پنج شنبه, 30 خرداد 1398

هفته‌نامه شماره 562:  27 خرداد 1398

سیرجانِ سیاست‌زده، پوست می‌اندازد؟
زیر سقف دودی!

 ابوذر خواجویی‌نسب
این دیالوگِ ماندگار سریال خاطره‌انگیز روزی روزگاری را به خاطر دارید؟ لحظه‌ای که حسام‌بیگ چشم در چشمِ مرادبیگ به او می‌گوید: «بگو چه کار کنیم بریم پی کار خودمون، مراد‌بیگ: چیکارا بلدی؟ حسام بیگ: هیچی چیکارا میخوای بلد باشُم؟ بلدی گله بچرونی؟ بلدی اگه دست و پای حیوون در رفت جا بندازی؟ بلدی مشک بزنی؟ بلدی شیر بدوشی؟ بلدی رختاتو خودت بشوری؟ بلدی روزی سه بار نون بخوری، پنج بار شکر خدا بگی؟ حسام بیگ: التماس نکن! مُو کار خُومم درست بلد نیستُم! اگه نه حواسُم جمع میکِردُم اینجوری سرُم گرم نکنی گیرت بیافتُم! مراد بیگ: پس تو به چه دردی میخوری؟ حسام‌بیگ: این حرفارو بذار کنار مراد، بیا تا اینا در نرفتن چیزاشونو بگیریم، اموالشونو بدزدیم، آزادشون کنیم برن، گناه دارن، زن و بچه همراشونه! بعدشم بشینیم یه قرار مداری بذاریم هرکی بره صحرای خودش. ها؟ مرادبیگ: نه حسام، تو به درد این صحرا نمی‌خوری، هیچ کاری بلد نیستی الا «دزدی» با دزدی هم که نه این دنیات درست میشه نه اون دنیات!»
ماجرای حسام‌بیگِ سریال روزی‌روزگاری که هیچ‌کاری بلد نبود، الا دزدی، حکایتِ برخی آدم‌های امروزی و به‌ظاهر نخبه‌‌ای است که هیچ دانشی را فرا نگرفته‌اند، غیر از «عوام‌فریبی». هر وقت صحبت از عوام‌فریبی می‌شود، ذهن همه ناخودآگاه متوجه‌ی کسانی می‌شود که بر اسبِ قدرت سوار هستند و در دایره‌ی حکومت یا دولت قرار می‌گیرند. اما همیشه این‌گونه نیست. گاهی «پوپولیسم فریبِ مردم بر مردم است.» ‌برای آن‌هایی که چیزی در چنته ندارند و هم‌زمان سودای رسیدن به جایگاه‌های بالای مدیریتی را در سر دارند، مگر میان‌بری بهتر از عوام‌فریبی هم هست؟
 فریبکار زمانه‌ات را بشناس!
سیرجان شهر ثروت‌مندی است و از قطب‌های صنعتی و معدنیِ کشور. به لحاظ شرایط جغرافیایی نیز به لحاظِ قرار‌گرفتن در یک چهارراه‌اقتصادی از موقعیتِ بی‌نظیری برخوردار است. در آمار جمعیتی، چهل‌و‌نهمینِ شهر کشور است. پر جمعیت‌تر از برخی مراکز استان‌ها، مثل ایلام، سمنان و شهرکرد. تاریخِ غنی‌ای دارد و بزرگانِ بسیاری را در عرصه‌ی علم و ادب در دامانِ خود پرورش داده است. با وجود این، سیرجان آن شهری نیست که از دور به نظر می‌رسد. توسعه‌اش ناهمگون است و ‌آینده‌اش را انبوهی از معضلاتِ ریز و درشت، تهدید می‌کند. در بعد اجتماعی نیز هر چند وقت یک‌بار، اتفاقی تلخ، گریبانِ فرهنگِ این شهر را می‌گیرد و ما هنوز نمی‌خواهیم در این پرسش تامل کنیم که «انسان‌ها» چگونه در شهر سیرجان زندگی می‌کنند و ویژگی‌های این شهر، چه تأثیری بر فرهنگ آنها داشته و چه تأثیری از آنها گرفته است؟ فقط دل‌خوشیم به چند عنوان مثلِ شهر جهانیِ گلیم، شهر فرهنگ و رسانه که خودمان هم باورشان نداریم.
تعجبی ندارد. در نظام فکری‌ای که بر فضیلتِ «بی‌سوادی» و عوام‌فریبی پای می‌فشارد، مسیری هم که طی می‌شود، راهی خیالی و زاییده‌ی توهم خواهد بود. همین امروز تحقیق کنید و ببینید؛ چند درصدِ پست‌های کلیدیِ نهادهای اجرایی شهر و یا شرکت‌های صنعتی و معدنی، در اختیار نخبگانی است که با معیارهای شایسته‌گزینی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگیِ این شهر را مدیریت می‌کنند؟ گمان نمی‌کنم از یک درصد بیشتر باشد. حتی سمت‌های ریز و درشتِ ورزشی این شهر نیز در اختیار افرادی قرار گرفته که حاصل بده‌ و بستان‌های انتخاباتی و بازی‌های سیاسی است. در جامعه‌ای‌ که نخبگانش خانه‌نشین می‌شوند و عده‌ای عوام‌فریبِ بی‌سواد قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند، توقعِ رسیدن به توسعه‌ی پایدار، خواسته‌ی بی‌جایی ‌است!
سیدمهدی شجاعی کتابِی دارد به نام «دموکراسی یا دموقراضه». داستانِ این کتاب در زمان‌های دور و در کشوری نامعلوم می‌گذرد. در بخشی از این کتاب فردی به نام دموقراضه پس از رسیدن به قدرت، اصولی را برای حکومت‌داری تدوین می‌کند. او در یکی از این اصول، خطاب به مدیران حکومتش می‌گوید: «هیچ وقت فراموش نکنید، بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می‌توانید از افراد بی‌سواد، تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه‌گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواس‌ِتان باشد که چنین اتفاقی یک‌شبه نمی‌افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می‌دانسته‌اند، کار آسانی نیست. باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه‌ی آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه‌ی بی‌سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت!»
 بنای آبادانی با ویرانی...
شاید این شعار را شنیده باشید که «کسی توانِ ساختن دارد که جراتِ خراب کردن داشته باشد» برخی اوقات ویرانی، مقدمه‌ی آبادانی است. این بزرگ‌ترین ماموریتی است که بر شانه‌های فرماندار جدیدِ سیرجان سنگینی می‌کند. محمد محمودآبادی، در همین چند هفته‌ای که بر صندلیِ عالی‌ترین مقامِ اجراییِ شهر تکیه زده است، نشان داده که نمی‌خواهد با سیستم کد‌خدامنشی و صرفا از چهاردیواری اتاقش، شهر را مدیریت کند. در گفته‌هایش نیز به درستی بر نقشِ فرهنگ در توسعه‌ی پایدار شهر تاکید می‌کند. اما این هنوز آغاز یک راه و قدم گذاشتن در یک مسیر دشوار است. پایه‌های مدیریتیِ این شهر سال‌‌هاست که لرزان است. این زمین را باید شخم زد. به قول حضرت مولانا:
کی شود گلزار و گندمزار این
تا نگردد زشت و ویران این زمین.
تا نکوبی‌گندم اندر آسیا
کی‌شود آراسته زان خوان ما...