چاپ

رفراندوم

 علی عیوضی‌زاده
سلام دخترم، خوبی؟!
نوشته‌ای که آن مرتیکه‌ی شوهر مادرت به تو و آن برادر الدنگت پیشنهاد داده که اگر به او بابا بگویید، به شما ماهی 50 هزار تومان پول تو جیبی می‌دهد و تو و برادرت هم قبول کرده‌اید! ببین فقر و اوضاع اقتصادی به کجا رسیده که امثال شوهر مادرت می‌توانند با 50 هزار تومان برای خودشان دختر و پسر بخرند!
نوشته‌ای که تصویب طرح کودک‌همسری توی مجلس متوقف شده! می‌دانی قدیم‌ها مردم چطوری ازدواج می‌کردند؟ خیلی ساده! مثلا طرف از خانه می‌آمده بیرون، یکهو چشمش می‌افتاد به چندتا دختربچه پنج یا شش ساله که توی کوچه عروسک‌بازی می‌کردند. یکی را که خوشش می‌آمد، می‌زد زیر بغل و داد می‌زد: همسایه! من دخترت را بردم محضر پیش حاجی عقد کنم! همسایه هم از توی حیاط خانه‌اش جواب می‌داد: فقط زود برگردید. سر راه دو تا نان هم بخر داماد گلم! راستی تو پسر کی بودی؟!
می‌خواهم بگویم قدیم‌ها مردم آن‌قدر ازدواج را ساده می‌گرفتند که گاهی تا فردای شب حجله هنوز نمی‌دانستند داماد کیست! تمام قوم و خویش‌های عروس می‌آمدند جلوی اتاق حجله می‌نشستند و سعی می‌کردند از روی صداها حدس بزنند داماد چه کسی است! مثلا عمه عروس می‌گفت: این صدایش شبیه پسر بی‌بی کلثوم است. بعد خاله عروس می‌گفت: صدای پسر بی‌بی‌ کلثوم نازک است. این صدایش خیلی کلفت است. حتما پسر مش قاسم است! حالا بماند که بعدش شوهرخاله با کمربند به جان زنش می‌افتاد که پدرسوخته تو از کجا می‌دانی صدای پسر مش قاسم نازک است یا کلفت؟!
می‌خواهم بگویم قدیم‌ها ازدواج چقدر خوب و راحت بود. همه هم خوشحال بودند. هم داماد، هم پدر و مادر داماد و هم پدر و مادر دختربچه. حالا گیرم خود دختربچه ناراحت باشد، این ناراحتی در مقابل شادی آن پنج نفر چه اهمیتی دارد؟ ما در یک کشور دارای دموکراسی زندگی می‌کنیم و در دموکراسی همیشه حق با اکثریت است!
صحبت دموکراسی شد. نوشته‌ای که شوهرمادرت با پیشنهاد من برای به رفراندوم گذاشتن مادرت مخالفت کرده، عجب آدم بی‌شعوری است! اگر راست می‌گوید بیاید و مادرت را به رفراندوم بگذارد. بعد هرکدام از ما طی یک مناظره برنامه‌های‌مان را برای اداره مادرت می‌گوییم و اجازه می‌دهیم مردم انتخاب کنند که کدامیک از ما شوهر مادرت باشیم!
قربانت؛ پدر دموکرات و دیوانه‌ات!