جمعه, 03 خرداد 1398

هفته‌نامه شماره 559:  30 اردیبهشت 1398

شاید گره خورد

 رضا مسلمی‌زاده
برجام که به بلای ترامپ گرفتار آمد و بدفرجام شد، مخالفان داخلی‌اش همپای بیگانگان و اپوزسیون خارجی به رقص آمدند که بزرگ‌ترین دستاورد دولت اعتدال‌گرایان نقش بر آب شده است. ایشان که از منافع ملی درک چندانی ندارند، در روزهای پرالتهاب کنونی حرف‌هایی می‌زنند که عاقلان را به شگفتی انداخته. هرچند که ناظران از این بر سر شاخ نشسته‌ و بن بریدن این جماعت کم ندیده‌اند. دریغا که هزینه این گفتار و کردار ناپسند از منافع ملی پرداخت می‌شود و جان و مال طبقات محروم و بی‌پناه را بازیچه می‌کند.
برجام بنا به گفته‌ی تهیه‌کنندگان و امضاکنندگان آن، بخش نانوشته‌یی داشت که از آن به عنوان «روح برجام» یاد می‌شد. بی‌توجهی به این ویژگی جز کالبدی بی‌روح، چیزی باقی نمی‌گذاشت اما تفسیر و توقع متفاوت طرف‌های اصلی این قرارداد، از همان روزهای نخست شکل‌گیری‌اش به موضوعی مناقشه‌برانگیز بدل شد که گاه و بی‌گاه روح برجام را آشفته می‌ساخت.
با روی کارآمدن پوپولیست‌های راستگرا در امریکا، روح آشفته و سرگردان از کالبد برجام رخت بربست، حتا پیش از آنکه ترامپ رسما خروج دولتش از آن را اعلام کند. تلاش اروپایی‌ها که واسطه‌ی اصلی این معامله‌ی دیپلماتیک بودند نیز نتوانست آن روح زتن رفته را به تن بازرساند و برجام به پیکره‌ای بدل گشت که تنها نشانه‌ی حیات آن به لطف پایبندی طرف ایرانی، تنفسی بود که نمونه‌اش را معمولا در بیماران مرگ مغزی سراغ داریم.
ایران از یک سال پیش و پس از خروج امریکا از برجام در کالبدی می‌دمید که جز حمایت لفظی اروپاییان و اندک همراهی چین و روسیه، خاصیتی بر آن متصور نبود، هرچند سند و نشانه‌ی محکمی از یکجانبه‌گرایی و زورگویی امریکا و اثبات حقانیت و مظلومیت ایران در عرصه‌ی بین‌المللی است اما با توقع‌ ملت ایران که «چرخش توامان سانتریفیوژها و چرخ زندگی مردم» بود، فرسنگ‌ها فاصله دارد.
حالا همزمان با شاخ و شانه کشیدن‌های امریکا، نشانه‌های تازه‌ای از تحرک در دیپلماسی ایران به چشم می‌خورد که حیات نباتی برجام را در مخاطره افکنده است. دیگ برجام اگر قرار است برای ما نجوشد، دیگر مهم نیست داخلش چه باشد و تلاش برای حفظ آن در شرایطی که دولت ترامپ هر روز خرش را درازتر می‌بندد، صرفه‌ی سیاسی هم ندارد و ای بسا اصرار بر حفظ آن می‌تواند نشانه‌ی ضعف و استیصال سیاسی و دیپلماسی قلمداد شود.
رفتار دوگانه‌ی ترامپ که از یک سو بر طبل تحریم می‌کوبد و از سوی دیگه شماره تلفن می‌فرستد، نشان می‌دهد که مخالفت او با برجام، بیش از آن که مبتنی بر یک سیاست استراتژیک باشد، ریشه در مخالفتش با میراث و سیاست‌های باراک اوباما دارد. او در همان نطق‌های انتخاباتی هم برجام را قراردادی ننگین می‌دانست و معتقد بود با پاره‌کردنش می‌تواند قرارداد بهتری با ایران ببندد. ترامپ در آرزوی بستن قراردادی بهتر از برجام و گرفتن ژست پیروزمندانه مقابل دوربین‌ها، به دام جنگ‌طلبانی افتاده است که فروپاشی نظام سیاسی ایران رویای دیرینه‌شان است. ای کاش مشاورانش به وی می‌فهماندند با تکیه بر موشک و ناو و هواپیما نمی‌توان میز خوبی برای مذاکره مهیا کرد و عزت ملی مردم ایران قابل معامله و مذاکره نیست.
در این روزهای پرالتهاب، گوشه‌ای نشستن و محافظه‌کارانه به اوضاع نگریستن، اگرچه معقولانه‌ترین کنش به نظر می‌رسد اما از آنجا که فاقد عنصر مسئولیت‌پذیری است، محکوم است. انسان نظاره‌گر بخشی از انسانیت خویش را وامی‌نهد تا با آن عافیت بخرد.