چهارشنبه, 27 شهریور 1398

هفته‌نامه شماره ۵۷۳:  ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

گزارش پاسارگاد از خانه محمدابراهیم رفعتی که وسایل قدیمی در آن نگهداری می‌کند

غبارروبی از گذشته‌های دور

 نجمه محمودآبادی

زمستان است اما کوچه‌ها بوی پاییز می‌دهند. هنوز پاییز در کوچه پس کوچه‌های آباده پلاس است. آفتاب بی‌رمق، خش‌خش برگ‌های زرد، قرمز، قهوه‌ای و... سایه دیوارها، پهن شده و نشسته‌اند روی خاک کف کوچه. درِ خانه محمدابراهیم رفعتی از کوچه، عقب‌نشینی کرده است و دو طرفش سکو است، برای عابر خسته مثل خانه‌های قدیمی. این‌جا خانه‌ی مردی است که گذشته‌ها را دوست دارد و این علاقه سبب شده تا به جمع‌آوری وسایل قدیمی روی بیاورد. در باز می‌شود. حیاط بزرگ و موزاییک شده است. طرف راست حیاط به اندازه یک متر و چند سانتی‌متر گود شده است، حیاط دیگری و باغچه‌ای با درختان بی‌برگ خودنمایی می‌کند. از پله‌ها پایین که می‌روی روبه‌رویت ساختمانی است با در چوبی قدیمی که قفل است. جلوی در چرخ‌چاهی است و سطل لاستیکی به آن آویزان. به دختری فکر می‌کنم که هر روز صبح سطل را به درون چاه می‌فرستاده و از چاه میان خانه‌شان آب بالا می‌کشیده است. چرخ‌چاه صبور اما خسته همچنان ایستاده است. زیر پایش دیگر چاهی نیست. اینجا محل خاطره بازی است. 

محمدابراهیم رفعتی صاحب خانه است. خانه‌ی محل زندگی او آن طرف دیگر حیاط است. خانه‌ای که رفعتی اینجا بنا نهاده است برای نگهداری از اشیا قدیمی است. قفل قدیمی در چوبی را باز می‌کند و بوی سال‌های دور به مشام می‌رسد. خانه پر از اشیا قدیمی است که خیلی‌ها را آقای رفعتی یا خودش داشته است یا از پدرش بوده است و یا جمع‌آوری و خریده است. 

در هال ساختمان دو خمره بزرگ گندم است. با حوصله و مهربانی کاربرد خم‌ها و طرز نگهداری گندم‌ها در آن را توضیح می‌دهد. بعد ظرفی سفالی را نشان می‌دهد و می‌گوید: «محال بوده نان در آن باشد و خشک شود و یا کپک بزند و بیات شود. نان تازه می‌ماند تا مصرف شود». در هال وسایل زیادی است مثل اره‌داس، چیغو، کمو، کوشک، ترازو، بیل و... همه قدیمی و از کارافتاده‌اند. همه‌ی این وسایل در کشاورزی، دامداری، دکان‌داری و بنایی به کار می‌رفته‌اند. وسایلی از چوب و آهن که همگی با دست استاد صنعتگر ساخته شده‌اند و حال دیگر نه ساخته می‌شوند و نه کاربردی دارند. فقط می‌ماند برای یادگاری از گذشته و یاد می‌آورند دستان زحمت‌کش مردان و زنانی که آن‌ها را در دست می‌گرفتند و کار می‌کردند. سمت راست اتاقی است که شبیه اتاق‌های پدربزرگ و مادربزرگ‌ها تزیین شده است. دو قالی محلی مفروش زمین است. گوشه‌ی اتاق چند دست رختخواب درون جاوند پیچیده  و روی هم چیده شده‌اند. توی طاقچه رادیویی است: «یادگار پدرم حاج عبدالحسین است. آن آینه هم که به دیوار زده‌ام آینه‌ی مادرم است. جالباسی آهنی به دیوار کوبیده شده است و لباس‌هایی از آن آویزان است. روی لباس‌ها را با پارچه‌ای سفید گلدوزی شده‌ای پوشانده‌اند پر از نقش گل و بته، زیبا و رنگ به رنگ. 

دو اتاق دیگر هم هست یکی بازسازی اتاق محل کار پدر آقای رفعتی است. حاج عبدالحسین رفعتی برنج فروشی داشته و حالا پسرش حجره پدر را با این اتاق منتقل کرده است. میز و صندلی. روی میز دسته چک پدر است و فاکتور فروش برنج‌ها و دفتر حساب پس‌اندازی که برای تک تک فرزندانش در بانک ملی گشوده است و کاغذی که امام جماعت داده است: رسید خمس مالش. همه چیز درست و روی حساب و کتاب. 

اتاق سوم که از دو اتاق دیگر بزرگ‌تر است، اشیایی مثل تلویزیون، رادیو، تلفن، ظرف، چرخ خیاطی قدیمی و یادگار روزهای دور. را در خود جای داده است.  

محمدابراهیم رفعتی حدود بیست سال است که مشغول جمع آوری این وسایل است. «من با این وسایل تماس داشتم. یعنی ازشان استفاده می‌کردم خودم و پدرم و وقتی از وسایلی استفاده کنید نسبت به آنها علاقه شما بیشتر می‌شود مثل خبرنگاری که خودکارش را دوست دارد. من ارداسی که پدرم با آن علف می‌برید را نگه داشته‌ام. چون هم دوستش داشتم و هم باهاش کار می‌کردم. من ارزش این وسایل را درک می‌کردم که با چه زحمتی ساخته می‌شدند و آن آهنگر چقدر زحمت می‌کشید تا این وسیله را می‌ساخت.» آقای رفعتی خاطرات آن روزها را به یاد می‌آورد: «نجار و یا آهنگری که وسایل مورد نیاز مردم را می‌ساختند، اجرت ساختش را سر خرمن گندم می‌گرفتند. اون موقع پول نبود و گندم می‌دادند به نجار و اوشین را می‌ساخت یا کوشک را می‌ساخت، سر خرمن مزد نجار و یا آهنگر را جدا می‌کردند به او می‌دادند». 

آقای رفعتی برای تهیه و جمع‌آوری وسایل زحمت و سختی زیادی کشیده است: «بعضی از وسایل را خیلی سخت به دست آوردم یعنی صاحب وسیله فکر می‌کرد که من می‌گم چیغویت را به من بده، متوجه ارزش مادی اون شدم. شاید چیز مهمی باشد و می‌خواهم صاحب آن شوم و آن وسیله را گران‌تر بفروشم، برای همین نمی‌داد. حالا باید من صاحب وسیله را قانع می‌کردم که وسیله‌ای که می‌خواهد به من بدهد، چوبی بیش نیست. چون قدیمی است من برای کلکسیونم می‌خواهم. مثلا به بعضی مردم که مراجعه می‌کردم می‌گفتم فلان وسیله‌ای که داشتید کجاست و صاحبش می‌گفت؛ خانمم انداخته توی تنور. این وسایل برای بعضی از مردم بی‌ارزش است اما برای من خیلی باارزش و دوست‌داشتنی است.» آقای رفعتی عاشق آباده است. آباده برای او خاطرات کوچ جدش است: «عده‌ای در اصفهان ساکن بودند و تصمیم به کوچ می‌گیرند حتی بعضی از پیرمردها مسیر کوچ را هم بلند هستند و می‌دانستند این عده از کدام مسیر مهاجرت کرده و به سیرجان آمدند و ساکن شدند و این منطقه شد آباده. می‌گویند مردی به نام عبدالغنجل سرکرده این افراد بوده است. چادر می‌زنند و بعد شروع می‌کنند به احداث قنات».  

 

آقای رفعتی متولد 1330 است. مدرک دیپلم‌اش را که می‌گیرد و کارمند بانک ملی می‌شود و 30 سال خدمت می‌کند و حالا بازنشسته بانک ملی است: «حدود یک سوم وسایل را داشتم و بعد شروع به جمع‌آوری وسایل کردم دلم می‌خواست نسل جوان وسایلی را که ما در گذشته از آنها استفاده می‌کردیم ببینند و بشناسند و برای آن کهنسالی هم که این وسایل را می‌بیند، برایش تجدید خاطره شود. کهنسالی که وسایل اینجا را می‌بیند، می‌رود به 70 سال پیش.» گوشه‌ی هال کوشک تکیه داده شده است به دیوار. من به اشتباه پارو می‌خوانمش. آقای رفعتی اسمش را و طرز کارش را توضیح می‌دهد: «این کوشک است. با این خرمن گندم را اصلاح می‌کردند و تزیین می‌کردند. گندم‌ها از کاه جدا می‌کردند. می‌شد یک خرمن گندم. بر روی خرمن می‌نوشتند الله که برکت کند خرمن گندم.» آقای رفعتی این روزها به دنبال یک «کم چغل» است: «کم چغل نوعی کمو بوده است که با آن گندم‌ها را به هوا پرتاب می‌کردند تا کاه از گندم جدا شود. من برای کلکسیونم یک کم چغل می‌خواهم».