جمعه, 03 خرداد 1398

هفته‌نامه شماره 559:  30 اردیبهشت 1398

 مخاطرات زراعت یکی دوتا نیست

 محسن جلال‌پور
آفت و گرما، سیل و سرما، خشک‌سالی و سیاست و حالا حمله‌ی ملخ‌ها. مخاطرات باغبانی و زراعت یکی دو تا نیست.
در ده سال گذشته زارع و باغ‌دار حداقل از دو مورد این مخاطرات آسیب دیده است. گرفتاری‌های ناشی از سیاست بد و سیاست‌گذاری غلط که همواره بوده و خواهد بود؛ اما کشت و کار مردمان در این سال‌ها یا گرفتار خشک‌سالی بوده یا سیل محاصره‌اش کرده است. آفت و گرما هم به جای خود.
شیطان نشنود؛ امسال اما قرار است سالی متفاوت باشد. بی‌حرف پیش؛ همه‌چیز مهیای سالی پر رونق در کشاورزی و دامداری است.
این را مطمئنم؛ چون با چشمان خودم دیدم. به تأسی از عادت مرحوم پدرم، دیروز در پایان اولین ماه سال به باغ پسته خانوادگی‌مان سری زدم. خدا را شکر، باغ‌های پسته‌ی مردم را هم سرحال و خندان دیدم.
باغ‌ها سیراب بودند و حال درختان، خوب بود. سال گذشته همین موقع نوشتم که گرمای زودرس به درختان پسته آسیب می‌زند و همین طور هم شد.
در دو هفته‌ی اول آغاز فروردین سال گذشته، که هوا زودتر از همیشه به گرمی گرایید، رویش جوانه‌ها مختل شد و فرآیند باردهی بسیاری از درختان به درستی شکل نگرفت؛ طوری‌که جوانه‌هاي زايشي درختان به طوركلي منعقد نشد. نتیجه این‌که سال گذشته برای پسته اصلا خوب نبود.
امسال اما قرار است سالی متفاوت داشته باشیم. خاک از همیشه حاصل‌خیزتر است. درختان دیر از خواب برخاسته‌اند، باغ‌ها سیراب شده‌اند و هوا تا این‌جا خوب همراهی کرده، و همه‌چیز مهیاست تا امسال سالی خوش یمن برای باغ‌داران و زارعان باشد.
از من بپرسید می‌گویم اگر اتفاق خاصی نیفتد، امسال بیشتر از همه‌ی سال‌ها پسته خواهیم داشت. اما آیا هیچ تهدیدی وجود ندارد؟ چرا شمار تهدیدها هم کم نیست! می‌گویند یک توده هوای سرد از سمت سیبری در حال حرکت به سمت ماست؛ که اگر برسد و قدرت داشته باشد، مثل سال ١٣٥٨همه‌چیز را نابود خواهد کرد.
غیر از این، خطر سیل و بارش‌های شدید همچنان ما را تهدید می‌کند. گرمای ناگهانی هم حتما تهدید است و سایه‌ی ملخ‌ و سیاست هم که مثل همیشه روی سرمان احساس می‌شود؛ پس خدا به دادمان برسد.
دیروز یکی از قدیمی‌های جمع گفت: هرسال از آغاز نوروز، چهل شبانه روز سخت در پیش داریم و باید مراقب باشیم که اتفاق خاصی نیفتد که اگر بیفتد، زحمت‌های‌مان بر باد خواهد رفت. از این زمان‌بندی، هنور ده روز باقي مانده است.
شعر با مسمای فخرالدین اسعد گرگانی را یادتان هست؟ دیروز بارها زمزمه‌اش کردم:
نبینى باغبان چون گل بکارد/ چه مایه غم خورد تا گل برآرد.