احتمالاً این گفته سخنگوی قضایی و حقوقی مجلس تا روزهای آینده واکنش‌های بسیاری را به وجود می‌آورد اما با اندکی تامل می‌توان متوجه شد که این حرف خیلی هم بی‌راه نیست. واقعیتی است که سال‌ها پنهان شده بود. وجود توان مالی برای ازدواج، امری واجب است و شرایط جامعه هم نسبت به سال‌هایی که با آینه و شمعدان به خانه بخت می‌رفتند، فرق کرده است. حتی خانواده‌های مذهبی هم از بخش مالی قضیه ازدواج به راحتی نمی‌گذرند. چه شده در طی چندین سال، اساس اعتماد یک جامعه نسبت به هم فروریخته است؟
هفته پیش در یک پیج معروف اینستاگرامی عکسی را دیدم که در آن اقلامی نوشته بود که آقای داماد باید تامین می‌کرد و سپس به خواستگاری دختر مورد نظرش می‌آمد. مهریه 514 سکه، طلا250گرم، آپارتمان و خودرو پشت قباله، شیربها 35 میلیون. یک معامله گران‌بها به‌نام ازدواج.
کشوری که برای سال‌ها ارزش پول آن رو به سقوط بوده و تورم جز لاینفک آن است و برای رشد جمعیتی دهه 60 خود زیربنای لازم را ایجاد نکرده، قطعاً دچار چنین بحران‌هایی هم می‌شود. البته منظور این نیست که تقصیر 100٪ چنین چیزی را هم به کشور و نهادهای آن مرتبط کنیم اما شرایط بی‌ثباتی اقتصادی کشور در هُل دادن این جامعه به سمت و سوی نادرست تاثیرگذار است. می‌دانیم که تهیه منزل و خودرو در روزگار کنونی برای یک جوان بین 20 تا30 سال بدون کمک خانواده ابداً ممکن نیست. حتی مسکن‌مهر دولت قبل و مسکن اجتماعی دولت فعلی هم اندوخته سرمایه‌ای را می‌خواهند که با توجه به شرایط تحصیلی و شغلی جوانان این کشور تهیه آن مقدور نیست. پس یک جوان نمی‌تواند منزل و خودروی مستقل داشته باشد. حال چرا در ازدواج آنها را طلب می‌کنیم؟ اگر به جیب پدرش نگاه می‌کنیم پس قرار است معامله کنیم نه ازدواج. هر معامله‌ای ممکن است پایان خوشی نداشته باشد. پدر و مادری که برای فرزندشان خانه و ماشین فراهم می‌کند، دست خود را برای دخالت در زندگی او باز می‌بینند. چون شرایط را آنها فراهم کرده‌اند و هر از چندگاهی پُتک آن را برسر فرزند می‌زنند. بدین ترتیب زندگی‌ مستقل دو جوان ملعبه دست بزرگ‌ترها می‌شود و این دور باطل تا ابد ادامه می‌یابد.
بسیاری از پدر و مادرهای کنونی خودشان زندگی مشترک را از صفر شروع کردند و حالا پس از سال‌ها کار و تلاش به سطح زندگی متوسط رسیده‌اند. این پدر و مادرها حالا اجازه نمی‌دهند سختی‌هایی که خود کشیده‌اند، فرزندان‌شان نیز تحمل کنند. به همین دلیل مهربانانه، ازدواج در شرایط کنونی به یک غول تبدیل شده است. بدون تعارف باید گفت پول همه چیز نیست اما خیلی از چیزهاست و جامعه آن را پذیرفته است.
«مردان جوان ازدواج نکنند تا بحران برای سیستم قضایی به وجود نیاورند» چند حقیقت دیگر را در نیز پس خود دارد. اولین مورد آن این است که مردم توقع زیادی هر چیزی نکنند تا بحران درست نشود! مثلا بچه‌های‌شان را پوشک نکنند تا بحران پوشک درست نشود یا مثل یمنی‌ها لُنگ بپوشند و نان خشک بخورند چون تحریم هستیم و بحران درست می‌شود. یا مسافرت نروند چون پراید ناایمن است و قاتل‌شان می‌شود. با هواپیما پرواز نکنند چون تحریم هستیم قطعاتش نیست و با نقص فنی یا خطای انسانی سقوط می‌کند. در چنین گفتارهایی نقش مسئولین در بهبود زندگی مردم نادیده گرفته شده است. آنها مسئول هستند که زندگی برای مردم کشورشان بهتر کنند و این مهم‌ترین وظیفه آنهاست که تاکنون به درستی انجام نشده است.