تحلیلی بر نتایج ضعیف گل‌گهر در لیگ‌برتر فوتبال ایران
رمزگشایی از یک تیم ناکام

 ابوذر خواجویی‌نسب
جایی برای تعریف و تمجید وجود ندارد، یکی می‌ترسد و یکی می‌تازد. قانونِ طبیعت همین است. ترسوها در سکوت خواهند مرد! درست مثلِ تیم فوتبال گل‌گهر که با کلکسیونی از بازیکنانِ کم‌توان که ترس در ساقِ پای‌شان ریشه زده است، در کنار تیمِ نگون‌بخت شاهینِ بوشهر، قعر جدولِ لیگ‌برتر را به‌نام خود سند زده‌اند و فانوس به‌دست در اندیشه‌ی بازگشت به لیگ دسته‌اول هستند. در فوتبال ایران هیچ وقت پایانی بر تاریکی‌ها وجود ندارد. گل‌گهر با صعود به ‌لیگ‌برتر، نویدِ حضور یک قدرت جدید در فوتبال ایران را می‌داد. تیمی تازه‌وارد اما صنعتی و متمول که به ‌لحاظِ برخورداری از منابع‌ مالی، در ردیف تیم‌هایی هم‌چون سپاهان و ذوب‌‌آهنِ اصفهان و یا فولادِ خوزستان قرار می‌گرفت و می‌شد امیدوار بود تا با اتکا به دلارهای آهنین و فولادی‌اش، جایگاهی والا برای خود در میان تیم‌های بزرگِ فوتبالِ کشور، پیدا کند. اما حالا این قصه وارونه شده است. نماینده‌ی فوتبال سیرجان با شتابی عجیب در همانِ مسیر تاریکی قدم برمی‌دارد که در دوره‌های پیشین لیگ‌برتر، تیم‌های تازه‌وارد لیگ، هم‌چون شهیدقندی یزد، پیام‌مشهد، مس‌سرچشمه و گهر دورود را به پرتگاهِ سقوط و حتی «انحلال» کشانده بود. لیگ‌برتر به ایستگاهِ دوازدهم خود رسیده. اما آمار و ارقام از همین حالا حکم به‌ «سقوط» گل‌گهر به دسته‌ی اول می‌دهند. تراژدی به‌بدترین شکلِ ممکن در حالِ رقم خوردن است. حتی خروجِ وینگوی کروات و آمدنِ مجیدجلالی نیز نوار ناکامی‌های سیرجانی‌ها را قطع نکرده است. گویی برای گل‌گهر، خانه از پای‌بست ویران بوده است.
 وقتی پای یک سفیر در میان است...
برای گل‌گهرِ سیرجان که رویای حضور در جمعِ بزرگانِ فوتبال کشور را داشت، داستانِ سقوط از روزی شروع شد که پای برگه‌ی قراردادِ وینگو بگوویچ، مهر تمدید زده شد. بگوویچ در حدود ۲۰ سال در فوتبال ایران حضور داشت. مارکوپولوی کروات در بیش از ده باشگاهِ ایرانی سرمربی‌گری کرد و هر بار روی دستِ دلالانِ فوتبالی از این شهر به آن شهر، جا‌به‌جا شد تا به‌گفته‌ی خودش، احساس کند که نه در کرواسی، بلکه در ایران به‌دنیا آمده است. کارنامه‌ی کاری‌اش تا پیش از پیوستن به‌ گل‌گهر، پر بود از ناکامی‌‌های ریز و درشت. دانش فوتبالی‌اش چشم‌گیر نبود اما به‌خوبی می‌دانست چگونه باید در اوج ناکامی و عدم‌موفقیت، در فوتبال ایران ماندگار شود و هر روز دلارهایی بیشتر به‌جیب بزند. او حتی در فصلی که گل‌گهر به‌ لیگ برتر صعود کرد نیز آمار چندان ‌درخشانی از خود برجای نگذاشت و صعود نماینده‌ی سیرجان بیش از هر چیزی مدیونِ ضعف ِ‌رقبا و اتفاقات عجیب و غریب فوتبالی بود. با وجودِ این، بگوویچ نه‌تنها برکنار نشد که خیلی زود قراردادش برای فصل‌ بعد نیز تمدید شد، آن‌هم در شرایطی که خبرهایی از مذاکره‌ی مدیران باشگاه با چند مربیِ مطرحِ داخلی به‌گوش می‌رسید. در آن ‌مقطع برخی سایت‌های خبری مدعی شدند که تقی‌زاده مدیرعامل وقتِ شرکت گل‌گهر، حامی اصلیِ بگوویچ است و دلیل این حمایت، رابطه‌ی صمیمی وینگو با سفیرکرواسی در ایران و معاملاتِ اقتصادی شرکت صنعتی‌ومعدنیِ گل‌گهر با این کشورِ حوزه‌ی بالکان است. بگوویچ خیلی زود و پس از شش‌هفته از شروعِ لیگ، به‌ دلیلِ نتایج‌ ضعیف از کار برکنار شد، در روزهایی که مهم‌ترین حامی‌اش یعنی ناصر‌تقی‌زاده دیگر روی صندلیِ مدیرعاملیِ شرکت‌ گل‌گهر حضور نداشت.
 تا سقوط راهی نیست!
گل‌گهر در حالی به ایستگاه‌ هفتم لیگ رسید که حالا مجیدجلالیِ سرمربیِ نام‌آشنای ایرانی را روی نیمکت خود می‌دید. هواداران منتظر بودند تا با شوکِ تغییر سرمربی، گل‌گهر از جمع قعرنشینانِ جدول جدا شود و حداقل بتواند اولین بردِ خانگی را کسب کند. با وجود این، نه‌تنها در روندِ نتیجه‌گیری تغییری به‌وجود نیامد، بلکه هیچ نشانه‌ی پیشرفتی نیز در ساق‌‌های بازیکنان گل‌گهر، مشاهده نشد. انگار نه ‌خانی آمده و نه‌ خانی رفته! گل‌گهرِ جلالی مثل گل‌گهرِ وینگو، تیمی ترسو و کم‌هیجان است. تیمی ناتوان و بی‌برنامه در حمله و بی‌ثبات در دفاع. برای گل‌گهر که در پروسه‌ی جذب بازیکنان به بدترین شکلِ ممکن بسته شده، جلالی که هیچ، یورگن کلوپ و گواردیولا هم قادر به تغییر در روند حرکتیِ این تیم نیستند. تنها نماینده‌ی فوتبال استان‌‌کرمان، در آستانه‌ی پایانِ نیم‌فصلِ لیگ، بدترین خط حمله را با 4 گل به‌خود اختصاص داده. در حالی‌که با هزینه‌ای زیاد و برای تقویت خط‌ِ هافبک و حمله‌ی خود، بازیکنانی چون بهنام برزای، سجاد آشوری، مهرداد بایرامی، مهدی زبیدی، مهرداد عبدی، کوین جانسونِ هلندی و تاوارز داسیلوای برزیلی را پیش از شروعِ لیگ به ترکیبِ تیم اضافه کرد. دو بازیکن خارجی، هندوانه‌ی سربسته‌ای بودند که با اصرار وینگو به‌سیرجان آمدند و خیلی زود به‌ دلیل کیفیتِ فنی پایین و با هزینه‌ای میلیاردی، قراردادشان فسخ شد و راهیِ کشورشان شدند. باقیِ نفراتِ جذب‌شده هم تا این‌جای فصل عملکردی ناامیدکننده داشته‌اند و قادر به حل مشکلِ گلزنیِ گل‌گهر نبوده‌اند. بهنام برزای که تا به ‌امروز تنها یک گل از روی نقطه‌ی پنالتی به ثمر رسانده، در حالی از پدیده به ‌گل‌گهر پیوست که در فصل‌ گذشته و در 17 بازی، آمارِ ضعیفِ یک‌ گل و یک‌ پاس گل را ثبت کرده بود. سجاد آشوری دیگر مهاجم گل‌گهر نیز که تا پیش از مصدوم شدن، یک‌ گل زده است، فصل‌گذشته را با زدن تنها 3 گل برای نساجی به پایان رسانده بود. هافبک‌های جدید این فصلِ گل‌گهر نیز که تا به ‌امروز در تغذیه‌ی مهاجمان و دادنِ پاس گل، ناکام بوده‌اند، کارنامه‌ی چندان درخشانی در فصل گذشته‌ی لیگ‌برتر نداشته‌اند. مهدی زبیدی در ترکیبِ فولادِخوزستان تنها 2 پاس گل داده بود و مهرداد عبدی علی‌رغم دو بار گلزنی برای نساجی، آمار صفر پاس گل را در کارنامه‌اش ثبت کرده بود. در واقع گل‌گهر، نه برای آقایی در لیگ و یا حتی برای بقا که برای سقوط کردن، بسته شده است. رنگ رخسار خبر می‌دهد از سرضمیر!
 بگوویچ؛ دیواری برای پنهان شدن!
حالا هواداران مانده‌اند با پرسش‌هایی که جوابی به ‌آنها داده نشده است. مدیرانِ باشگاه مدعی هستند که در ابتدای فصل، ماموریت جذب بازیکنان جدید را با اختیارات کامل به وینگو سپرده بودند و اگر امروز گل‌گهر مجموعه‌ای از بازیکنانی را در اختیار دارد که طبق‌ گفته‌ی سرمربیِ جدیدِ تیم، حتی قادر به کنترل کردن ساده‌ی یک توپ هم نیستند، مقصر اصلی‌ همان مربیِ کرواتی است که امروز با جیبی پر از پول و در کنار سواحلِ اسپلیت، شاهد بر باد رفتن رویاهای مردمِ یک شهر خسته و کویری است. این روزها بگوویچ کیلومترها دور از ایران است و دیواری بلندتر از او برای پنهان شدن پیدا نمی‌شود. حداقل در مقابلِ همه‌ی دلارهایی که به‌ پای این مربیِ پرادعا اما بی‌کیفیت ریخته شد، می‌شود همه‌ی کاسه‌کوزها را بر سر او شکست. فقط این‌که وقتی با نام‌ها و عناوینِ عجیبی هم‌چون پدر و یا معمار فوتبالِ سیرجان، همه‌ی موفقیت‌ها را یک‌جا به‌نام خود سند می‌زنیم، کمی هم در زمانِ ناکامی پاسخ‌گو باشیم. آخر پاییز است و جوجه‌ها باید شمرده شوند.