گزارش پاسارگاد از چندساعت کاری یک پرستار در اورژانس بیمارستان امام رضا(ع)  

کار در پیشانی بیمارستان

 نجمه محمودآبادی

بیمارستان امام رضا(ع)- بخش اورژانس

پیرمرد پرستار را صدا می‌کند: «هووووی خانم» پرستار به سمت پیرمرد برمی‌گردد و می‌گوید: «بله پدرجان». پیرمرد می‌گوید: «بیا این گردنبند را باز کن می‌خوام ناهار بخورم». پرستار به سمت پیرمرد می‌رود و گردنبند را باز می‌کند. پیرمرد شروع می‌کند به غذا خوردن که دوباره پرستار را صدا می‌کند: «هوووی آب بیار». پرستار لیوان یک بار مصرفی را پر از آب می‌کند و کنار دست پیرمرد روی میز می‌گذارد. پیرمرد دوباره صدایش می‌زند: «هووووی بیا بده دستم». پرستار به پیرمرد لبخند می‌زند: «پدرجان خودت بردار». 

حال مادر سودابه وخیم است. نفس‌تنگی دارد و فشار خونش هم بالاست. سودابه اشک می‌ریزد. وزن مادر زیاد است. کمک‌های پدر و بیماربر و سودابه راه به جایی نمی‌برد. پرستار هم به کمک آمده است. حالا برادر سودابه را هم خبر کرده‌اند. همه با هم کمک می‌کنند و مادر را از روی ویلچر بلند می‌کنند و روی تخت می‌خوابانند. پزشک اورژانس از پرستار می‌خواهد تا از بیمار نوار قلب بگیرد. مادر سودابه همکاری نمی‌کند و مرتب تکان می‌خورد. پرستار با مادر سودابه حرف می‌زند: «مادرجان تکان نخور تا نوار قلب بگیرم. مادرجان، عزیزم....تکان نخور!» بالاخره نوارقلب گرفته می‌شود. حالا پرستار از بیمار رگ می‌گیرد؛ نمونه‌ی خون. به بیمار اکسیژن وصل شده است. سودابه مدام پشت سر پرستار راه می‌رود و گریه می‌کند و بلند بلند دعا می‌خواند. شرایط مادر که روبه‌راه می‌شود، سودابه دیگر گریه نمی‌کند.

پدری می‌خواهد پسر کوچکش را ترخیص کند. پرستار نسخه دکتر را به دستش می‌دهد. پرونده را هم تکمیل و برای تسویه حساب به او می‌سپارد. پدر به سمت داروخانه حرکت می‌کند. نیمه‌ی راه برمی‌گردد به سمت پرستار. همه‌ی حرف‌های پرستار یادش رفته. پرستار دوباره حرف‌هایش را تکرار می‌کند. پدر به سمت داروخانه می‌رود و داروها را می‌گیرد و بعد با خجالت دوباره به سمت پرستار برمی‌گردد. حرف‌های پرستار باز هم یادش رفته است. پرستار با حوصله حرف‌هایش را تکرار می‌کند. 

برای بهاره نورمندی پرستار اورژانس بیمارستان امام رضا(ع) سیرجان، پرستاری در سه چیز خلاصه می‌شود: عشق، علاقه و دلسوزی. بهاره شیفت‌های عید را اصلا دوست ندارد: «مردم با دل خوش می‌روند مسافرت تا بهشون خوش بگذره، حالا توی راه تصادف می‌کنند و عزیزی را از دست می‌دهند. فکر کنید چقدر سخت است که توی شهر غریب باشید و عزیزی را از دست بدهید. برای بچه‌های اورژانس خیلی پیش آمده که همراه همراهان مریض اشک ریخته‌اند.» بهاره خاطره زنی که روی تخت اورژانس فوت کرد را فراموش نمی‌کند: «مادر تصادف کرده بود و فوت شد. نوزاد شیرخوارش مانده بود توی اورژانس، گریه می‌کرد و شیر می‌خواست. برایش شیشه شیر تهیه کردیم، نوزاد شیشه شیر را نمی‌گرفت. این زجرآورترین اتفاقی بود که برای‌مان در اورژانس افتاد. مخصوصا که خودت مادر باشی و کودک شیرخوار داشته باشی.» او دلش می‌خواهد همه‌ی مریض‌هایش با سلامتی و درمان کامل از بیمارستان مرخص شوند: «مریض‌هایی داریم که درد بی‌درمان و صعب‌العلاج دارند. گاهی می‌آیند اورژانس و برای مدتی بستری می‌شوند و خدمات پزشکی دریافت می‌کنند. ما دیگر با آنها دوست و آشنا شده‌ایم. وقتی خبر فوت این افراد به ما می‌رسد خیلی برایمان زجرآور است. انگار یکی از اقوام خودمان فوت کرده است». محیط کاری بهاره از نظر روحی پر از دشواری و سختی است: «کسانی که در محیط بیمارستان کار می‌کنند دچار فرسایش می‌شوند و از نظر روحی دچار افسردگی. چون محیطی است با غم و درد و به نوعی ما در غم ودرد مریض‌های‌مان شریک هستیم».

با همه‌ی این مشکلات بهاره اگر به عقب برگردد باز هم پرستاری را انتخاب می‌کند: «اگر عاشق شغلم نبودم یک دقیقه نمی‌تونستم توی این شغل دوام بیارم. مهمتر از همه این‌که من دوست دارم پرستار اورژانس باشم. چون در اورژانس همه نوع بیماری از بیماری‌های قلبی تا مغزی و تصادفی، مسمومیت و زنان سر و کار داری و آگاهی و دانش پرستاری تو در این بخش بالا می‌ره. بخش‌های دیگه تخصصی هستند و تو فقط با یک نوع بیماری روبه‌رو هستی. وقتی در اورژانس کار می کنید طیف کاری شما گسترده است باعث می‌شود هم تجربه کاری شما بالا رود و هم اطلاعات و آگاهی شما در شغل‌تان». در تمام لحظاتی که در اورژانس بیمارستان بودم، او روی صندلی‌اش ننشست و مدام در حال راه رفتن از این سمت اورژانس به آن سمت بود: «اورژانس بخش غیرقابل پیش‌بینی است. هر بیماری با هر شرایطی ابتدا در اورژانس بستری می‌شود. در واقع اورژانس پیشانی بیمارستان است. در اورژانس به دلیل این‌که مریض حال مساعدی ندارد و همراهان بیمار هم دچار بی‌قراری و نگرانی از وضعیت بیمارشان هستند. معمولا گاهی درگیری‌هایی پیش می‌آید. متاسفانه فرهنگ‌سازی نشده است که پرستار فقط وظیفه‌های مراقبت از بیمار را به عهده دارد. هر مشکلی که پیش می‌آید، همراهان بیمار انتظار دارند پرستار حلش کند. مثلا اگر تخت کثیف باشد به پرستار می‌گویند. اگر پزشک دیر بالای سر بیمار بیاید به پرستار پرخاشگری می‌کنند. اگر بخواهند بیمار را جابه‌جا کنند پرستار را صدا می‌کنند. معمولا پرستارها باید جوابگوی همه‌ی مشکلات بیمار باشند».

حقوق ماهیانه پرستاران براساس حکم کارگزینی پرداخت می‌شود. مدرک تحصیلی، سنوات خدمت، شیفت در گردش و بسیاری از متغیرهای دیگر در میزان پرداخت حقوق تاثیر دارد. از ابتدای سال نود و هفت بسیاری از پرستاران اضافه‌کار و معوقه‌های خود را دریافت نکرده‌اند. بهاره حدود 2 میلیون و خرده‌ای دریافت می‌کند. بهاره 13 سال است که پرستار است. او مادر دو پسر و یک دختر است: «شیفت‌های شب معمولا بچه‌هایم پیش همسرم هستند. اگر کمک و همکاری همسر و خانواده‌ام نبود من نمی‌توانستم این‌طور در این شغل فعالیت کنم. هیچ پرستاری بدون حمایت و درک همسرش نمی‌تواند در این شغل بماند و کار کند». در بیمارستان‌های درجه سه در بخش‌های عمومی در شیفت صبح به ازای پنج بیمار باید یک پرستار و در شیفت عصر به ازای شش بیمار یک پرستار به اضافه‌ی مسئول شیفت حضور داشته باشند. بهاره می‌گوید: «ما هنوز با این امر فاصله داریم. برنامه کاری پرستاران به صورت ماهیانه بسته می‌شود و محدودیت در جابجایی شیفت موجب می‌شود در صورت بروز مشکلی در زندگی پرستاران، حلش برای ما سخت‌تر شود». به گفته‌ی بهاره عدم تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری، استفاده از نیروهای طرح در بخش‌ها، خروج نیروها بعد از توانمندسازی و کسب مهارت و تجربه، عدم درک خانواده پرستاران از سختی شرایط کاری آن‌ها، فرسودگی زودهنگام و تاثیرات روحی و نبود امکانات رفاهی برای پرستاران و خانواده‌های آنها مشکلات یک پرستار است. بهاره می‌گوید: «مواجهه با میکرو ‌ ارگانیسم‌های بیماری‌زا و پرتوهای زیان‌آور باعث به مخاطره افتادن سلامت پرستاران می‌شود».

 

در آخرین لحظات پایان شیفت، آمبولانس  پیرزنی را به اورژانس می‌رساند. بهاره و همکارانش به استقبال بیمار می‌روند. کار اورژانس تمامی ندارد.