دوشنبه, 28 مهر 1399

هفته‌نامه شماره ۶۲۴ | ۲۱ مهر ۱۳۹۹

 

 

سلبریتی

 احمدرضا تخشید
به گمانم کامبیز زیادی از فضای مجازی خوشش آمده بود چون چند روز بعد دوباره شروع کرد به پیام فرستادم. این بار سر شب کارش را شروع کرد و نوشت: برای اینکه بهانه‌ای برای جواب دادن نداشته باشی. نوشتم: سلام. نوشت: سلام و احوال‌پرسی باشد برای وقتی که جلوی شهرداری دیدمت. اینجا شرایط فرق می‌کنه و باید مستقیم برویم سر اصل مطلب. حالا هم هرچه زودتر اعلام برائت کن وگرنه آبروت رو می‌برم. بعد از فرستادن پیام بلافاصله یک عکس هم فرستاد که معلوم نبود کیه و چیه. نوشتم: من که کاری نکردم که بخواهم اعلام برائت کنم. مگر چی شده؟ نوشت: تو و هم پالگی‌هات اگر هر روز از اول صبح تا آخر شب توبه کنید و معذرت‌خواهی از بلاهایی که سر این کشور و مملکت آوردین کمه. شما باید جواب همه انحراف‌های اتفاق افتاده در این مملکت رو بدین ای خیانتکارهای دروغگو. نوشتم: این عکس چیه که فرستادی. نوشت: خودت رو زدی به خری. مرد حسابی عکس خودته الان چهره‌ات شطرنجیه ولی تا نیم ساعت دیگه معلوم نیست چه اتفاقی بیفته. فعلا با همین شرایط تحت عنوان معرفی یک خائن در همه گروه‌های در دسترس پخشش کردم. من که جا خورده بودم، نوشتم: چه کار داری می‌کنی کامبیز من که از خودم مطمئنم و می‌دونم کاری نکردم که بخواهی آبروریزی کنی ولی این حرف‌ها چیه که می‌نویسی. این بار کامبیز عکس را کامل فرستاد نشسته بودم روی نیمکت جلوی شهرداری و یک‌طورهایی انگشتم توی بینی‌ام بود. دستپاچه نوشتم: این را از کجا آوردی یک‌ وقت نفرستیش توی گروه‌ها دو نفر آدم رو بشناسن زشته. کامبیز نوشت: به نظر می‌رسه حالا اومدی سر عقل. جهت اطلاع عکس رو پریروز جلوی شهرداری گرفتم. یادته یک ساعتی نشسته بودی هرچی بال‌بال زدی و سر تکون دادی محلت نگذاشتم. بله عزیز داشتم روت کار می‌کردم. دوربین گوشیم روشن بود و هی فیلم و عکس گرفتم و تا بالاخره دست از پا خطا کردی. بالاخره هرچه زودتر به دروغ‌ها و خیانت‌ها و اعمال دشمنانه‌ات اعتراف کن وگرنه تا چند دقیقه دیگر سکه‌ی یک پولت می‌کنم ای سلبریتی خائن. نوشتم: خب حالا فهمیدم جریان چیه. تو چرا اینقدر جوگیری کامبیز. چرا اینقدر تحت تاثیر فضای مجازی قرار داری. ده ثانیه فیلم از یک هنرپیشه درجه چندم دیدی شروع کردی به داد و قال کردن. کلا بعضی از دوستان سوراخ دعا رو اشتباه گرفتن. هر‌کس چند فیلم بازی کرده که نمی‌شه سلبریتی بعد از اون هم یک بازیگر معمولی توی یک کشور دیگه حجابش رو برداشته حتما هم کار اشتباهی کرده چون قبلش حرف‌های دیگه‌ای زده و بالاخره در تلویزیون ایران فیلم بازی کرده ولی انصافا کار کسی که فیلم رو گرفته و پخش کرده بدتره و به نظر من یک خورده مشکوک می‌زنه. کامبیز نوشت: طبق معمول داریم بدهکار هم می‌شیم. نوشتم: عزیز بی‌حجابی اون بابا رو شاید ده نفر هم در ایران نمی‌دیدن. الان چند میلیون نفر دیدنش . همین قُبح و زشتی مسئله رو از بین می‌بره. بعدش هم اگر طرف واقعا دلسوز بود حتما راه دیگری برای کارش پیدا می‌کرد. کامبیز نوشت: تو کم‌کم داری می‌شی استاد ماله‌کشی الان هم تابستونه فکر کنم کار زیاد برات پیدا بشه. نوشتم: به من گفتن در کار دیگران تجسس نکن. گفتن کار بد مجازات خودش رو داره انتشار کار بد دیگران هم گناه خودش رو داره. نمی‌گم روی همه کارها باید چشم بست ولی هر چیزی حدی داره. چند دقیقه‌ای گذشت و از کامبیز خبری نشد. چند دقیقه بعد نوشت: مهدی هاشمی که دیگه سلبریتی هست. الان خبری در موردش پخش شده بروم ته‌تویش را دربیاورم. نوشتم: واقعا زیادی گرفتار فضای مجازی شده‌ای. جوابی نداد. حتما سرگرمی تازه‌اش جذابیت زیادی داشت.