چهارشنبه, 26 تیر 1398

هفته‌نامه شماره 566:  24 تیر 1398

کرکس‌ها

 احمدرضا تخشید
داشتم توی پیاده‌رو راه می‌رفتم و فکر می‌کردم، به چی فکر کنم تا ذهنم گرفتار نگرانی‌های هرروزه نشود که کامبیز جلوم سبز شد. و بی‌مقدمه شروع کرد به دست‌زدن سر شانه‌ام. انگار داشت کثیفی را از لباسم می‌تکاند. بعد رفت سراغ آن یکی شانه‌ام، بعد تقریبا همه‌جای پیراهن و شلوارم را تکاند. من که حیران شده بودم، گفتم: چیه؟ خل شدی؟ کامبیز بعد از اینکه چند بار کارش را تکرار کرد گفت: اوضاعت داغونه. پرستوپیچ شده‌ای و دارم خرابی‌ها را پاک می‌کنم که جلوی ملت کمتر آبرویت برود. در حالی که دستش را می‌گرفتم گفتم: گنجشک هم طرف من نمیاد تا برسه به پرستو ولی تو انگار از این اتفاقی که برای جناب نجفی افتاده زیادی خوشحالی. بعضی‌ها رو هم دیدم توی کانال‌ها و گروه‌ها مشغول دست‌افشانی...
کامبیز گفت: پس چی؟ خداروشکر آخر عاقبت دست‌شون رو شد که چه جرثومه‌های فسادی هستین و مردم مظلوم میهن فهمیدن نباید به شما اجنبی‌پرست‌ها اعتماد کنن. گفتم: چی داری برای خودت می‌بافی و هرچه می‌رسه سر زبونت می‌گی؟ از تو دیگه این انتظار رو ندارم. الان باید ناراحت باشی که یک نفر کشته شده و یک نفر در سطح وزیر و شهردار به یک قاتل تبدیل شده. اون وقت تو خوشحالی که رقیب سیاسی‌ت گاف داده، عجب زمانه‌ای شده. کامبیز گفت: الان اگر این اتفاق برای جناح مخالف افتاده بود داشتی بشکن می‌زدی و روزی چهارتا مقاله می‌نوشتی. گفتم: اولا من طرفدار هیچ جناحی نیستم و فقط طرفدار جناح خودمم. سعی می‌کنم سفره‌ام از اینی که هست کوچک‌تر نشه. که اعتقادات خودم و خانواده‌ام دستخوش بازی‌های جناحی نشه... کامبیز پرید توی حرفم و گفت: ببین دوباره شروع کردی به زدن حرف بی‌سروته و صدتا یک غاز، دور و برت را نگاه کن و ببین همه‌چی توی این مملکته سیاسی است. پس هر اتفاقی که می‌افته ربطی به سیاست داره، گفتم: ولی این‌دفعه دیگه دارین زیادی سرنا رو از سر گشاده می‌زنین، به نظر من به جای پرستوها باید برویم سراغ کرکس‌ها که در طول این چهل سال گذشته دست از سر مردم برنداشتن، کامبیز گفت: داری برای خودت ادبیات سیاسی جدیدی ایجاد می‌کنی. کرکس‌ها دیگه کی هستن؟ گفتم: کرکس‌ها کسانی هستند که در این چهل سالی که از انقلاب گذشته، هر شرایطی که وجود داشته سوءاستفاده‌شون رو کردن؛ اگر جنگ بوده احتکار کردن یا جنس‌های دولتی رو صاحب شدن، اگر بازسازی جنگ بوده اول از همه سر سفره نشستن، اگر تحریم بوده ضرری به جیب اون‌ها نزده و خیلی‌هاشون سود هم بردن، توی هر شرایطی منافع‌شون رو حفظ کردن. حالا چه مجبور بودن شعار مذهبی متعصبانه بدن چه فیگور لیبرال و آزاداندیش بگیرن، براشون فرقی نمی‌کرده و نمی‌کنه. دولت هاشمی باشه یا روحانی، خاتمی باشه یا احمدی‌نژاد، اون‌ها مثل گربه هستن هرطور بندازی‌شون بالا چهار دست‌و‌پا میان روی زمین، کامبیز که دیگر خسته شده بود، گفت: باز هم تا من اومدم چیزی بگم تو بلندگو رو گرفتی دست و شروع کردی سخنرانی. اگر قرار شد زمانی سخنران شوی حداقل حساب وقت مردم رو هم بکن. و بعد آشنایی را آن طرف خیابان دید و از جلوی من غیب شد.