جمعه, 02 آبان 1399

هفته‌نامه شماره ۶۲۵ | ۲۸ مهر ۱۳۹۹

 

 

 درونش ما را کشته و بیرونش دیگران را

ابوذرخواجویی‌نسب
شرافت سیری چند؟ دانش‌آموزِ یکی از مدارس شهرستان «زرند» نامه‌ای را با این مضمون می‌نویسد و به‌ صندوقِ پیشنهادات و انتقاداتِ مدرسه می‌اندازد: «به دلیل این‌که کلاس‌ِمان کثیف شده، خواستم جارو کنم بلکه باری از روی دوش خانمِ ضیاءالدینی بردارم، اما متاسفانه در اثر حواس‌پرتی، دسته‌ی بلند جارو را ناخواسته شکستم. معذرت می‌خواهم، هر چند می‌دانم کار درستی نیست، اما من خجالت می‌کشم که خودم را معرفی کنم.» این دانش‌آموز سمبلِ «شرافت» است. مثل نوجوانیِ کاراکتر هوشنگ‌ شرافت در سریال هیولا. فقط خدا کند این جامعه‌ی شرافت‌کش، عاقبت او و همه‌ی کسانی را که حتا با شکستنِ یک دسته‌ی فرسوده‌ی جارو، دست‌ودل‌ِشان می‌لرزد و وجدانِ‌شان درد می‌گیرد، به عاقبتِ هوشنگ‌ شرافت، گره نزند. دورانِ کسادیِ شرافت است. هوشنگ‌ شرافت اگر از پول‌های تقلبی استفاده نمی‌کرد و زیر بار پیشنهادِ کامروا نمی‌رفت، تا کمتر از ده سال، باید در کنار خیابان چادر می‌زد و احتمالا مادرش هم از بی‌دارویی می‌مُرد. در عصرِ متقلب‌ها، سخت است متقلب نباشی و پا به جاده‌ی «بی‌شرفی اجباری» نگذاری!
گلیم سیرجان بر دار وعده‌ها
سیرجان همچنان عنوانِ شهرجهانیِ گلیم را یدک می‌کشد. حالا بماند که درونش ما را کشته و بیرونش دیگران را. البته گویا اوضاع کمی خطرناک شده و چه‌بسا با ادامه‌ی اوضاعِ فعلی و در آینده‌ای نه‌چندان دور این عنوانِ پرطمطراق از سیرجانی‌ها گرفته شود. سفرِ روز شنبه‌ی معاون وزیر میراث‌فرهنگی،گردشگری و صنایع‌دستیِ کشور نیز از همین زاویه قابل تعریف است. پویا محمودیان یک روز کاملِ کاری را در سیرجان سپری کرد تا به روند اجرای تعهداتِ مورد نظر شورای ‌جهانیِ صنایع‌دستی رسیدگی کند. آخرالامر نیز برای مواردی هم‌چون تجهیز و افتتاح موزه‌ی گلیم، حلِ نصفه‌و نیمه‌‌ی بیمه‌ی بافندگان، راه‌اندازی بازارچه‌ی دایمیِ صنایع‌دستی، وعده‌هایی داده شد که خدا کند باز هم در حد شعار باقی نمانند.
انتظار معجزه از تیمِ بدونِ سرمربی
تیم فوتبالِ گل‌گهر در آستانه‌ی دیدار مهم با سپاهان اصفهان، هم‌چنان بدون سرمربی است. این روزها در فضای مجازی و سایت‌های خبری محلی و کشوری، ثانیه‌ای یک خبر از مذاکره‌ی مدیران باشگاه با گزینه‌هایی هم‌چون تارتار، مهاجری، کریمی و حتا کرانچارکروات مخابره می‌شود که خیلی سریع هم تکذیب می‌شوند. در چنین اوضاعِ قمردرعقربی، نه خبری از سرپرست باشگاهِ گل‌گهر است و نه از مدیر رسانه‌ای تیم. شفافیت که نباشد، راه برای هر حاشیه و شایعه‌ای باز می‌شود. تکانی به ‌خود بدهید و در رگ‌های این تیمِ خسته، کمی خونِ اعتمادسازی تزریق کنید.
سهم سیرجانی‌ها از منطقه‌ی ویژه‌ اقتصادی خواستم چند نکته‌ای در موردِ منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی و این‌که بالاخره؛ ایجاد این منطقه فرصتی طلایی برای توسعه‌ی سیرجان بود یا نه؟ بنویسم، که یادِ برشی از مقاله‌ی استاد باستانی‌پاریزی افتادم. «خبر دارم که مرکزِ تجارت‌آزاد سیرجان، میلیون‌ها دلار معاملاتِ داخلی‌وخارجی دارد و کارهایی می‌کند که معلوم نیست نتیجه‌اش چه باشد؟ البته من مرکز تجارت‌آزاد را ارج می‌نهم که مردمِ ولایت را با صنعت و تجارتِ نوعِ قرن‌بیستم آن، آشنا خواهد کرد. هر چند درآمدِ آن، مثل آبِ گرم داخل لوله‌های شوفاژ، یک درآمد هدایت شده است. آپارتمان‌ها را با یک حرارت مختصری که به ‌اطراف می‌دهد، کمی گرم می‌کند، ولی دوباره به منبعِ اصلی برمی‌گردد، گمان نکنم بیش از این حرارت، سهمی نصیب خودِ سیرجان بشود.»