سیرجان را بهتر بشناسیم

یک شهر و سه پیشینه

دکتر محسن پورمختار 

استاد محمد امین ریاحی در کتاب تاریخ خوی ص ۱۴ می‌نویسد: شهروندی که گذشته شهر خود را نمی‌شناسد و از حال اقوام و گروه‌هایی که در آن زیسته‌اند و حوادثی که بر آنها گذشته بی‌خبر است و با نام مردانی که در آن حوادث سهمی داشته‌اند و یادگارهایی از خود برجای گذاشته‌اند آشنا نیست، در آن شهر غریبـــه است و نمی‌‌تواند شهر خود را دوست بدارد. کسی که از دیدن هر کوه و دشت و باغ و شنیدن نام هر کوی و برزن و بنــای تــاریــخــی، خاطرات گذشته آن شهر و مردانی که در آن زیسته اند در ضمیرش زنده نشود، ریـشه در آن شـهر ندارد. در خرده‌ یادداشت‌های پیش رو به قلم دکتر محسن پورمختار، پژوهشگر و نویسنده‌ی برجسته‌ی سیرجانی سعی شده است تا تاریخِ سیرجان بهتر از گذشته معرفی شود.  

تاریخچه‌ی تلگرافی ِ سیرجان 

شهرستان سیرجان با مساحت ۱۳۵۵۲ کیلومتر مربع در غرب استان کرمان واقع شده است.سیرجان با نام کهن «شیرگان» در اواخر عصر ساسانی به عنوان مرکز ایالت کرمان شناخته می‌شد.پس از اسلام نیز «شیرجان/سیرگان» و نهایتاً «سیرجان» مرکزیت کرمان را تا سال ۳۱۵ هـ.ق حفظ کرد. در این مدت شهر رو به آبادانی گذاشت تا آنجا که بعضی از جغرافیادانان اسلامی آن را بزرگتر و زیباتر از شیراز خواندند. در این عصر شخصیتهای بزرگی همچون شاهِ شجاع کرمانی( حکیم و عارف) زادِسْپرم( هیربد زرتشتی و مؤلف کتاب گزیده ها) ابراهیم بن عبدالله کرمانی( خوابگزار مشهور) از این شهر برخاستند. این وضعیت تا اواخر قرن هشتم ادامه یافت و شخصیت‌های برجسته‌ای همچون خواجه علیِ حسن سیرجانی( عارف و مؤلف کتاب البیاض و السواد) از این شهر به شهرتی در سطح دنیای اسلام رسیدند.

در سال ۷۹۶ هـ.ق ( ۷۷۳ هـ.ش) سیرجان به تسخیر قوای تیمور گورکانی درآمد و به تدریج رو به نابودی رفت. مردم به ناچار به شهرک «بیمید» در ۲۰ کیلومتری سیرجان قدیم مهاجرت کردند. سیرجان نهایتاً در حدود سال ۱۱۷۵ هـ. ش به همت شخصی به نام میرزا سعید کلانتر در محل امروزی تثبیت شد و به علت موقعیت جغرافیایی مناسب خود به تدریج به شکوفایی و رشد قابل توجهی دست یافت و باز هم شاهد حضور چهره‌های برجسته فرهنگی و سیاسی در سطح ایران گردید.

 سیرجان‌شناسی، جایی برای خود‌شناسی نه خودپرستی

در دلــم آید که گُنه کـــرده‌ام

کاین ورقی چند سیه کرده‌ام

بارها این بیت نظامی را بر زبان آورده‌ و با خود اندیشیده‌ام، آیا با جستجو در تاریخ سیرجان و کشف و بیان نکاتی از آن، به تقویت «حس وطن‌دوستی» و تعمیق نگاه تاریخیِ همشهریان خود یاری می‌رسانم یا ناخواسته به فخرفروشی‌های نابخردانه کمک‌ می‌کنم؟در اینجا دلایلی که هربار با یادکردِ آنها به ادامه کار پرداخته‌ام را در میان می‌گذارم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید:متفکری گفته است:خوش به حال ملتی که تاریخ ندارد.این سخن از یک منظر درست است اما تکلیف ملتی که تاریخ دارد چیست؟آیا باید تاریخش را یکسره نادیده گیرد و آن را انکار کند؟ یا با اغراق و جعل افتخار، گذشته خویش را بهتر از آنچه بوده نشان دهد و مست جام غرور و خودبرترپنداری شود؟به نظر می‌رسد، یک راه خردمندانه بیشتر در پیش پای ملتی که تاریخ دارد وجود ندارد و آن این است که: با دقت و رعایت انصاف و روش علمی به بازبینی گذشته خود بپردازد و آن را فرصتی جهت خودشناسی به شمار آورد نه غنیمتی برای خودپرستی. بارها از قول مقدسی، جغرافیدان بزرگ قرن چهارم آورده‌ام که از دید او «سیرجان بزرگتر و زیباتر از شیراز» بوده است.این فقط ثبت گزارش یک جغرافیدان معتبر است و به این معنی نیست که سیرجان همواره شهری بزرگتر و زیباتر از شیراز بوده است، که اگر می‌بود هم هیچ افتخاری برای اهالی سیرجان نمی‌آورد مادام که از آن بزرگی و زیبایی نتیجه‌ای در کاستن از رنج آدمیزادگان حاصل نمی‌شد.اگر گفته‌ام منشآت پیغمبر دزدان در ادبیات فارسی کم‌نظیرند باور قلبی‌ام بوده است نه جعل افتخار. اگر پیغمبر دزدان اهل زاهدان یا رشت یا زرند می‌بود و می‌خواستم درباب او اظهار نظر کنم، باز هم همین عقیده را ابراز می‌کردم. اگر یک شیرازی حافظ و سعدی را بزرگترین غزل‌سرایان زبان فارسی بداند. آیا ازین بابت می توان او را به اغراق یا جعل افتخار برای شیراز متهم کرد؟کوتاه کنم، جان سخنم این است که؛ با یادکرد نکته‌های تاریخی نباید به مرزبندی‌های جاهلانه برسیم. نباید به قوم من، شهر من و فامیل من برسیم که اگر به اینجاها برسیم، همه بازنده‌ایم.

مشکلی عمده در مطالعات 

سیرجان‌شناسی

 در باب شناخت تاریخ و فرهنگ سیرجانِ کهن تا حدود قرن ششم هجری، علاوه بر نابودی شهر قدیم در سال ۷۹۶ هــ.ق و از بین رفتن آثار و بناها و اسناد مربوط به آن، مشکل عمده دیگری نیز وجود دارد.این مشکل، همانا اطلاق نام کرمان به جای سیرجان و نسبت کرمانی به جای سیرجانی است. دو مثال در این باب روشنگر مسأله تواند بود: یکی از عارفان بزرگ ایران، ابوالفوارس شاه بن شجاع است. شاه، عمده عمر و فعالیتش در سیرجان بوده است.خواجه علیِ حسن سیرجانی در کتاب البیاض و السواد درباره او نوشته: «خراسانی الأصل، نزیل السیرجان و بها قبره» اصالتاً خراسانی بود که به سیرجان آمد و قبرش نیز در سیرجان است. با این حال همه جا از او به عنوان شاهِ شجاعِ کرمانی یاد شده است.ابوعثمان حیری، بنیانگذار نگرش ملامتی در عرفان ایرانی، در خاطراتش که در کتاب کشف المحجوب آمده، گفته که برای دیدن شاه به کرمان رفتم و منظورش سیرجان بوده است. خواجه عبدالله انصاری در طبقات الصوفیه‌ی خود نوشته که شاه برای دیدن ابوحفص حدّاد، بزرگِ جوانمرادنِ خراسان، از کرمان به نیشابور رفت و ابوحفص در تجلیل او چنین گفت و چنان کرد و منظورش سیرجان بوده است.

ابونُعَیم اصفهانی در حلیة الأولیا نقل کرده که روزی، سهل بن عبدالله تُستری عارف بزرگ، بی مقدّمه گفت: شاهِ کرمانی بمُرد. و چند روز بعد که قافله ای از کرمان به شوشتر آمد معلوم شد که سهل، آن سخن را در همان لحظه مرگ شاه در کرمان گفته است. و منظور همه جا سیرجان است.

نوع دیگر این مشکل در باره اتفاقات تاریخی است. مثلاً در تاریخ می‌خوانیم که یعقوب لیث پس از سیستان، کرمان را فتح کرد. خواننده اگر نداند که تا سال ۳۱۵ مرکز اقلیم کرمان، سیرجان بوده تصوّر می‌کند که منظور، فتح همین کرمان امروزی است در حالی‌که منظور از فتح کرمان یعنی فتح مرکز آن که سیرجان بوده است. در مورد دو مثالی که ذکر شد و موارد معدود دیگر، دلایل قطعی داریم که منظور از کرمان و کرمانی در آنها سیرجان و سیرجانی است.اما با موارد بسیار دیگر، چه باید کرد؟

زیرا که اتفاقات تاریخی و شخصیتهایی از جیرفت و بم و بردسیر( کرمان امروزی) را هم گاه به کرمان منسوب می‌کرده‌اند.

«سیرگان» درست است نه «سیرکان»

از دیرباز باوری در بین مردم سیرجان وجود داشته است که: «سیرجان در روزگاران گذشته ۱۲۰۰۰ قنات رو به قبله داشته است» این باور به همراه کتابت نام این شهر در بعضی متون کهن به شکل «سیرکان» ۲ باعث شده که باور دیگری شکل بگیرد و آن این‌که:« نام این شهر در اصل سیرکان بوده و به خاطر کثرت قنات و کان و کاریز در آن به این نام نامیده شده است» این که سیرجان در قدیم قنات های بسیاری داشته واقعیتی است که شواهد آن تا امروز برجاست، اما این که نام این شهر در ابتدا از کثرت تعداد قنات های آن نشأت گرفته باشد، به دلایل ذیل، نمی تواند درست باشد:

اول این‌که در سکه های ضرب شده در سیرجان در عصر ساسانی، نام این شهر به پهلوی «شیراجان/ شیراگان» ذکر شده. هم‌چنین در متون تاریخی عربی در سده های نخستین، نام سیرجان به دو صورت «الشیرجان» و «السیرجان» آمده است. با توجه به این موارد، جزء نخست این نام در آغاز، «شیر» بوده است نه «سیر» که بتوانیم آن را به معنی «پر» و «زیاد» بگیریم.جزء دوم این نام نیز در اصل «گان» بوده است نه «کان» زیرا اعراب حرف «ک» در اسامی ایرانی را، به «ق» تبدیل می کردند نه «ج» مثلاً کاشان ← قاسان. و اگر سیرگان هم سیرکان بود آن را به «سیرقان» بدل می کردند نه سیرجان. علاوه بر آنکه نام شهر با ‹گ› نیز در متون متعددی آمده است. با توجه به آنچه در بالا آمد، نام سیرجان از سیرگان و آن نیز از شیرگان آمده و «سیرکان» در معنی «پر قنات» توجیهی ندارد.

سمنگان هیچ ربطی به سیرجان ندارد

 در بین سیرجانی ها شهرت دارد که نام قدیم سیرجان، سمنگان بوده است. و بر اساس همین پندار شهرک و شرکتها و مغازه‌هایی هم به این نام نامیده شده‌اند. اما این مطلب نادرست است. سمنگان نام ولایتی است در شمال افغانستان امروزی که سرزمین سهراب و مادر او تهمینه است. سمنگان در جغرافیای شاهنامه در توران واقع است. به نظر می رسد آنچه باعث این اشتباه شده- در کنار رواج داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً داستان رستم و سهراب- تشابه و اشتراک صوری دو واژه سیرگان و سمنگان در حرف ابتدایی‌شان «س» و پسوند «گان» است. در واقع از ۶ حرف این دو نام ۴ تای آنها یکسان هستند و در محل یکسانی قرار دارند. و به همین دلیل عده‌ای تصور کرده‌اند سیرگان همان سمنگان است و خواسته‌اند برای شهر خودشان جایی هم در شاهنامه پیدا کنند. دیگران هم این پندار را تکرار کرده‌اند.

 *تیتر این مطلب برگرفته از مستندی به همین نام و به کارگردانی احمدرضا مویدمحسنی است