نگاهی به پدیده رواج «تم‌تولد»

 نجمه محمودآبادی
«تم تولد: میکی‌موس» این را شمسی در کارت دعوت تولد دخترش نوشته است: «همه‌ی دوستانم زنگ زدن و ابراز احساسات کردن که چه تم باحالی! منم از اینکه تم تولد این‌قدر مورد توجه مهمانانم قرار گرفته بود خیلی خوشحال بودم.» شمسی ادامه می‌دهد: «چند ماه بود که درگیر تولد دخترم بودم. می‌خواستم یک تولد به‌یادماندنی در دوازدهمین سال تولدش برگزار کنم و روی همه را کم کنم. رفته بودم بندر و پارچه برای خودم و دخترم خریده بودم و چند وقتی بود که یک پایم در خیاطی بود و یک پایم در خرازی‌ها تا لباس میکی‌موس برای خودم و دخترم آماده شد. خیاط برای مزد دوخت از خودم 250 هزار تومان گرفت و برای دخترم 200 هزار تومن. برای‌مان تل گوش میکی‌موس هم درست کرد و گفت که پول درست کردن تل‌ها را نمی‌گیرد».
50 نفر میهمان جشن تولد روشنا دختر شمسی بودند: «کیکی سفارش دادم که برای 50 نفر کافی باشد. برای شام هم کباب، سالاد ماکارونی، سالاد الویه، ته‌چین مرغ، کشک و بادمجان، پیتزا و انواع فینگرفود را تهیه کردم. میوه هم پرتقال، نارنگی، کیوی، موز و سیب درختی بود. پنج رقم دسر داشتم. به اضافه‌ی انواع نوشابه‌ها، دوغ و دلستر. سالاد، سبزی، ماست و انواع ترشی‌ها».
شمسی ادامه می‌دهد: «حدود 5 میلیون تومن خرج مراسم تولد دخترم شد اما از نتیجه‌ی کار راضی بودم. حسابی ترکونده بودم. مطمئن بودم دهن همه از تعجب وا می‌مونه. خیلی خوشحال بودم. با دخترم رفته بودیم آرایشگاه. 450 هزار تومن هزینه‌ی خودم شد و 200 هزار تومن هزینه‌ی دخترم. که اضافه شد بر 5 میلیون. خوشحال برگشتیم خانه. وقتی رسیدیم بعضی از مهمان‌ها مثل خواهرهای خودم و شوهرم آمده بودند. خیلی عصبانی شدم وقتی از در تو رفتم. هیچ کدام تم را رعایت نکرده بودند و هر کی هر چی دلش خواسته بود، پوشیده بود. اعتراض کردم و عصبانیم را نشان دادم. گفتم دست‌تون درد نکنه چقدر مایه گذاشتین. چقدر تم را رعایت کردین. همه از دستم دلخور شدند و گفتند که نمی‌تونستند برای یک شب این‌قدر هزینه کنند اون هم برای لباسی که کاربردی نداشت. خدایی راست می‌گفتن اما من اون لحظه فقط به تم فکر می‌کردم و عکس‌هایی که می‌خواستم برای صفحه اینستا بگیرم. دلخور رفتم توی اتاقم. داشتم گریه می‌شدم که مادرم اومد و نصیحتم کرد این بچه بازیا چیه، خب نمی‌تونستند لباس میکی‌موس بدوزند. چرا طلبکاری؟ حالا اونا هم برای بچه‌هاشون تولد گرفتن تو تم تولد را رعایت نکن. این به اون در».
شمسی از اتاقش بیرون می‌آید اما دلخور و ناراحت است. مهمان‌هایش هم دلخور می‌شوند: «کم‌کم همه‌ی مهمان‌ها از راه رسیدن. باورتون نمی‌شه حتی یک نفر هم تم را رعایت نکرده بود. این‌قدر دلخور و ناراحت شده بودم که به هر کی می‌رسیدم به جای احوال‌پرسی گله می‌کردم چرا تم را رعایت نکرده است؟ هر کس عذر و بهانه‌ای می‌آورد. بعضی‌ها هم دست از رو برمی‌داشتند و بهم می‌گفتن چقدر پرتوقعی، واقعا انتظار داشتی تم را رعایت کنیم؟»
مهمانی در میان دلخوری و ناراحتی شمسی و مهمان‌هایش شروع می‌شود: «تولد دخترم زهر جان خودم و روشنا شد. اون‌قدر درباره تم و رعایت کردن آن با روشنا حرف زده بودم که بچه‌ی بیچاره حسابی خورد توی ذوق‌اش. با این همه مادرم به شاد کردن مهمانی کمک کرد و رفت وسط حسابی رقصید و همه را وادار کرد که برقصند و مهمانی تا حدودی حال و هوایش عوض شد. اما حال خودم خیلی گرفته شده بود.»
شمسی بلند می‌شود و شروع به قدم زدن می‌کند. با اینکه ماه‌ها از تولد دخترش گذشته است اما واضح است که فکر کردن به مهمانی اعصابش را بهم ریخته است. مدتی بعد می‌نشیند و ادامه می‌دهد: «مردم معرفت ندارند. اصلا همه یک مشت آدم حسودند. موقع کادو دادن که رسید همه از توی کیف‌های‌شان نفری یه سکه پارسیان درآوردند و هدیه دادند. به قدرت خدا کاشکی یکی یک کادو دخترونه خریده بود که روشنا خوشحال بشه. بچه‌ام خیلی ناراحت شد. درگوشش گفتم ناراحت نباش فردا می‌ریم طلافروشی همه‌ی سکه‌های پارسیان را می‌فروشم و می‌برمت بازار هر چی که خواستی واست می‌خرم. بهتر که کادو نیاوردن. حالا همه‌ی کادوها را به سلیقه‌ی خودت می‌خری. آن شب بچه را راضی کردم تا صبح شود و برویم بازار».
تولد روشنا تمام می‌شود: «هر چی بود خوردند هر چی هم که اضافه شد بردند برای شوهراشون. اگر نرسیده بودم برای شوهر بیچاره‌ی خودم یک لقمه غذا هم نمی‌رسید. چه اداهایی! خب بخورید، بردنتون دیگه چیه؟»
روز بعد شمسی و روشنا می‌روند یکی از طلافروشی‌های خیابان امام: «شوهرم گفت حیفه، سکه‌ها را بفروش و به جاش برای روشنا نیم‌ست یا النگو بخر. خودم هرچی که روشنا بخواد واسش می‌خرم. فکر کنید تمام سکه‌های پارسیان روی هم چند شدند؟ 1 میلیون و 750 هزار تومن. باورتون میشه. یعنی به طور میانگین نفری 70 هزار تومن کادو آورده بودند.»
دهن شمسی خشک است. مرتب آب می‌خورد. چیزی از روژ لب قرمزی که به لب‌هایش مالیده است باقی نمانده. چشمانش را گشاد می‌کند و ادامه می‌دهد: «خاک تو سرم با این همه خرجی که کردم. حیف از اون همه تدارک. حیف از اون همه زحمت.»
شمسی می‌گوید:«حدود 24 نفر دختر و پسر بچه و 26 نفر هم مامان بچه‌ها و دوستان خودم دعوت بودند. برای اینکه آخر شب بچه‌ها بادکنک‌های هلیومی را با خود به خانه ببرند به تعدادشان بادکنک سفارش دادم، هر بادکنک 13 هزار تومن. مجموعا 312 هزار تومن. کاسه‌های بزرگ هم برای پفیلا و پفک خریدم دانه‌ای 3500 تومن. برای هر دو نفری یک کاسه که مجموعا شد 87500 تومن. کلاه هم برای بچه‌ها خریدم دانه‌ای 4000 تومن که 24 تایش شد 96 هزار تومن. ظروف و لیوان یک‌بار مصرف هم خریدم که 20 تایش می‌شد 12 هزار تومن و چون برای کیک و میوه جدا جدا خریدم و برای شام هم جدا حدود 120 هزار تومان. سرتون رو درد نیارم خلاصه با سفره، کارد، چنگال و قاشق یکبار مصرف حدود 700 هزار تومن فقط پول لوازم یک بار مصرف و دور ریختنی دادم».
شمسی درباره اینکه چرا از ظروف خودش برای پذیرایی از مهمان‌ها استفاده نکرده است و ظروف یک‌بار مصرف را به کار برده است می‌گوید: «بعد از اون همه کار کردن و بدو بدو کردن دیگه جونی نداشتم که بخوام وایسم پای ظرف‌شویی و ظرف بشورم. همه‌ی ظرف‌های یک‌بار مصرف را راحت جمع می‌کنی و می‌ریزی توی کیسه زباله و میذاری دم در. به همین راحتی».
شمسی خرید ظروف یک بار مصرف را خرج اضافه نمی‌داند و معتقد است: «برای حفظ جون خود آدم باید گاهی یک‌سری از خرج‌ها را انجام داد. حالا توی این همه بریز و بپاش کی به هزینه‌ی ظرف یک‌بار مصرف فکر می‌کند. مهمان‌ها باید شعور داشته باشند و بفهمند طرف چقدر خرج کرده و کادوهایی بیارند که حداقل خرج آدم از توش دربیاد».