گفت‌وگو با لاله شریف کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی:
والدین مقتدر، بهترین والدین هستند

 داشتن آگاهی در مورد نیازهای بچه‌ها حتی در مورد بچه‌ای که هنوز به دنیا نیامده است به تربیت کودک‌مان کمک می‌کند
 اگر والدین از نظر روانی سالم باشند، بچه‌هایی سالم‌تر تربیت می‌کنند

 نجمه محمودآبادی
والدین با مشکلی به نام تربیت صحیح کودکان مواجه هستند و نمی‌دانند در مقابل رفتارهای اشتباه کودک‌شان باید چه برخوردی داشته باشند. این هفته به سراغ لاله شریف کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی رفتیم و درباره تربیت صحیح کودکان با او به گفت‌وگو نشستیم.
 والدین برای تربیت صحیح بچه‌های‌شان چه کاری باید انجام دهند؟
فکر می‌کنم الان زمانی رسیده که باید درباره‌ی تربیت کودکان علمی‌تر صحبت کنیم. اول باید ببینیم هر بچه‌ای چه نیازهایی دارد. این نیازها را بشناسیم و در موردش آگاهی کسب کنیم. داشتن آگاهی در مورد نیازهای بچه‌ها در هر سنی حتی در مورد بچه‌ای که هنوز به دنیا نیامده است به تربیت کودک‌مان کمک می‌کند. تربیت قبل از به دنیا آمدن بچه‌ شروع می‌شود. از دو هفتگی تشکیل تخمک، لقاح صورت گرفته این یعنی تربیت دارد شکل می‌گیرد. چون مادر هر چه را که احساس می‌کند به بچه منتقل می‌کند. اگر احساس شادی می‌کند یک هورمونی در بدنش ترشح می‌شود، پس بچه آن هورمون را می‌گیرد و شادی را تجربه می‌کند. اگر مادر احساس نگرانی و استرس دارد باز بچه نگرانی و استرس را تجربه می‌کند. چون مادر از طریق خون بچه را تغذیه می‌کند و بچه آن هورمون‌ها را بیشتر احساس می‌کند. قبل از تولد ما داریم به بچه تجربه می‌دهیم حالا چقدر تجربیات مثبت باشند و چقدر منفی، چقدر چالش‌برانگیز باشند همه تاثیر‌گذار است. پس اول باید این را مشخص کنیم منظورمان از تربیت چیست؟
با بچه‌هایی که دروغ می‌گویند باید چگونه رفتار کنیم؟
اول باید ببینیم کودک دروغ‌گو در چه سنی قرار دارد. این را باید بپذیریم که بچه 4 ساله دروغ می‌گوید و منظوری ندارد. بچه 4 ساله چون تخیلش خیلی قوی است اصلا متوجه دروغ گفتنش نیست و باید اتفاقا جلوی دروغ گفتنش را نگیرید و بگذارید قوه‌ی تخیلش پرورش پیدا کند. پرورش قوه تخیل کودک به او کمک می‌کند بهتر فکر کند و ذهنش باز شود. اصلا این تفکر تخیلی در این سن نیاز است. اگر بچه 9 ساله دروغ بگوید این یک سیگنال خطرناک است. باید ببینیم چرا بچه دروغ می‌گوید. دلیلش را پیدا کنیم و به رفع مشکل کمک کنیم. در کل باید بدانیم در هر سنی بچه‌ها چه ویژگی‌هایی دارند و چه ویژگی‌هایی باید از آن‌ها بخواهیم و چه چیزهایی باید در آن‌ها تقویت کنیم و چه ویژگی‌هایی باید بی‌خیال شویم که در بچه‌ها تقویت نشود.
دوره‌های حساس رشد چه دوره‌هایی هستند؟
دوره‌های حساس رشدی خیلی مهم هستند. کودکان همیشه یک‌سری نیازها از نظر روانی دارند. نیازهای‌شان هم خیلی گسترده است اما یک‌سری دوره‌ها هستند که دوره‌های حساس رشدی هستند. اگر این دوره‌ها را از دست بدهیم یک اتفاق بزرگی در زندگی کودک می‌افتد. ما همیشه نیاز به استقلال داریم، نیاز به امنیت، نیاز به دیده شدن و توجه. ولی اینها در بچه‌ها دوره‌های حساس رشدی هستند. اگر در زمان مناسب این نیاز بچه‌ها را والدین نتوانند برآورده کنند آسیب‌هایی که به بچه‌ها وارد می‌شود، خیلی شدید است. مهم این است که والدین دوره‌های حساس سنی بچه‌ها را بشناسند و این نیازها را برآورده کنند.
تقسیم‌بندی این دوره‌ها از نظر سنی به چه شکلی است؟
تولد تا یک‌ونیم سالگی مهم‌ترین دوره احساس امنیت است. یعنی بچه‌ای که در این سن امنیت را احساس کند از این مسئله در آینده می‌تواند استفاده کند. احساس ناامنی نسبت به محیط و ترسش کمتر می‌شود. این دوره، دوره‌ی حساسی است و همیشه بچه‌ها نیاز به امنیت دارند. باید توجه کنید که این سن خیلی بحرانی است.
از یک‌ونیم تا سه سالگی دوره‌ای است که بچه‌ها نیاز به استقلال دارند. این نیاز را بچه‌ها با سیگنال‌هایی نشان می‌دهند مثلا خیلی از کلمه من استفاده می‌کنند. من اینو می‌خوام و یا اینکه اگر شما ازشون چیزی بخواهید جواب منفی می‌دهند. این نشان می‌دهد که می‌خواهند مستقل شوند. می‌خواهند بگویند ما با شما فرق می‌کنیم و موافق شما نیستیم. می‌خواهند این استقلال‌طلبی را نشان دهند. یا اینکه دوست دارند کارهای شخصی‌شان را خودشان انجام دهند. خودشان غذا بخورند. خودشان لباس بپوشند. والدینی که دوره‌های حساسی رشدی را بدانند انجام این کارها را برای بچه‌ها تسهیل می‌کنند مثلا وقتی کودک‌شان می‌خواهد خودش لباس بپوشد لباسی را در اختیار کودک می‌گذارند که پوشیدنش برای کودک آسان باشد. اجازه می‌دهند به بچه‌ها که اشتباه کنند به چالش کشیده شوند و تمرین و تمرین کنند تا بتوانند تجربه و تسلط پیدا کنند. وقتی در یک حوزه تجربه تسلط پیدا کردند می‌دانند که توانایی انجام کارها را در حوزه‌های دیگر هم دارند. این سن برای احساس استقلال پیدا کردن خیلی مهم است. احساس اعتماد‌به‌نفس پیدا می‌کنند. به دست آوردن این احساس در این سن سبب می‌شود که فرد در بزرگسالی ریسک‌پذیر شود، از شکست خوردن نترسد. این توانایی را دارد که شکست‌هایش را بپذیرد و از شروع کردن دوباره نترسد و در نهایت آدم چالش‌پذیری شود.
سه سالگی تا شش سالگی زمانی است که بچه‌ها خیلی انرژی دارند. سنی است که باید به مهدکودک بروند. باید از محیط خانه جدا شوند و باید با آدم‌های مختلف در ارتباط باشند. تجربیات‌شان باید خیلی زیاد شود. مهم‌ترین موضوع در این سن استفاده از حواس پنج‌گانه است. سعی کنیم در این سن بچه‌ها رنگ‌های زیادی ببینند. از نظر حس لامسه چیزهایی زیادی را لمس کنند. صداهای مختلفی را بشنونند. بوهای مختلفی را استشمام کنند. از ارتفاع‌های مختلف به زمین نگاه کنند. همه اینها کمک می‌کند که تجربیات مختلفی برای بچه‌ها بسازیم. بازی کردن خیلی مهم است به‌ویژه بازی‌هایی که با دست انجام می‌شود. بازی‌هایی که دست‌ورزی را قوی کند تاثیر زیادی روی نورون‌های مغزی دارد و هر چه تعداد اتصالات مغزی بیشتر شود، روی هوش کودک تاثیر می‌گذارد. یعنی تنها سنی که می‌توانیم روی بالا بردن هوش بچه‌ها تاثیر بگذاریم، سه سالگی تا شش سالگی است، آن هم نه با آموزش بلکه با تجربه. چون این سن، سن آموزش نیست بلکه سن تجربه است. سن آموزش از شش سالگی شروع می‌شود سنی که بچه‌ها از نظر شناخت که در روان‌شناسی کارکرد عالی مغز گفته می‌شود مثل منطق مثل حل مسئله. از نظر شناختی بچه‌ها رشد پیدا کرده‌اند و هم از نظر هیجانی و اصلا توانایی فهمیدن این‌که من چرا باید آموزش ببینم را کسب کرده‌اند.
سلامت روان والدین چه نقشی در تربیت بچه‌ها دارد؟
گاهی والدین آموزش‌های لازم برای تربیت بچه‌ها را دیده‌اند اما آنقدر دچار استرس و افسرگی هستند که توانایی کنترل رفتارشان را ندارند. گاهی والدین تحمل کافی برای تربیت کودک را دارا نیستند. مثلا اگر بچه گریه می‌کند، تحمل گریه کودک را ندارند. حاضرند به هر شکلی کودک را ساکت کنند. حداقل داشتن سلامت روان والدین در تربیت کودک خیلی مسئله مهمی است. چون بچه‌ها علاوه بر اینکه از رفتارهای اشتباه والدین الگوبرداری می‌کنند، مشکلات روانی والدین نظیر افسردگی، اضطراب، پرخاشگری تاثیر عمیقی بر روان کودک باقی می‌گذارد. اگر والدین از نظر روانی سالم باشند، بچه‌هایی سالم‌تر تربیت می‌کنند. اگر والدین فکر می‌کنند خودشان دچار مشکلی هستند مرحله اول باید خودشان را درمان کنند. افسرگی، اضطراب، وسواس و هر مشکلی که زندگی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد را حل کنند بعد بگذارند بچه‌دار شوند.
در مورد فحاشی کردن بچه‌ها والدین چه برخوردی باید داشته باشند؟
ما در محیطی زندگی می‌کنیم که فحش‌های زیادی در اطراف‌مان شنیده می‌شود. بچه من هم خواه یا ناخواه این فحش‌ها را می‌شنود. بچه باید بداند چه چیزهایی فحش است و معنی آن چیست. وقتی وارد محیط‌هایی مثل مدرسه، دانشگاه و محیط کار می‌شود اگر این فحش را بدهند او نفهمد چیز خوبی نیست پس فهمیدن معنی فحش اساسا مسئله بدی نیست. بچه‌ها باید دفاع کردن از خود را بیاموزند. اینکه ما بخواهیم بچه‌ها را توی چارچوب بگذاریم و پاستوریزه بزرگ کنیم که چیزی یاد نگیرند درست نیست. بچه‌ها قرار است کجا زندگی کنند؟ توی جامعه‌ای که همه فحش می‌دهند. پس یاد گرفتنش مسئله‌ای نیست. باید ببینیم چگونه باید بچه‌ها را کنترل کنند و بدانند کجا باید ازش استفاده کنند. مثلا وقتی کودک 4 ساله فحاشی می‌کند والدین بخندند یا نه اصلا دعوایش کنند. یعنی به این رفتار توجه نشان داده‌اند و آن رفتار را تقویت کرده‌اند و احتمال تکرارش در آینده بیشتر می‌شود. پس باید وقتی کودک حرف نامناسبی مثل فحش می‌دهد او را نادیده بگیریم. چون در سنی هم نیست که بهش توضیح دهیم که داری حرف زشتی می‌زنی و حرفت چه مفهومی دارد. بچه‌های زیر شش سال خیلی متوجه اخلاقیات نمی‌شوند و بیشتر کارهای‌شان تقلید است. بعد از شش سالگی باید ببینیم انگیزه کودک از این رفتار چیست؟ باید ببینیم آیا کودک دنبال جلب توجه است؟ آیا کودک ذاتا پرخاشگر است؟ آیا کودک تحت استرس قرار گرفته است؟ علت واکنش برون‌ریزی شده (چه فیزیکی و چه کلامی) را پیدا کنیم. بچه‌ها به توجه خیلی نیاز دارند. اگر بتوانند توجه مثبت دریافت کنند که چه بهتر اما اگر نتوانند توجه مثبت دریافت کنند، به دنبال کسب توجه منفی (مثل دعوا شدن) هستند، چون توجه منفی هم بهتر از بی‌توجهی است.
سبک‌های فرزند‌پروری چه هستند؟
اگر یک جمله طلایی برای فرزند‌پروری وجود داشته باشد آن ناکامی بهینه برای هر دوره است. ناکامی بهینه یعنی بچه‌ها تلاش کنند به آن چیزی که متناسب با دوره‌ی رشدی‌شان هست، برسند. باید توجه کنید که چگونه این ناکامی را در کودک ایجاد کنیم. بگذارید اول درباره والدین صحبت کنیم. والدین سخت‌گیر والدینی هستند که رسیدن به آن چه کودک می‌خواهد را خیلی سخت‌گیرانه در نظر می‌گیرند یعنی بچه‌ها احساس موفقیت بهشان دست نمی‌دهد. والدین سهل‌گیر والدینی هستند هر چیزی را در اختیار بچه قرار می‌دهند. بی‌توجه هستند. چه کودک خوشحال است چه ناراحت از نظرشان اتفاق خاصی نیفتاده است. پیگیر نیستند. بچه‌ها احساس می‌کنند بهشان توجه نشده است. والدین طردکننده هم والدین سخت‌گیری هستند که تا به استانداردهای خاص‌شان نرسند بچه را نمی‌پذیرند یا برای کودک شرط قرار می‌دهند. مثلا به شرطی که تکالیفت را انجام دهی دوست دارم. مشروط کردن بچه‌ها کار درستی نیست. بچه‌ها باید محبت نامشروط دریافت کنند. قانون گذاشتن قطعا خیلی خوب است. خانواده باید قانون داشته باشد. باید ثبات داشته باشد اما نباید قانون را با شرط اشتباه گرفت. نباید محبت والدین مشروط به انجام کارهای کودکان باشد. این خیلی آسیب‌زننده است. بهترین والدین، والدین مقتدر هستند یعنی به اندازه کافی اقتدار دارند، به اندازه کافی محبت دارند و در چارچوب نظم تربیت را پیش می‌برند. ناکامی‌هایی که در هر دوره برای بچه‌ها لازم است برای آنها در نظر می‌گیرند.
در نهایت فکر می‌کنم بچه‌ها شبیه پدر و مادرهای‌شان می‌شوند؟
پایگاه قدرت بچه‌ها پدر و پایگاه امنیت‌شان مادر است. بچه‌ها در آینده خیلی شبیه پدر و مادرشان می‌شوند. ممکن است مادر در زمینه مذهب افراطی باشد و بچه هم افراطی می‌شود.
برای تربیت کودک بهتر است از خودمان شروع کنیم. رفتارهای اشتباه را در خودمان تصحیح کنیم و حداقل سلامت روان را داشته باشیم. من چقدر انعطاف‌پذیرم؟ چقدر می‌توانم با شرایط وفق پیدا کنم؟ چقدر می‌توانم ناکامی‌هایم را بپذیرم؟ چقدر وقتی شکست می‌خورم می‌توانم شکست‌هایم را جبران کنم و آنها را بپذیرم؟ همه‌ی این‌ها یعنی سلامت روان و سلامت روان مستقیما روی این مسئله تاثیر می‌گذارد که ما چقدر می‌توانیم رفتارمان را کنترل کنیم و در ادامه چگونه رفتار فرزندمان را کنترل می‌کنیم. اشتباهاتش را تصحیح می‌کنیم و مهم‌تر از همه اینکه الگوی مناسبی برای فرزندمان می‌شویم.