شبکه‌ی فاضلاب، سیرجان را می‌بلعد!

 ابوذر خواجویی‌نسب
ما شهرنشینانِ خاموش، چه چیزها که نمی‌بینیم، نمی‌شنویم و نمی‌گوییم! قطره قطره آب می‌شویم از خشک‌سالی، اما هم‌چنان بر طبلِ توسعه‌ی بدونِ تعمق می‌کوبیم. چه شده ما را؟ مگر الفبای ما ایرانی‌‌ها با «آب» شروع نمی‌شود؟ بحران کم‌آبی هر روز با شدتِ بیشتری آینده‌ی زندگیِ مردمان کویریِ استان کرمان را تهدید می‌کند. آشِ ماجرا این‌قدر شور شده که حتی زاهدی نماینده‌ی اصول‌گرای کرمانی، فریاد وا اسفا سر داده که آهای وزیر نیرو؛ کرمان تشنه است به دادش برسید! گویی یادش رفته او و دوستانش در مجمع نمایندگانِ استان با چه شورِ وصف‌ناپذیری و بی‌اعتنا به هشدارهای کارشناسان، از توسعه‌ی وحشناکِ صنایع آب‌خواه از جمله «صنایعِ فولادی» حمایت کردند. لعنت به این اقتصادِ سیاسی و بادآورده! چشم بر همه چیز بسته‌ایم و نمی‌دانیم که این ندیدن‌ها، نشنیدن‌ها و نگفتن‌ها، چه بلایی بر سرمان خواهد آورد.
برای قانع‌کردن افکار عمومی، گنجشک را رنگ می‌کنند و جای قناری می‌فروشند. مثالش «شبکه‌ی فاضلاب‌شهری» که ایجاد آن ‌را در راستای «مسئولیتِ ‌اجتماعی» شرکت‌های صنعتی‌و‌معدنی تعریف می‌کنند و بر سر مردم منت می‌گذارند. دشتِ سیرجان سال‌هاست که با خطر «فرونشست ‌زمین» دست و پنجه نرم می‌کند و حتی به گفته‌ی مسئولان در برخی مناطق مسکونیِ رفسنجان و سیرجان، این پدیده‌ باعث ایجاد شکاف‌های فراوانی روی دیوار‌های ساختمان‌ها شده است. همین حالا و در اطراف مناطقی از سیرجان مثلِ قلعه‌ی سنگ، بی‌بی‌دن، زیدآباد، حسن‌آباد شیخ‌ها و پوزه‌خون به خوبی آثار فرونشست زمین آشکار است، اما اراده‌ای برای جلوگیری از گسترش این پدیده‌ی خطرناک در سیرجان وجود ندارد. در این میان نیز هیچ آینده‌پژوهی و تاملی بر این موضوع صورت نگرفته که آیا در شهری مثل سیرجان ایجادِ شبکه‌ی فاضلاب‌ِ شهری یک فرصت است یا یک تهدید؟ بسیاری از زمین‌شناسان معتقدند در شهرهایی که با خطر فروچاله‌ها و فرونشست زمین روبه‌رو هستند، ایجاد شبکه‌ی فاضلاب شهری یک اشتباهِ جبران‌ناپذیر است. زیرا با قطعِ نفوذ پسابِ سکونت‌گاه‌ها به سفره‌های زیرزمینی، لایه‌ها متراکم می‌شوند و در نتیجه‌ی نشست ‌زمین اتفاق می‌افتد. به ‌بیانی دیگر اگر تا به امروز فرونشست زمین به داخل شهر سیرجان نفوذ نکرده است، یکی از دلایلش همین فاضلابی است که قرار است تا چند وقت دیگر به‌جای اضافه‌شدن به آب‌های زیرزمینی، صرفِ توسعه‌ی صنایع فولادی در سیرجان شود.
نمی‌دانم مسئولان شهر، متوجه‌ی این خطرها هستند یا نه! هر چه هست، همیشه برای آن‌ها راحت‌ترین راه فرار از مسئولیت و توجیه بحران کم‌آبی، مسئله‌ی «خشک‌سالی» بوده است. بی‌آن‌که بدانند تمدن ایرانی، چند هزار سال است که با همین اقلیم و خشك‌سالی به اینجا رسیده است. اجداد ما سال‌ها در همین کویرِخشک و با «تمدنِ کاریزی» زندگی کردند و خم به‌ابرو نیاوردند. آنها از طبیعت زخم خوردند اما زخمی بر چهره‌ی طبعیت وارد نکردند. اگر کمی رسم امانت‌داری را از آنها فرا گرفته بودیم، این‌همه تیشه به ریشه‌‌ی خود نمی‌زدیم. دشت سیرجان از سال 54 نقطه‌ی «ممنوعه» اعلام شده است. در آن سال سیرجان فقط 300 حلقه‌چاه داشت. امروز حدود 1400 حلقه‌چاه مجاز وجود دارد. این غیر از آمار چاه‌های غیرمجازی است که در گوشه و کنار سیرجان در حال مکیدنِ سفره‌های زیرزمینی هستند. این یادداشت را با جمله‌ی از مستندِ مادرکشی به پایان می‌رسانم: «شاید ما تنها متهمان این جنایت نباشیم، اما در این جنایت دخیلیم. مادرِ زمین، صبوری بسیار کرده که روی دیگرش را به ما ساکنان خیره‌سر و خودخواهِ شهرها نشان نداده است. آیا سرزمین هزاران ساله‌ای که در آن به‌ دنیا آمده‌ایم، می‌تواند دیگر بار، ماوایی برای زندگی فرزندان‌مان باشد؟ آیا راهی برای التیامِ زخم‌هایی که بر پیکر این مادر مهربان زده‌ایم، باقی مانده است؟ آیا هنوز فرصت بازگشت از راه‌های اشتباه گذشته وجود دارد؟ تنها ماییم که می‌دانیم».