یک عدد خراباتی لطفا

 علی عیوضی‌زاده
سلام دخترم، خوبی؟
نمی‌دانی چقدر دلم برای روزهایی که می‌آمدی و می‌نشستی توی کوشم و با هم حرف می‌زدیم، تنگ شده. یک‌بار به یاد آن‌وقت‌ها به حسن دیوانه گفتم: «بیا بنشین توی کوشم»، بی‌شعور آمد و با ماتحت‌ش نشست روی گوشم! نه این‌که تهرانی است، نفهم است! فرق کوش و گوش را نمی‌فهمد. شانس ما این وسط سمعک‌ش هم از گوشش افتاد! حالا هرچه من داد می‌زدم که «حسن جان! غلط کردم گفتم بیا! داری خفه‌م میکنی! ولم کن حسن!»، اصلا نمی‌شنید!
بگذریم! نوشته بودی که رابطه‌ی مادرت و آن مرتیکه، شوهر مادرت را می‌گویم، متاسفانه هر روز بهتر و عاشقانه‌تر می‌شود! ای تُف به این شانس!
در ضمن بخش بهتر شدن رابطه را فهمیدم اما بخش عاشقانه‌تر شدن را نه! مگر من صد بار تاکید نکردم نگذارید این دو تا باهم توی یک اتاق تنها باشند؟ ای خاک بر سر بی‌غیرت آن برادرت کنم!
نوشته بودی که ماشین‌ت از بس توی چاله چوله‌ها افتاده، خراب شده. می‌دانستی همین چاله چوله‌ها یکی از دلایل طلاق گرفتن مادرت بود؟ هروقت با مادرت بیرون می‌رفتیم، او از جای صاف کوچه می‌رفت و من از چاله چوله‌ها. توی چاله که می‌رفتم قدم از مادرت کوتاه‌تر می‌شد، می‌رفتم روی بلندی، قدم بلندتر می‌شد. مادرت هم گیر داد که تو چرا هی کوتاه و بلند می‌شوی؟! آخر کار هم دادگاه با استناد به همین موضوع من را متهم کرد به «عدم تعادل اندامی» و حکم طلاق داد!
می‌خواهم بگویم اگر تو و مردم سیرجان از شهرداری بابت آسفالت و خراب شدن ماشین طلبکارید، من زنم را طلبکارم! چند بار به فکرم رسید بروم و جای مادرت، از شهرداری زن بگیرم. آخر می‌دانی؟ اگر زن‌ت جزو شهرداری باشد، شهردار می‌شود پدرزن معنوی‌ات، معاون‌هایش هم می‌شوند برادرزن معنوی‌ات! دیگر نان‌ت توی روغن است اما چه کنم که عشق آن لامصب، مادرت را می‌گویم، عین مسئولان مملکت است و حاضر نیست صندلی‌اش را که توی قلبم است رها کند و جایش را به جوان‌ترها بدهد!
آخر نامه‌ات نوشته بودی حالا که مکی‌«آبادی» از فرمانداری رفته، محمود«آبادی» به جایش آمده! من نمی‌فهمم این همه «آبادی» می‌آیند و می‌روند، پس چرا سیرجان «آباد» نمی‌شود؟ برو پیش استاندار و سلام من را برسان و بگو «آبادی» بس است، یک «خراباتی» برای‌مان بفرستید که برعکس نهند نام زنگی، کافور!
راستی گفتم کافور، یادم آمد توی دانشگاه و سربازی که بودم، توی غذای ما همش کافور می‌ریختند. تو هم برو چند کیلوکافور بخر و هر روز بریز توی غذای آن مرتیکه‌ی شوهر مادرت، بلکه بعد از مدتی از هم جدا شوند! اصلا من نمی‌دانم وقتی این‌قدر مسئولان هی می‌گویند آمار طلاق بالا رفته، پس چرا آمار طلاق مادرت بالا نمی‌رود؟! تنهایی گند زده به آمار طلاق مملکت!
قربان تو، پدر دیوانه‌ات...