پنج شنبه, 06 تیر 1398

هفته‌نامه شماره 563:  3 تیر 1398

در جلسه نقد تئاتر «رقص شور» مطرح شد:

رقص و اجرا نتوانست مکمل هم باشد

 گروه فرهنگ‌‌وهنر

تئاتر رقص شور به کارگردانی محمدعلی سجادیان و ابراهیم اسدی زیدآبادی پس از 19 شب اجرا سه‌شنبه هفته گذشته پایان یافت. جلسه نقد این تئاتر با حضور الیاس ساردویی، جلیل امیری عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، ذبیح الله قاسمی بازیگر و کارگردان‌پیشکسوت و امیر‌حسین طاهری نویسنده و کارگردان سیرجانیپس از آخرین اجرا برگزار شد. در ابتدای جلسه محمدعلی سجادیان نویسنده و کارگردان اصلی گفت: هنرمندانی که کار فرم انجام دادند را از بین بچه‌های زورخانه انتخاب کردیم، چون با ریتم آشنا هستند. ابراهیم اسدی هم در مورد اینکه چرا نامش به عنوان کارگردان آمده گفت: در گروه «میم» حتما باید کارگردان از اعضای هیئت‌مدیره گروه باشد و به این دلیل اسم من به عنوان کارگردان ذکر شده بود وگرنه همه زحمات و ایده‌ها به گردن آقای سجادیان بود و من صرفا نقش حمایتی داشتم.

 نمایشنامه نقطه پایین نمایش بود

جلیل امیری در نقد این نمایش گفت: من اگر بخواهم یک نقطه اوج و یک نقطه پایین برای این کار تعیین کنم، بازیگری در نقطه اوج می ایستد و نمایشنامه در پایین‌ترین نقطه اجرا. بزرگ‌ترین اشکال این اجرا، نمایشنامه آن است. نمایشنامه تلاش می کند در فضای سمبولیستی حرکت کند اما اتمسفر یک‌دست سمبولیستی خود را رعایت نمی‌کند. مثلا کاراکترها همه می‌گویند ما روستایی هستیم و سواد نداریم، اما چنان نثر تراشیده و شاعرانه‌ای دارند که آدم متوجه می‌شود کلام در دهان آنها گذاشته شده است و این دیالوگ‌ها مربوط به آن فضا نیست. از طرف دیگر، در این تئاتر از عناصری استفاده می‌شود که از ما خیلی دور است. نمایشنامه مال زمان ما نیست. دغدغه نمایشنامه هم دغدغه تماشاچی ما نیست. امیری ادامه داد: نویسنده در زیر متن تلاش می‌کند حرف‌های عمیق‌تر بزند. مثلا کدخدایی که شناسنامه‌ها را نگه داشته اما این موضوع در رویه و داستان نمایشنامه از ما دور است و درام خط خودش را پیدا نمی‌کند. در این نمایش نه با شخصیت روبرو هستید و نه با یک سری فیگور و چهره‌های تیپیکال، کاراکترها را نمی‌توان شناخت و  انگیزه‌های درونی‌شان را کشف کرد. امیری افزود: مثلا نمی‌دانیم روستایی‌ها چرا در این شرایط مانده‌اند، کدخدا چرا اصرار بر این روش عجیب دارد، خانم مهندس که همه‌ چیز را می‌داند، چرا از روز اول افشاگری نمی‌کند و همه چیز را می‌گذارد برای لحظه آخر؟ این تناقض‌هایی که بین گفتار و رفتار کاراکترها می‌بینیم باعث می‌شود درام به ساختار منسجمی دست پیدا نکند. 

 تضاد سنت و مدرنیته نیست

امیر‌حسین طاهری در مورد این موضوع که آیا این تئاتر تضاد سنت و مدرنیته را توانسته به خوبی نشان دهد گفت: من تضاد سنت و مدرنیته را ندیدم. آنچه که در این اجرا دیدم، تضاد منافع بود. چرا که نه کدخدا یک آدم تماما سنتی است، و نه سیستم مدرن با آدم‌های روستا ناآشنا و غریبه. نشانه‌هایی از سنت و مدرنیته هم اگر هست، این نشانه‌ها رودرروی هم نمی‌ایستند و به پیشبرد درام منجر نمی‌شوند. بلکه جداافتاده و بی‌ارتباطند. به گمان من، نویسنده بی‌جهت خود را درگیر استعاره کرده است. نسل جوان امروز را ببینید، در تمام خواست‌هایشان از حقوق زنان گرفته تا آزادی‌های مدنی، از اعتراضات سیاسی تا معیشتی، خیلی رک و راست حرف‌شان را می‌زنند. مخاطب از زبان این نمایشنامه خیلی جلوتر است.‌ پیچیدن زبان نمایشی در این استعاره‌های پیچیده و نامفهوم، بن‌مایه حرف شما را به جایی پرتاب می‌کند که بازیافت آن، نیازمند انرژی زیادی از تماشاگر است. مخاطب امروز حوصله حل معما ندارد و انتظار دارد راحت‌تر گفت‎و‎گو کند. طاهری ادامه داد: مشکل دیگر نمایشنامه آن است که داستانش خیلی دیر شروع می‌شود و شروع نشده تمام می‌شود. 90 درصد ابتدای نمایشنامه صرف توصیف وضعیت و ارتباطات کاراکترها با هم می‌شود و در آن ۱۰ درصد باقیمانده فرصتی برای فراز و فرود دراماتیک باقی نمی‌ماند.

جلیل امیری هم در تکمیل صحبت‌های طاهری گفت: دیالوگ‌نویسی خوبی شده بود. هرچند دیالوگ‌ها متناسب با آن آدم‌ها نبودند و دیالوگ‌های نویسنده بود. گمان نمی‌کنم دوره ما دوره سمبولیسم باشد. الان در فضای مجازی لخت و رک همه چیز را می‌بینی. در این فضا رفتن به استعاره کارکرد ندارد.

 باید پیشینه گفته می‌شد

محمد علی سجادیان نویسنده و کارگردان هم در توضیح اثر خود گفت: این داستان سه سال بعد از آن حادثه کور شدن بچه‌ها است. ابتدا باید یک پیشینه سه ساله گفته شود و بعد به زمان حال برگردیم. نمایشنامه یک روایتی از گذشته است و ما در یک لحظه، الان را روایت می‌کنیم. 

جلیل امیری گفت: ما باید بدانیم نمایشنامه داستان و قصه نیست. تئاتر نشان دادن موقعیت آدم‌هاست، تردیدها و تصمیم‌ها. اما در این تئاتر مخاطب درگیر موقعیت کاراکترها نمی‌شود، چون کنش دراماتیک دیر آغاز می‌شود. تماشاچی لحظه‌ای درگیر موقعیت می‌شود که نمایشنامه در صحنه‌ی بعدش تمام می‌شود. 

سجادیان در توضیح این موضوع گفت: تغییر در نمایشنامه ما از قصد ایجاد نمی‌شود. دارد متعادل‌سازی ایجاد می‌کند. ذره‌ذره فضایی به وجود می‌آید. فرم‌های (حرکات موزون) کار جزو و مکمل نمایش هستند. این یک کار تجربی بود. برای من هم نو بود. نمی‌دانم من چقدر به آن چیزی می‌خواستم رسیدم و موفق بودم همه گروه داشتند تجربه می‌کردند.

 منطق داستانی لنگ می‌زند

امیر حسین طاهری در نقد نمایشنامه گفت: منطق داستانی نمایشنامه خیلی جاها لنگ می‌زند. کدخدا و اصغر چرا هر شب  به دنبال احیای قنات‌ها هستند، مگر نه اینکه مشکل از خشک شدن دریاچه است، قنات چه ربطی به دریاچه دارد؟ از سویی هنوز مهندس سدی نساخته که بتوان او را مقصر خشک شدن دریاچه دانست، به همین دلیل حضورش در این‌نمایشنامه پیش‌برنده نیست، همین طور اصغر، رحمان و رحیم کمکی به سیر دراماتیک نمایشنامه ‌نمی‌کنند و قابل حذف هستند. آرایش نیروهای این نمایشنامه به شکلی است که یک سوی آن حلیمه ایستاده است و در سوی دیگر کدخدا. باقی کاراکترها متاسفانه فاقد کنش و کارکرد و کاملا زاید هستند. همین مسئله حضور کاراکترهای غیرمفید باعث شده فضای نمایشنامه شلوغ و ناواضح  و نمایشنامه پر شود از صحنه‌های اضافه، و همه‌چیز را بگوید جز داستان و حرف اصلی خود را. سجادیان هم گفت: جنگ، جنگ منفعت است. در آخر نمایش قاسم از چشم ما می‌افتد چون بچه‌اش را به شهر می‌برد. ولی مهندس سدش را می‌سازد و مردم مظلوم به ناچار می‌روند در سدسازی کار کنند. همه این صحنه‌ها مکمل هم هستند. ذبیح الله قاسمی اما معتقد بود که در این نماشینامه تقابل سنت و مدرنیته به چشم می‌خورد و نمایشنامه پیامش را به مخاطب منتقل کرده است. 

 در اجرا دوپارگی دیده می‌شود

امیر‌حسین طاهری در مورد اجرا هم گفت: در اجرا دو پارگی دیده می‌شود که بیشتر ناشی از حل و هضم‌نشدن رقص‌ها و صحنه‌ها در یکدیگر است. تکلیف مخاطب مشخص نیست که آیا قرار است با یک کار موزیکال روبه‌رو باشد و یا یک اثر دراماتیک که از رقص و موسیقی به عنوان عناصر خود استفاده می‌کند. توازن بین این صحنه‌ها برقرار نشده، مثلا از اولین نتی که گروه موسیقی می‌نوازد و اجرا آغاز می‌شود، تا اولین دیالوگ بیش از 17 دقیقه طول می‌کشد.

پیام قاسمی‌نژاد آهنگساز این نمایش گفت: می‌خواستیم تماشاچی را از فضای بیرون کنار بکشیم و داخل سالن بیاوریم. 

طاهری ادامه داد: رقص؛ حرکت بدن در فضا است، حرکت یک بدن سه بعدی در فضای سه بعدی، و برای تکمیل فرم خود از رنگ، لباس و حتی میمیک چهره رقصندگان استفاده می‌کند. اما در این اجرا، با تاریک کردن صحنه و تبدیل رقص به سایه رقص، هم بعد سوم و عمق صحنه از دست رفت و هم رنگ و میمیک. در واقع شما حدود یک سوم زمان اجرا را به رقصی اختصاص دادید که خودتان پیشاپیش دست طراح را بسته بودید. طبیعتا با این محدودیت اجرایی، طراح نمی‌تواند مفاهیم مورد نظر شما را منتقل کند. بنابراین اجرا دوپاره می‌شود، یکی صحنه‌هایی که قرار است داستان را روایت کنند، و دیگری رقصی که به تنهایی زیباست و مشخصا خیلی هم برایش زحمت کشیده شده اما در انتقال مفاهیم مورد نظر کارگردان نارساست.

سجادیان هم گفت: ما عمدی زاویه‌ها را جوری چیدیم که دو بعدی باشد. من ترجیح دادم رقص سه‌بعدی و در نور نباشد. 

 اجرا از نمایشنامه بهتر بود

جلیل امیری در مورد کار گفت: به نظر من اجرا از نمایشنامه بالاتر می‌ایستد. اجرا طراحی خوبی نسبت به نمایشنامه دارد. کار دوپاره است. طراحی رقص‌ها را با اینکه دو بعدی بود، من دوست داشتم. طراحی خوبی شکل گرفته بود. اما این دو پاره (رقص و اجرای تئاتر) نتوانست مکمل هم باشد. رقص یک چیز مستقل بود و اجرا هم مستقل و من دو کار همزمان دیدم. این‌ها نتوانستند به هم کمک کنند. 

طاهری ادامه داد: یکی دیگر از علل درک نشدن مفاهیم پشت رقص‌ها این است که نظام نشانه‌شناسی منسجمی در این کار شکل نمی‌گیرد. اگر کاراکترهایی که می‌رقصیدند همان‌هایی بودند که بازی می‌کردند، مخاطب بهتر با نحوه روایت بصری شما ارتباط برقرار می‌کرد.

میثم اسدی بازیگر این تئاتر هم گفت: من در فرم (حرکات موزون) دنبال یک مفصل با داستان می‌گردم و می‌توانم این مفصل را در چندین جای فرم ببینم.‌ مخاطب هم می‌تواند آنها را ببیند. 

امیری گفت: شما (میثم اسدی) چند ماه است با این کار هستید. با منی که یک بار کار را می‌بینم فرق می‌کند. ظرافت‌هایی که شما چند ماه درگیر آن هستید خیلی فرق می‌کند. عناصر نشانه‌شناسی در رقص‌ها و کار باید به هم نزدیک شوند. ما معما طرح نمی‌کنیم. مخاطب مثل شرلوک هولمز ننشسته است تا کشف رمز کند. عناصر نشانه‌شناسی باید با توجه به فرهنگ عمومی و دانسته‌های عمومی ما قدرت داشته باشد تا من را درگیر کند. 

جواد خواجویی کارگردان و بازیگر تئاتر در این رابطه گفت: اگر من می‌خواستم کار را به صورت دوپاره و مجزا از هم نگاه کنم خسته می‌شدم و نگاه کردن همزمان رقص و کار باعث شد بتوانم کار را نگاه کنم. نشانه‌هایی برای ارتباط متن و حرکات موزون وجود داشت ولی اگر بیشتر می‌شد بهتر بود.