تحویل کیف حاوی دلار و مدارک خارجی 

 پاسارگاد: علی‌اکبر صفاری یک کیف کوچک را در کنار کوچه دید و وقتی که آن را باز کرد با مقدار قابل توجهی دلار و مدارک و کارت‌های خارجی مواجه شد. او روز بعد کیف را به کلانتری 13 برد و تحویل سرهنگ‌آباده‌ای فرمانده این کلانتری داد. سرهنگ‌آباده‌ای هم صاحب کیف را پیدا کرده و کیف را به او تحویل داد. صفاری 60 سال دارد و راننده اتوبوس بین‌شهری بوده است. گفت‌وگوی پاسارگاد با او را در ادامه می‌آید.
 این کیف را کجا پیدا کردید؟
چهارشنبه‌شب هفته گذشته ساعت 9 شب می‌خواستم به خانه دخترم بروم دیدم یک کیف توی کوچه افتاده.
 کدام خیابان؟
در یکی از کوچه‌های خیابان امیر‌کبیر. کیف کوچکی بود و ماشین هم از رویش رد شده و خاک‌آلود بود. من هم از کنارش رد شدم ولی یک حس به من گفت برگردم و ببینم چی هست. برگشتم کیف را توی ماشین آوردم. درش را که باز کردم مقداری دلار‏، گواهینامه‏، کارت پایان‌خدمت، کارت ملی و چهار پنج عابر‌بانک و چند کارت خارجی در آن مشاهده کردم. مشخص بود ظاهرا صاحب کیف می خواستند به روسیه سفر کنند. شب با خودم کلنجار می‌رفتم که چه جوری آن را به دست صاحبش برسانم. گفتم همین امشب بروم آگهی به در و دیوار بزنم بعد گفتم واقعا ممکن است طول بکشد و شاید این فرد به کیفش نیاز داشته باشد. به خودم گفتم بهترین راه مراجعه به پلیس است. روز بعد به کلانتری 13 پیش جناب سرهنگ آباده‌ای مراجعه کردم که با روی باز استقبال کرد. کیف و هر آنچه در آن بود را صورتجلسه کرد.
 چقدر دلار داخل کیف بود؟
نمی‌دانم آنها را نشمردم.
 آدرس و شماره تلفنی نداشت؟
نه. سرهنگ آباده‌ای با تخصصی که داشتند ظرف پنج دقیقه شماره موبایل بنده خدا را پیدا کردند. زنگ زدند ایشان در خیابان ابوریحان بود. زمانی که آمد سر از پا نمی‌شناخت. می‌گفت من قطع امید کرده بودم. اگر کیف پیدا نمی‌شد مسیر زندگی من عوض می‌شد. می‌خواست به خارج برود. یک کارت خارجی داشتند که مقدار قابل‌توجهی پول هم داخل آن بود. خیلی خوشحال شده بود. خیلی تشکر کردند.
 نمی‌خواست مژدگانی به شما بدهد؟
دلش می‌خواست بدهد ولی من نپذیرفتم. شاید کسانی بودند که پول‌ها را برمی‌داشتند. کارت‌هایی در این کیف بود که خیلی با ارزش هستند و شاید گرفتن المثنی خیلی زمان می‌برد و یا امکان نداشت. برای من همین خوشحالی ایشان کافی بود.
 چجوری کیف گم شده بود؟
ظاهرا این آقا و خانمش همان شب چند جا رفته بودند کیف در همین مسیرها افتاده بود و متوجه نشده بودند.
 وقتی کیف را باز کردید و دیدید دلار داخل آن است به اولین چیزی که فکر کردید چه بود؟
واقعا اگر بخواهم قلبا بگویم، نگران شدم. گفتم این کیف مال هر کسی هست باید خیلی نگران باشد. من شناختی از مدارک و کارت‌های خارجی نداشتم ولی دیدم مدارک مهمی است. وقتی فردا دیدم زندگی این فرد به این کیف بستگی داشت فهمیدم خیلی با ارزش بود.
 وقتی کیف را تحویل دادید چه حسی داشتید؟
بی‌نهایت خوشحال شدم. خوشحالی یکی که انتظار نداشت به کیفش برسد خیلی خوب بود. می‌گفت من از دیروز تا الان خواب و خوراک نداشتم.
 خیلی از کسانی که این مقدار دلار و کیف مدارک را می‌بینند تحویل نمی‌دهند؟
فرض را بر این بگیرید این کیف را پیدا کردم. 10، 15 میلیون پول داخل آن بود. پول را برمی‌داشتم و مدارک را معدوم می‌کردم. آخرش چی می‌شد؟ اگر من این کار را می‌کردم با زندگی یک نفر بازی می‌کردم. مسیر زندگی یک نفر را تغییر می‌دادم. زندگی ارزش ندارد که حتی اگر 100 میلیون باشد آن را برداشت.
 شغل شما چیست؟
راننده اتوبوس بین شهری بودم الان دو سال است بازنشسته شدم.
 پس وضع مالی شما هم آن قدر خوب نیست که به خاطر اوضاع مالی خوب کیف را پس داده باشید؟
نه اصلا. ارتباطی نداشت. چه به این پول نیاز داشتم و یا نداشتم من این پول را برمی‌گرداندم. اگر برنمی‌گرداندم انسانیت کجا می‌رفت؟
 در زمانی که راننده اتوبوس بودید هم شاهد چنین اتفاقی بودید؟
بلی. خیلی زیاد کیف در اتوبوس جا می‌ماند یا می‌آمدند دنبال‌شان یا اینکه ما صاحب کیف را پیدا می‌کردیم و به آنها خبر می‌دادیم.