خوش نمکی «رقص شور» در تالار فردوسی

 رسول بلوردی

هنر نمایش در سیرجان زنده و پویاست. تقریبا هر چله‌ای یک بار، گروهی جدید با کاری جدید به هنرنمایی می‌پردازند. برای همین است که از دیرباز سیرجانی‌ها در استان سرآمد این هنرند. آخر هفته فرصتی شد تا «رقص شور» را با انگیزه حضور دوباره «مهدی بهره‌مند» چهره‌ی نام آشنای تیاتر سیرجان از نزدیک ببینم. با این توضیح که نگاه يك تماشاگر تياتر تا نگاه منتقد حرفه‌اي اين رشته دوتاست و شايد براي همين است كه در آيتم‌هاي برترين‌هاي يك جشنواره آيتم «برگزيده از نگاه تماشاگران» هم ديده می‌شود. ذكر نكات مثبت و منفی‌ام فقط از مردمك چشم يك تماشاگر است و لاغير...

در کل آشِ محمد‌علي سجاديان نويسنده و همگروهی‌یانش در تیاتر «رقص شور» بدك نبود. خوش‌نمك بود و خوشمزه. بهتر از اجراهايي كه تاكنون روي سن فردوسي ديده بودم. اما خوش‌نمكي‌ش براي اين بود كه از تهيه «تيرِ‌آش» تا آتيش ديگ كار خودشون بود. نمایشنامه تولیدي همراه با كارگرداني و بازیگران بومی. 

اين تنها تعريفم از كار نيست. نویسنده در بازی با کلمات، ديالوگ‌های زيبايي برای این کار تدارک دیده بود. شاید چیزی شبیه ديالوگ‌هاي بهروز وثوقي و ناصر ملك‌مطيعي در فیلم‌های سينمايي دهه پنجاه و چه خوب‌تر از آن که بازیگران با اعتماد به نفس، هنر نويسنده را بی‌نقص و بدون مكث و تپق، عالي اجرا کردند.

قاسم در ایفای نقشش توانمندتر نشان داد. اصغر با تن خاص صدایش‏، رحمان با ریش طبیعی و رحیم با دیالوگ‌هاي شيرينش، مزه اين اجراي قوي بودند. به قول پدر خدا بيامرز رحيم آشپز؛ آش جاش كجاست؟

 - توي ديگ. 

-آشپز جاش كجاست!؟ 

- روي ديگ 

حليمه دختر خواهر قاسم سوادش كمتر از خانم مهندس نبود و اجرای خوب خانم‌های گروه تکمله نکات مثبت این داستان است.

 و اما نقدها؛‏

زمان اجراي بازيگران فرم در هايلايت نور سالن تقريبا زياد بود. شايد اجراي ناهمگون آنها اين زمان را بيشتر نشان مي‌داد. درست است محدوديت‌هاي خطِ‌قرمزی و منشوري و يا «كات»‌هاي شوراي نظارت می‌تواند در اجراهایی از این دست دخيل باشد اما وقتی مجوزي در همين سطح هم گرفته شده و مي‌توانست نقطه قوت اجرای این نمایش باشد، به نقطه ضعف اجرا تبديل شد. نمی‌دانم اصرار کارگردان يا نويسنده نمايش برای حضور 4 باره بازیگران حرکات موزون برای چه بود؟ از ٤ بار حضور فقط در اجرای سوم كمي متفاوت نشان دادند و سه اجراي ديگر سكته‌هاي متوالي بود بر پيكره رقص شورشون...! شاید اگر اجراي قوي موسيقي سنتي و زنده نبود تا تماشاگر را از دلزدگي بيرون بكشد این چالش که از آن، عنوان تئاتر نیز گرفته شده كمي عجيب بود.

در كل انتخاب باله غربي و تناقضش با تياتر ايراني اشتباه كارگردان اين تياتر است. هماهنگ كردن تئاتري با كاراكترهاي روستايي با باله غربي كه مدرن است، بسيار پيشرو و آوانگارد بود. شايد انتخاب چيزي شبيه رقص بلوچي يا رقص ساكنان بندر با موسيقي دمامه كه با داستان نمايش نيز همخواني هم داشت، به اين تئاتر و عنوانش بيشتر كمك مي‌كرد. خصوصا در دل داستان چند بار از اتفاق بد دريا براي ساكنان روستا صحبت مي‌شود. بوشهري‌ها براي پس گرفتن جسد مردان‌شان از دريا دمامه مي‌زنند.

 در آخر؛

به نظرم اوج هنر نويسنده در یک نمایشنامه، پايان نمايش است. باز بودن نمايشنامه يا فيلمنامه براي هر اجرایی في‌نفسه مي‌تواند خوب باشد اما وقتي كار به اين زيبايي آفريده شد، كاش پاياني خوب هم برايش خلق می‌شد. مشخص شدن کار شبانه قاسم کدخدا در بردن مخفیانه فرزندش به شهر برای مداوا اگر چه شوكي براي تماشاگر به همراه داشت، اما من ببينده را از اين پايان قانع و راضي نكرد.

حضور و اجراي قوي مهدي بهره‌مند در نقش قاسم با وجود ٢٠ سال دوري از صحنه تياتر سيرجان، وزنه سنگيني براي اين گروه است. براي ايشان و محمدعلي سجاديان، ابراهيم و ميثم اسدي، مينا محسني‌نسب و نجمه اسدي بازيگران گروه ميم و همه‌ي خاك خورده‌هاي اين صحنه كه چراغ تياتر را روشن نگه داشته‌اند، آرزوي موفقيت دارم.