تیتر مرتکب خشونتی رایج شده است
 رحیم حسینی‌نژاد*
حدودا سه سال پیش دو نفر از دانشجوهای رشته معماری از من و همکارم برای یک تحقیق چند سؤال در مورد معماری و درک ما نسبت به آن پرسیدند. هدف آنها این بود که ببینند عامه‌ی مردم درباره‌ی معماری چه فکر می‌کنند. از محیط‌هایی که ما با آنها در ارتباط بودیم پرسیدند و خواستند نظرمان را بگوییم. در مورد محیط کارمان –بیمارستان- من و همکارم نظر مشابهی داشتیم، اینکه اصلا برای‌مان مهم نبود که در و دیوار بخش‌های بیمارستان‌مان چه شکل و یا چه رنگی‌اند، نو و تمیزند یا کهنه و کثیف، بلکه «راحتی» مهم‌ترین دغدغه‌ی ما بود. اینکه ما به بیماران دسترسی راحت و مناسبی داشته باشیم و بالعکس، اینکه بخش‌های بیمارستان دما و نور مناسبی داشته باشند، اینکه فضای کافی برای فعالیت‌های ما و بیماران وجود داشته باشد و غیره. در و دیوار نو یا وجود تابلوهای عکس و نقاشی ذره‌ای برای ما اهمیت نداشت.
چند وقت پیش با رسول حسینی‌نژاد در مورد شهر صحبت کردیم و من خیلی کوتاه از شهرِ دوستدارِ سالمند گفتم و او مفصلا از شهر، شهر زیبا و زیباسازی گفت. اعتقاد داشت شهری که شما به اماکن آن دسترسی راحتی ندارید، شهری که عده‌ای از مردم آن فقیرند، شهری که قیمت زمین و مسکن آن، زیاد است و بعضی‌ها نمی‌توانند خانه‌دار شوند و شهری که مشکلات اساسی مختلفی دارد، رنگ زدن دیوارها و به نمایش گذاشتن مجسمه‌ها در شهر به شدت بیهوده و عبث‌ است و ابدا به زیباسازی شهر کمک نمی‌کند. (کامل‌ترش را طی مصاحبه‌ای که دو هفته قبل در شماره 555 نشریه پاسارگاد انجام داده می‌توانید بخوانید). حرف‌های رسول حسینی‌نژاد و آن مصاحبه‌اش از آن جهت برای من اهمیت دارد که ما تا تعریف درستی از زیباسازی نداشته باشیم طبیعتا توقع و نیاز غلطی از شهردار و شهرداری داریم که باعث دامن زدن به کارهای اشتباه شهرداری‌ها می‌شود. در واقع توقع اشتباه ما، خود عامل کارهای بی‌فایده‌ای است که در سطح شهر تحت عنوان زیباسازی صورت می‌گیرد.
این مصاحبه نکات مهمی را یادآور شده که مسئولان شهرداری باید به آن توجه کنند. اما تیتر مصاحبه (سیرجان؛ پیرزن به کما رفته) ناخواسته مرتکب اشتباه و خشونت رایجی‌ شده است، سوزان سونتاگ در کتاب «بیماری به مثابه استعاره» مفصلا توضیح می‌دهد که استعاره‌هایی که ما در مورد بیماری‌ها می‌سازیم چگونه موجب رنج مضاعف بیماران می‌شوند. برای مثال به چیزی که مدام و بی‌در‌ و پیکر رشد می‌کند می‌گویند «مثل سرطان داره رشد می‌کنه یا تکثیر می‌شه» یا عبارت «مثل طاعون به جون چیزی افتادن» و حتی تعابیری که برای سیستم ایمنی بدن استفاده می‌شود: حمله‌ی باکتری‌ها، دفاع سلول‌ها (تشبیه بیماری به جنگ) و همچنین استفاده از اسم یک بیماری به عنوان فحش: «ایدزی» باعث می‌شود بیمار فکر کند دچار چیزی فراتر از یک نقص جسمانی شده است و این یعنی عذاب از چیزی که ما روزانه با کلام‌مان می‌سازیم و اشاعه‌اش می‌دهیم.
«پیرزنِ در کما» مشکل دیگری هم تحت عنوان «سن‌گرایی» یا «ageism» دارد یعنی تبعیض و کلیشه‌سازی علیه یک فرد یا گروه، تنها به دلیل سن‌شان که مصداق بارزش همین ضرب‌المثل «سرِ پیری و معرکه‌گیری» است، یکی از دلایل اینکه اکثر مردم از پیر شدن هراس دارند همین کلیشه‌هایِ سنی است که به‌وفور هم بین مردم رایج است. تا حدی که احتمالا در ذهن ما پیری مترادف خرفتی، ناتوانی، بی‌انگیزگی و نامیدی باشد.
* دانشجوی کارشناس ارشد پرستاری دانشگاه شهید بهشتی