سه شنبه, 29 خرداد 1397

هفته‌نامه شماره 516: 28 خرداد 1397

فصل کمدی‌

- رضا مسلمی‌زاده

مدت‌های طولانی بود که نمایش کمدی در فضای پیرامونی ما به جُنگ‌ها و میان‌پرده‌های و تکه‌نمایش‌های سخیف، تخفیف یافته بود. فضایی که در آن بازیگر و تماشاگر بر سر ربودن گوی بی‌نزاکتی و تمسخر، با هم مسابقه می‌دادند و ابتذال همدیگر را شارژ و هم‌افزایی می‌کردند. طبیعتا قربانی این فضای مبتذل و پیش‌پاافتاده هنر تئاتر بود. تماشاگری که تکه‌نمایش‌های تهوع‌آور خوراک فکری‌اش باشند، ذایقه‌اش به مرور تغییر می‌یابد و تصور و توقع‌اش از تئاتر همانی می‌شود که تجربه‌ی زیسته‌اش به او بخشیده است. او در فضایی  که نمایش نیاز به حضور آگاهانه‌تر وی در کشف معانی متن دارد، موجودی غریبه و فاقد توان اندیشندگی است و لاجرم سالن را با نارضایتی و در آرزوی پناه بردن به نمایش‌های مبتذل ترک می‌کند.

خبر خوش اینکه فصل پسا‌محرم تئاتر سیرجان با کمدی گره خورده است و تا اینجا 3 نمایش کمدی بر صحنه تالار فردوسی عذوبت نشستن بر صندلی‌ها را حلاوتی دیگر بخشیده‌اند. از کمدی فرانسوی به روسی و از روسی به ایرانی/ امریکایی رسیده‌ایم. نمایش «خدای کشتار» بدون شک شاهکاری است از هنر نمایشنامه‌نویسی که اجرای آن به همت گروه اردیبهشت میسر گشت. همین که گروه اجرایی نمایشنامه‌یی جهانی را به مخاطب سیرجانی تئاتر معرفی می‌کند و برایش لحظاتی دلپذیر را فراهم می‌آورد، غنیمت است. آنتوان چخوف هم اگرچه بسی مشهور است اما تاکنون نمایشنامه‌یی از وی در سیرجان دیده نشده بود و گروه باران این فرصت را پدید آوردند و سپاس از عمل‌شان وادارمان می‌کند تا از نقایص آن درگذریم.

 «دختر ایرونی» که اکنون شب‌های تالار فردوسی را روشنی می‌بخشد، پایان‌بخش این سه‌گانه (تریلوژی) کمیک است. نمایشی که به چند معنا امریکایی/ایرانی است؛ نیل سایمون، نویسنده‌ی90 ساله‌ی آمریکایی «دختر یانکی» را در دوره درگیری‌های شدید بین رادیکال‌ها و محافظه‌کاران در جامعه آمریکا نوشته است. این نمایشنامه پس از آنکه شهرام زرگر آن را به فارسی برگرداند، بارها مورد توجه جامعه تئاتری قرار گرفته و بر صحنه رفته است. دختر ایرونی در واقع یکی از اقتباس‌های نمایشنامه‌نویسی از این اثر است. امیرحسین طاهری جغرافیای اثر را تغییر نداده است اما به جای مسایل و دغدغه‌های شهروندان امریکا، به بخشی از مشکلات ایرانیان مهاجر در امریکا پرداخته است. شخصیت‌هایی که گهگاه نمونه‌های‌شان را در شبکه‌های «آن‌ور آبی» می‌بینم و گاهی بی‌خبری‌شان از وضعیت کنونی جامعه و نیز توهمات و پیشنهاد‌های‌شان سخت رقت‌بار و خنده‌آور است.

دو چپگرای وامانده در قلب امپریالیسم به دشواری روزگار می‌گذرانند و بر سبیل عادت به «مبارزه» می‌اندیشند که دختر جوانی از یک خانواده سلطنت‌طلب همسایه‌ی آنها می‌شود و...

«دختر ایرونی» روایت برباد رفتن آرزوهای نسلی است که به جای زیستن در جهان واقعی به ایدئولوژی پناه برده است. اگرچه حضور داس و چکش در تبلیغات این نمایش بر تشخیص هویت سیاسی عبدی و هومن تاثیر می‌گذارد، اما این تصریح مانع آن نمی‌شود تا برای باقی ایدئولوژی‌گرایان، سرنوشتی بهتر پیدا کنند. آوارگان اشرف و لیبرتی هم از همین قماش‌اند که رهبرشان برای بقای بازماندگان، از دنیای مردگان پیغام ایستادگی می‌فرستد و باورمندان یک بار به خودشان جرات پرسیدن نمی‌دهند که چرا این پرده‌نشین برای رفع شایعاتی که دوست‌شان ترکی فیصل نخستین بار بر زبان‌ها انداخت، برای یک بار هم که شده، از پرده برون نمی‌آید.

دغدغه‌های کمدی‌سازی کارگردان دختر ایرونی البته مجال چندانی برای تیره‌روزی این جماعت باقی نگذاشته است. البته این اجرا نسخه‌های متعددی دارد و تحلیل و تفسیر این اثر نیازمند تماشای دوباره این اثر است. این یادداشت در واقع دعوتی است برای تماشا تا فرصت گفت‌وگوی بیشتر از رهگذر آن میسر شود.