چهارشنبه, 26 تیر 1398

هفته‌نامه شماره 566:  24 تیر 1398

رضا مسلمی‌زاده منتقد و کارگردان تئاتر در نشست تئاتر و زندگی:
از ضرورت نان تا ضرورت تئاتر

 تئاتر در فرم، گريزي از تقليد از زندگي ندارد
 بده و بستاني بين هنرمند و اجتماع وجود ندارد و عملا ما نبايد توقع داشته باشيم که بتوانيم بر مخاطب تاثير بگذاريم

 حسین اطمینان
«تئاتر و زندگی» حالا تبدیل به یک سلسله نشست شده و قرار است اهالی تئاتر سیرجان بیشتر این موضوع را واکاوی کنند. دو هفته قبل صدرالدین زاهد در سلسله نشست‌های اهالی تئاتر سیرجان به موضوع تئاتر و زندگی پرداخت. زاهد یکی از پیشکسوتان تئاتر کشور و دانش آموخته سوربون فرانسه در حال برگزاری یک کارگاه دوماهه بازیگری در سیرجان است. دو هفته بعد از این نشست رضا مسلمی‌زاده منتقد و کارگردان تئاتر نشستی با همین موضوع برگزار کرد تا به تعبیر خودش در تکمیل صحبت‌های صدرالدین زاهد صحبت کند.
 باید به موضوع هنر و زندگی پرداخت
رضا مسلمی‌زاده معتقد است نسبت تئاتر و زندگی هنوز جای بیشتری برای صحبت کردن دارد و دیگرانی هم که فکر می‌کنند می‌توانند اظهار نظر کنند حتما این کار را بکنند. به گفته‌ی وی در فلسفه هنر مباحث درازآهنگی در این مورد است. لزوما موضوع تئاتر و زندگی نیست و باید به موضوع هنر و زندگی پرداخت. باید به تائیر زندگی بر تئاتر و تاثیر تئاتر بر زندگی هم فکر کنیم و این که در جامعه بدون هنر با چه مسایلی روبه‌رو هستیم؟
 هنر، تقلیدی از طبیعت است
شکسپیر می‌گوید تئاتر آینه طبیعت است و یا تئاتر همچون آینه‌ای جلوی طبیعت است. بر طبق نظریه «مایمسیس» هنر، تقلیدی از طبیعت است. اما نه با مفهومی که ما از طبیعت داریم زیرا طبیعت در ذهن ما گل و کوه و... است. تعریف طبیعت با آن چه که در دیگر فرهنگ‌هاست متفاوت است و در تفکر یونانی کل هستی را در برمی‌گیرد. ما طبیعت را تقلیل می‌دهیم به پدیده‌ها، در حالی که در تفکر یونانی/اروپایی زندگی بخشی از طبیعت است. مسلمی افزود: این نظریه که هنر را تقلید زندگی می‌دانند، تقریبا کهن‌ترین نظریه تاریخ هنر است. طبق نظریه افلاطون عالمی در مافوق جهان پدیده‌ها وجود دارد که ما صورت‌های آن عالم بالا هستیم. هنرمند کارش این است که از این صورت‌ها تقلید می‌کند. از نظر افلاطون هنرمند از تقلید، تقلید می‌کند. در طول تاریخ هنر بحث شده که هنر، تقلیدی از طبیعت و تقلیدی از زندگی است، اما در چه نسبتی از تقلید؟ اینجا یک بدفهمی وجود دارد. موضوع خلاقیت و تقلید بسیار پر اهمیت است. باید تفاوت تقلید مشخص شود. هنرمندان درجه دو آثار دیگران را تقلید می‌کنند. این موضوع تقلید از آثار دیگران است. آن هنرمند مقلد درجه دو را بعضی وقت‌ها با نظریه تقلید در فلسفه‌ی هنر قاطی می‌کنیم. وقتی این دو برداشت از تقلید را خلط می‌کنیم به نتایج بدی می‌رسیم. به گفته‌ی مسلمی در یکی از نشست‌های اهالی تئاتر استان این بحث مطرح شد که ارسطو می‌گوید تئاتر تقلید است، عده‌ای برآشفتند که تئاتر خلاقیت است. یک خلق در تئاتر اتفاق می‌افتد، اما این خلق در یک نسبتی با یک خلق دیگر است. وی به جایگاه هنر انتزاعی هم اشاره کرد و گفت: هر چه می‌گذرد در دوران‌های مختلف هنر انتزاعی و آبستره تلاش می‌کند این زمینه تقلید را جابجا کند. اما علی‌رغم تلاش‌هایی که هست هنر در انتزاعی‌ترین فرم خودش نهایتا تقلید از یک فرم در طبیعت است.
 تئاتر گریزی از تقلید ندارد
به گفته‌ی مسلمی‌زاده تئاتر در فرم، گریزی از تقلید از زندگی ندارد. تئاتر نمی‌تواند در خلا اتفاق بیافتد. هنرمند تئاتر در نسبتی با اجتماع و عرصه‌ی زندگی خویش است که به خلق هنر می‌پردازد. هنرمندان تئاتری و نویسندگان بزرگ جهان از یونان باستان تا امروز همواره در نسبتی از «تجربه زیسته»‌ی خودشان به خلق هنر پرداخته‌اند. اما ظاهرا هنرمندان درجه دو و مقلد هستند که فکر می‌کنند می‌شود در یک فضای برج عاجی و ایزوله از اجتماع نشست و بی هیچ نسبتی با اجتماع آثاری تولید کرد و امیدوار بود که این آثار دارای ارزش هنری هم باشند. این کارگردان تئاتر معتقد است هنرمندان ما در مقایسه با هنرمندان بزرگ بی‌نسبت با زندگی حرکت می‌کنند. انگار آنها واقعا «تجربه‌ی زیسته» ‌شان را تبدیل به اثر هنری می‌کنند اما ما اوهام خودمان را تبدیل به یک اثر درجه دو هنری می‌کنیم.
 دچار شعارزدگی شدیم
مسلمی ادامه داد: بده و بستانی بین هنرمند و اجتماع وجود ندارد و عملا ما نباید توقع داشته باشیم که بتوانیم بر مخاطب تاثیر بگذاریم و یا مخاطب ما را جدی ببیند. ما در تئاتر دچار شعارزدگی‌های بی‌مورد هم شده‌ایم. جایی نوشته بود «تئاتر یک ضرورت است؛ چیزی شبیه نان.» اگر این جمله درست هم باشد لاقل این تئاتری که ما داریم، آن ضرورت نیست. تئاتر ما نسبتی با زندگی ندارد و آن جمله‌ای که در فرانسه می‌گوید؛ «بازی نکن! ادا در نیار!» بیشتر شامل حال هنرمندان ماست. ما باید به خودمان نهیبی بزنیم که بازی نکنیم. حتی با مفهومی مثل این «تئاتر چیزی شبیه نان است»، بازی نکنیم. یک هرم نیازهایی به اسم هرم مازلو وجود دارد که یک‌سری نیازهای اولیه در آن تعریف شده است. من وقتی سردم است، گرسنه‌ام و... حتی به اولویت بعدی که امنیت هست فکر نمی‌کنم. وقتی اینها را نداریم، تئاتر ضرورت ندارد و حتی علم‌آموزی هم ضرورت ندارد.
 هنرمند را درباری می‌خواهند
مسلمی گفت: حتما عواملی دخیل هستند که ما این‌قدر جدا و گسسته از زندگی حرکت می‌کنیم. نوعی خودسانسوری ناشی از زیستِ سرکوبگرانه در ما وجود دارد که فقط هنر ما را در شکل تعریف و تمجید و صله بگیری می‌خواهد. فضای حاکم بر اجتماع ما هنرمند را فقط در شکل درباری پسندیده و حیات ما در قصیده‌سرایی درباری تعریف شده و هنرمند عادت به صله را گرفتار خویش کرده است. اگر قرار باشد هنر و تئاترش نسبتی با زندگی پیدا کند در واقع «صله» جایش را به «صلابه» می‌دهد. پس به طور طبیعی هنرمندی که در این فضا زیست می‌کند با هنرمندی که در فضای آزاد و مطلوب‌تری زیست می‌کند، دو جنس آفرینش هنری دارند.
وی ادامه داد؛ اگر قرار است هنر آینه زندگی باشد باید یکسری مختصات داشته باشد و هنرمند دغدغه‌مندتر باشد، فهمیده‌تر باشد. تجربه زیستی غنی هنرمندان جدی جهان در خلق آثارشان خیلی موثر بوده است. مثلا به زندگی «بکت» که نگاه می‌کنی، عضو جنبش مخفی پاریس بوده‏ و این‌گونه نبوده که موهایش را فلان‌جور ببندد و بشود هنرمند. گروه دوم هنرمندان غیراصیل از آن معبرها عبور نکرده‌اند. تجربه‌های زیستی غنی‌ای ندارند و...
 زندگی پراکندگی و آشفتگی دارد
مسلمی‌زاده پس از این توضیحات به بحث تقلید در نظریه‌ی ارسطو بازگشت. او گفت: هنر گرچه قرار است بازتاب یک زندگی و حیات روبه‌روی خودش به عنوان یک آینه باشد اما زندگی یک پراکندگی، بی‌معنایی، آشفتگی و عدم‌تعینی دارد که عملا امکان تفسیر زندگی را به ما نمی‌دهد. ما هر بار که می‌خواهیم این زندگی را تفسیر کنیم، مجبوریم یک برش از زندگی را تفسیر کنیم. یک قاب می‌گذاریم و تفسیر می‌کنیم. هنر هم همین کار را می کند. به ظاهر هنر منشوری روبروی طبیعت است. در واقع هنر این زندگی را از منشور عبور می‌دهد و تفکیک می‌کند و این خروجی یک تفسیر است. این منشور را در حالت‌های مختلف بچرخانیم در واقع انعکاس‌ها تغییر می‌کند.
به گفته‌ی مسلمی آدم‌های آثار داستانی یک تفاوت با انسان‌های واقعی دارند. انسان‌های واقعی روزی هشت ساعت می‌خوابند، روزی چند ساعت مشغول خوردن‌اند و لابه‌لای اینها کار می‌کنند و عاشق هم می‌شوند. اما شخصیت‌های داستانی بیشتر از شخصیت‌های واقعی عاشق‌اند، عشق به معنای عام آن. شخصیت‌های داستان و نمایش یک خواسته دارند، یک هدف دارند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. بقیه جنبه‌های زندگی مثل خواب و ... کنار گذاشته می‌شود. ما هشت ساعت خواب را نشان نمی‌دهیم. در نمایش و داستان ما بخش‌هایی را کم می‌کنیم و بخش‌هایی را گسترش می‌دهیم. بخش‌هایی مثل عاشقی، تصمیم‌ها، تردیدها و بزنگاه‌ها گسترش پیدا می‌کنند.
 تئاتر یک ابرنشانه است
تئاتر از چندین جهت، طبیعت (به معنای کل جهان هستی) را تقلید می‌کند و از همین منظر یک ابرنشانه است. ما با نظامی از نشانه‌های مختلف طرفیم و هر کدام از این نظام‌ها و نشانه‌ها در نسبتی با طبیعت هستند. ما با نظام‌های منظره و آواز، پوشاک، بازی و... مواجه هستیم. در تئاتر «الف» در نقش «ب» بازی می‌کند در حالی که «ج» آن را نگاه می‌کند. «ج» خصلت منحصر به فرد تئاتر است. تقلید در نقاشی هم اتفاق می‌افتد اما «ج» وجود ندارد. تا «ج» نباشد، تئاتر شکل نمی‌گیرد. درست است که این خصلت ویژه تئاتر است ولی تنها اختصاص به تئاتر ندارد. در موسیقی و رقص و برخی اجراهای دیگر هم به «ج» نیاز است. اگر با این دید نگاه کنیم وجوه اجرا خیلی گسترده می‌شود اما وجه اجرایی تئاتر خیلی منحصربه‌فرد است.
 بازیگر امپراطور صحنه است
مسلمی‌زاده در مورد این موضوع که بازیگر تعیین‌کننده همه چیز است گفت: یک نظریه وجود دارد که بازیگر امپراطور صحنه است. در شکل مسلط و رایج تئاتر امپراطوری بازیگر مشخص است. اما یک نظریه‌ای وجود دارد که تئاتر از دو هنر سرچشمه می‌گیرد که یکی هنر بازی و دیگری باقی عوامل است.
 نقش‌هایی در زندگی
وی به موضوع نقش‌هایی هم که در زندگی شخصی بازی می‌کنیم اشاره کرد و گفت: ما همه‌مان روزانه یک نقاب‌هایی می‌زنیم و بازی می‌کنیم. ما از آغاز روز همواره خودمان نیستیم؛ من جلوی رییسم نقش کارمند خوب را بازی می‌کنم، در منزل نقش پدر مهربان و همسر مقتدر را بازی می‌کنم و... آیا اینها هم جزو بازی هستند؟ وی در پاسخ این موضوع گفت: به عبارتی اینها را هم می‌توان به عنوان بازی قلمداد بکنیم و هم قلمداد نکنیم. اگر از مفهوم زیباشناسانه و هنری به این قضیه نگاه کنیم، ارزشی ندارد. ولی به نوعی بازی محسوب می‌شود. در مفهوم تئاتر و زندگی و تقلید، هنر از متن زندگی برمی‌خیزد و از جایگاهی عبور می‌کند و دارای یک ارزشی می‌شود که آن ارزش در شکل‌های دیگر ما‌به‌ازایی ندارد.
 برجسته کردن جنبه‌های دیگر تقلید
مسلمی ادامه داد در دوره‌هایی تلاش شده است عناصر دیگری را نسبت به بازیگر مهم کنیم. مثلا در دوره‌یی از تاریخ تلاش شده است تا دکور بر سایر عناصر بیانی اولویت پیدا کند. آنها بر سر آن بودند که جنبه‌های دیگر تقلید را برجسته کنند. البته در تئاتر مسلط، اولویت همچنان مبتنی بر عنصر بازی است و سایر عناصر تقلید دست پایین را دارند.
تلاش‌هایی هم شده که در تئاتر هیچ عنصری وجود نداشته باشد و فقط بازیگر باشد. یک بازیگر در یک میدان یک کاری انجام می‌دهد. در چنین مواقعی سؤال این است که آیا آنجا تئاتر اتفاق افتاده است یا فقط بازی بوده است؟ مسلمی ادامه داد: ما انگار در مسیر تاریخی تئاتر؛ از تئاتر نمایشنامه‌نویس رسیدیم به تئاتر بازیگر و از تئاتر بازیگر رسیدیم به تئاتر کارگردان. به طور طبیعی باید یک شکسپیری می‌بود که کارگردانانی بوجود می‌آمدند. اگر امروز این گفت‌و‌گوها شکل می‌گیرد به دلیل انباشت قابل قبولی از نمایشنامه‌نویسی است. ما شاهکارهای نمایشنامه داریم و در اجرا می‌توانیم به دوگانه‌ی تئاتر بازیگر یا تئاتر کارگردان فکر کنیم.