حاصل‌جمع پروازهای بر باد رفته

 محمدعلی آزادیخواه
 خوشبختی، در جست‌و‌جویِ خوشبختی است، نه در رسیدن به آن.
 رودخانه آن چنان عاشق رفتن و یک جا نماندن است که در مسافرت‌ها جان می‌سپارد.
 رنج‌ها و ناراحتی‌ها، فکرِ انسان را قوی می‌سازند.
 هر آدمی به اندازه‌ی دلش پیر است.
 درست حرف زدن چیزی است برابر با عاقلانه سکوت‌کردن.
 از درس خواندن، یک چیز مهم حالیَم شد که آن چه را خوب نفهمیدم، نتوانستم به زبان و قلم درست بیان کنم.
 پندار و گفتار و کردارِ آرام، مال آدم آرام است که درونی آرام دارد.
 صفت دروغگویی و قدرت زبان‌بازیم به دادم رسیدند که خودم را از حیوانات جدا کنم.
 کسی که دارای عزّ‎تِ‌نَفس و مناعت‌طبع باشد، هرگز هیچ‌گاه هیچ‌جایی عروسِ بی‌تنبان نمی‌شود.(عروس بی‌تنبان: کنایه از بی‌آبروشدن و از عزّت افتادن کسی باشد)
 مایه آسیب و بلا و زیان و آفت گندمزار سِن است و سِنِ سخن درغگویی است.(سِن: حشره‌ای است ریز و دارای بال‌های کوچک، دهانی به شکلِ خرطوم دارد که با آَن شیره‌ی ساقه و خوشه گندم و جو را می‌مَکَد.)
 معلوم نیست چرا وقتی از خودم حرف می‌زنم، کسی سخنم را باور نمی‌کند.
 گفتن، تخم افشاندن است و شنیدن، درو کردن.
 دلم نمی‌خواهد پرنده‌ی محبوسی باشی حاصل جمعِ پروازهای بر باد رفته.
 خورشید هنگام طلوع، آتشی روشن می‌کند و خیمه‌های تاریکی را یک‌سره می‌سوزاند.
 تنگِ آب هر قدر هم که بزرگ باشد، مشکل بی‌دریایی ماهی را حل نمی‌کند.
 اگر سرانجام فواره، سقوط نبود؛ خیلی از ماهی‌های جوان از آن بالا می‌رفتند.
 آبشار، سقوط را در عمل یادآوریِ ماهی‌های رودخانه می‌کند.
 مرگ و زندگی باهم متولد می‌شوند، مرگ می‌ماند و زندگی با هزار چرخ ، صدها هزار فراز و فرود و پیچ و خم را در می‌نوردد و شهد معطر هزاران گل را به کندویِ خود می‌آورد و با اطمینان به بقای شکوهمند انسان در آغوش مرگ لبخند بر لب، جان می‌سپارد.
 اگر آدم‌ها را دوست دارید و می‌خواهید شما را هَمْ سخَنِ مطبوعی بدانند، گوش کردن را تمرین کنید.
 حاصل جمعِ تک‌درخت‌ها می‌شود همان جنگلی که مَثل کوه‌های البرز در مقابلِ توفان ایستادگی می‌کند.
 عزیزم اگر زبان نیت‌ها را می‌فهمیدیم، دیگر اختلافاتِ عدیده‌ای باهم نداشتیم.
 سرها، زِهدانِ ایده‌ها هستند، امیدوار باشیم نوزاد ایده‌ها در دست انسان‌های صاحب قریحه و نبوغ بیفتند و مفید و کاری ببالند و عرضه شوند.
 ارزش یک سخن صمیمانه و خالصانه از هزار تا سوگند مُوکَّد بیش‌تر است.
 کوه‌نوردِ تنبل و پُرتوقع به جای این که از کوه بالا برود، انتظار دارد قله‌ی کوه به پایین بیاید.