دوشنبه, 21 آبان 1397

هفته‌نامه شماره 536:  21 آبان 1397

یکسان‌سازی تحمیلی

 بیژن ادبی: یک جامعه هر چقدر بسته یا باز و توسعه‌یافته یا عقب‌نگاه‌داشته‌شده باشد، سرانجام در آن ارتباط اجتماعی شکل می‌گیرد و عناصر فرهنگی انتقال پیدا می‌کند. انسان‌ها، تمایلات و عادات فرهنگی خود را با کمک‌گیری از ابزارهای ارتباطی مانند زبان شفاهی روزمره، کدگذاری و به دیگران منتقل می‌کنند. یعنی نحوه اندیشیدن و سبک زیستن، هر دو منتقل می‌شوند.  اخبار جعلی از طریق رسانه‌های مجازی بر افکار عمومی سلطه پیدا می‌کنند و به تعبیر نگارنده، گویی نوعی «هم‌کاسه‌گی فرهنگی»  در معنای یکسان‌سازی و یک‌دست‌سازی فرهنگی ترویج می‌شود. بسیاری از متفکران چه در آغاز شکل‌گیری استعمارگری پرتغال و چه بعدها با ورود انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها و دیگر کشورهای استعمارگر به آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین در خصوص یک‌دست‌سازی فرهنگی، زنهار داده‌اند و گام‌های بزرگی برای مبارزه با استحاله فرهنگی برداشته‌شد که توسط مبلغان(میسیونرهای) مذهبی مسیحی به عنوان جاده‌صاف‌کن استعمار برای پذیرش استعمارگریِ قوای مهاجم و غارتگر انجام می‌گرفت. این فرایند که برای فرهنگ‌های محلی و تمدن‌های کهن به نوعی، خانمان‌سوز محسوب می‌شد، در برهه دوقطبی شدن جهان میان ابرقدرت شرق و غرب و پس از آن جنگ ‌سرد، شیبِ سریع‌تری پیدا کرد و نهایتا طی 20 سال گذشته با انفجاری که در عرصه ارتباطات و تکنولوژی ارتباطی پیش آمد، ابعاد جدیدتر و جدی‌تری به خود گرفت. بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی و روشنفکران، تمام تلاش خود را انجام دادند تا عواقب نا‌گوار فروپاشی ریشه‌ها و اصالت‌های فرهنگی را به خوبی تحلیل کنند و عمقِ فاجعه‌یِ در راه را متذکر شوند. با شروع فرایندِ جهانی‌سازی، فرهنگ غالبی که در تمامی کارتل‌های عظیم مرتبط با رسانه‌های جمعی ترویج می‌شود، به مرور جای رنگین‌کمانِ فرهنگ بومی مناطق متفاوت جهان را گرفت. کم‌رنگ‌شدن فرهنگ محلی و سنت‌ها در حقیقت خالی کردن جامعه از پشتوانه‌ای است که به‌طور مثال، برای تمدن کهنی مانند کشورمان، حکمِ هدر دادن انباشت و تراکمِ هزاران‌ساله‌یِ اندیشه و فرهنگ به ثمن بخس را دارد. هویت و اصالت یک ملت در حفظ سنت، زبان و ادبیاتی است که خود بَرساخت و برآیندی چند هزارساله از این عناصر محسوب می‌شود. 

آداب و سنن، مرز و حریم نمی‌شناسند و جغرافیا در ساختار آن جمود به وجود نمی‌آورد. فرهنگ در جهان با سرعتی غیر قابل باور انتقال پیدا می‌کند و عناصر فرهنگی مختلف در یک میکسر بزرگ جهانی در یکدیگر ترکیب و تنیده می‌شود و عنصر فرهنگی نوظهور در صورت پذیرش عرف به بخشی از سیستم فرهنگی تبدیل می‌شود.  به‌تدریج، انقلابی نوین در شالوده‌های فرهنگی جوامع روی می‌دهد و نهایتا، فرهنگی نوبنیاد یا بهتر بگوییم «فرهنگِ خودبنیاد» بر فراز تلِّ خاکستر تعاملات و ارتباط انسانیِ روزگارِ پیشین شکل می‌گیرد. 

بارها شنیده‌ایم که فرهنگ غالب باید چند ویژگی عمده داشته باشد. نخست، آن که جاذبه‌های خاص خودش را داشته باشد. یعنی بتواند بر پایه‌‌یِ یک مفاهمه‌ و دیالوگِ همه‌گیر با دیگران، قدرت نفوذ و زایش داشته باشد. از دیگر سوی، آن که قدرت انتشار داشته باشد. به بیانی ساده‌تر، باید قلوبِ ملت‌ها و رسانه‌های مستقل را در دست داشته باشد تا نبض افکار عمومی در دستان وی باشد. این یعنی تصاحب بی‌چون و چرای مغزها توسط جاذبه‌های فرهنگ محلی و بومی در تعامل همراه با تحفظ و تقابل با فرهنگ سلطه‌گر غربی. سومین سویه‌یِ ماجرا این است که بتواند کارایی خود را اثبات کند. مقابله با تسلط فرهنگ غالب نیز همین مسئله است. هژمونی فرهنگی که جهان را به سوی نظامِ طراحی‌شده‌یِ یک‌دست‌ساخته‌یِ جهانی‌سازی و نابودی فرهنگ‌های محلی به پیش می‌برد و با ساختار بومی آن‌ها، طرح آشنازدایی را می‌ریزد. مسئله اصلی آن است که شما در جریان این یکسان‌سازی تحمیلی، در کجای جهان ایستاده باشی. مصرف‌کننده‌ی فرهنگی باشی یا تولیدکننده‌ی آن. صادر کننده یا وارد کننده صرف...