نمایش «در انتظار آدولف» از روز جمعه در تالار فردوسی روی صحنه رفته است
یک سال وقت گذاشتیم که کار مثل اجرای تهران نشود

 حسین اطمینان
«در انتظار آدولف» بیشتر از آنکه بخواهد ترسیم‌کننده انتظار منجی یا انتظار بشارت مطلوب به عنوان یک موقعیت پوچ باشد، نگران عواقبی است که این بشارت‌های گمراه کننده و ویرانگر می‌تواند در پی داشته باشد. متن نمایشنامه «در انتظار آدولف» به وضوح می‌خواهد خود را به تبار ادبیات پوچی متصل کند و این تمایل آشکار «ماتیو دلاپارته» و «الکساندر دلا پتلیر» نویسندگان آن، پیش از هر چیز در نام‌گذاری نمایش به وضوح رخ نشان می‌دهد. البته کار به همین‌جا ختم نمی‌شود و نویسندگان بالاخره در دقایق پایانی نمایش با یادآوری «در انتظار گودو» ساموئل بکت این تمایل را خاطرنشان می‌کنند.
در ارتباط با اجرای نمایش «در انتظار آدولف» وجوه مختلفی هست که باید به آن‌ها توجه داشت. پیش از هر چیز علیرضا کوشک‌جلالی با ترجمه و معرفی این متن امکان آشنایی با نمونه‌ای از ادبیات نمایشی امروز را که سودای یادآوری یکی از قدرتمندترین جریان‌های ادبیات قرن بیستم را دارد، فراهم می‌کند. بر این اساس کار کوشک‌جلالی از دو جهت اصلی یعنی ترجمه و معرفی این اثر و از سوی دیگر کارگردانی آن قابل بررسی است. این شروع مطلب بهروز فائقیان در سایت ایران تئاتر در مورد تئاتر «در انتظار آدولف» با ترجمه و کارگردانی علیرضا کوشک‌جلالی است. حالا این تئاتر که تا‌کنون چند بار در تهران و دیگر شهرستان‌ها روی صحنه رفته و با استقبال هم مواجه شده، در سیرجان با طراحی و کارگردانی مهدی نصرت‌آبادی کارگردان همشهری‌مان از روز جمعه در تالار فردوسی روی صحنه رفته و قرار است 15 شب ادامه داشته باشد. در این نمایش حمید موسوی، ساناز احمدپور، علیرضا خاکی‌نژاد، سعید بادیه‌نشین و شبنم برفه‌ای بازی می‌کنند و رضا امیرزاده مشاور کارگردان، مسعود خراسانی و سعید بادیه‌نشین دستیاران کارگردان، نگین اکبری‌فر منشی صحنه، شبنم برفه‌ای مدیر صحنه و امین شیبانی مدیر‌تولید هستند و سعید مهاجر‌انصاری تهیه‌کنندگی را برعهده دارد.
 دلایل انتخاب این نمایشنامه
مهدی نصرت‌آبادی درگفت‌وگو با پاسارگاد در مورد دلایل انتخاب این متن توضیح می‌دهد: باید به عقب‌تر و اجرای تئاتر «خدای کشتار» کار قبلی گروهمان در آذر 96 برگردم. من خودم را در سطح کارگردانی نمی‌دیدم و کار اول بیشتر شبیه تجربه بود، تجربه‌ای که آیا ما می‌توانیم؟
وی ادامه داد: با همین بچه‌ها گروهی تشکیل دادیم که بیشتر خودمان را محک بزنیم. اینکه از پسش برآمدیم را باید تماشاگران بگویند. اما برای خود من تجربه خوبی بود. بعد از آن، «در انتظار آدولف» را اسفند سال 96 برای کار بعدی انتخاب کردم، یک سالی با متن بودیم و سعی کردیم ایده‌های متن برای‌مان برملا شود و آن را آنالیز کنیم و اگر ایده‌ای وجود دارد به کار اضافه شود. گفت‌وگویی با متن در این مدت شکل گرفت. دغدغه کار خدای کشتار «انسان» بود، کلمه انسان. خدای کشتار با ایده‌پردازی خیلی زیبایی اجرا شده بود. «در انتظار آدولف» برای من تایید و تثبیت کار خدای کشتار بود و نمایش در همان فضاها سیر می‌کرد. در انتظار آدولف در برگیرنده دو کتاب و ایده است. فضاها به خدای کشتار نزدیک، ولی ایده‌پردازی‌اش متفاوت است و به مفهوم تراژدی انسانی می‌رسد. به گفته‌ی نصرت‌آبادی تجاربی که ما در خدای کشتار به دست آوردیم و یک سری ایده‌ها برای‌مان شکل گرفته بودکه سعی کردیم در این کار آنها را اجرا کنیم. وی گفت: ما هر چه در توان‌مان بود را انجام دادیم و مخاطب باید تشخیص بدهد که این کار خوب از آب در آمده یا نه؟
 بلوغ گروه
به گفته‌ی نصرت‌آبادی در انتظار آدولف پس‌نیاز خدای کشتار برای گروه ما بود. ما از فضای خدای کشتار نمی‌توانستیم وارد فضای دیگری مثل یک کار تجربی یا تراژدی یونانی بشویم. قرار بود تکرار شود و گروه به یک بلوغ دسته‌جمعی و درکی از اجرایی در یک رخداد برسد.
وی افزود: هم خدای کشتار و هم این کار به آن معنا که در یک بازه زمانی ده ساله فشرده شده و در یک صحنه ارایه می‌شود نیست. این اثر یک رخداد از زندگی است، لحظه‌ای شروع می‌شود و تا زمانی که پایان می‌یابد، قطع و وصل نمی‌شود و صحنه و اپیزود ندارد. یک رخدادی که در دو ساعت برای بازیگران و تماشاگران در همان لحظه به وقوع می‌پیوندد و به روابط بین آدم‌ها می‌پردازد. البته کار اصلی به رگه‌های فمینیستی و نام‌گرایی هم می‌پردازد که ما به این موضوع درگیر نشدیم.
 نمایشی جذاب اما تلخ
وی ادامه داد، نویسنده این نمایش یکی از تاثیرگیرندگان یاسمینا رضا (نویسنده خدای کشتار) است. در این کار تلفیقی از چند فضای مختلف دیده می‌شود. این نمایش تلفیقی از سه فضا است. از دید من در انتظار آدولف یک درام جذاب و سرگرم‌کننده و در عین حال تلخ است. در این متن‌ در حالی که لحظات شاد و کمیک دارد لحظاتی هم تراژدی است و فرد را به تفکر وادار می‌کند و اگر مخاطب با این موارد درگیر نشد، قطعا یک جای کار ما می‌لنگد.
 تلفیقی از دو ترجمه
این کار قبلا در تهران روی صحنه رفته است نصرت‌آبادی در مورد این موضوع می‌گوید: بله این کار با همین نام و هم با یک ترجمه دیگر با نام «اسم» در تهران روی صحنه رفته است که فیلم این اجرا در بازار موجود است. این دو اجرا با هم کمی فرق دارند و ما دو ترجمه را کار کردیم و به نوعی آنها را تلفیق کردیم که خط منحنی درام درآمد. یک سری دیالوگ‌ها را تلفیق کردیم که با فرهنگ ما همخوانی نداشت. مثلا خیلی جاها ادبیات نوشتاری بود و ما آن را محاوره‌ای کردیم و هنوز هم در حال روتوش هستیم.
 اجرایی متفاوت از تهران
نصرت‌آبادی در پاسخ به این سوال که این کار قبلا اجرا شده و فیلم آن هم در بازار موجود است و این موضوع باعث مقایسه نمی‌شود، گفت: این موضوع خیلی سخت است. مورد اول اینکه من با متن‌های ایرانی نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم. خدای کشتار اولین کارگردانی و یک متن سختی بود. این کار هم مثل خدای کشتار در تهران اجرا شده است. طبق اطلاعاتی که من دارم این نمایشنامه در شهرهای مختلف دنیا بالغ بر 600 بار اجرا شده و یک نمایش بین‌المللی است. پس این‌گونه نیست که کاری که در تهران اجرا شده را ما نباید اجرا کنیم. این که کار در تهران روی صحنه رفته است اتفاقا کار ما را سخت‌تر کرده و من باید آن کارها را ببینم و بدانم چه اتفاقی آنجا نمی‌افتد که فضایی را که به وجود می‌آورم متفاوت با آن باشد. البته این موضوع را همیشه رعایت می‌کنم که امضای کارگردان پای یک اثر باید مشخص باشد. این موضوع برای من سخت بود که چگونه با این اجرا برخورد کنیم که سوءتفاهم به وجود نیاید. نصرت‌آبادی ادامه داد: فضای این اجرا، متفاوت از کارهای تهران است. ما این یک سال وقت گذاشتیم که اجرای ما مثل اجرای تئاتر تهران نشود. حتی با خود آقای کوشک جلالی مستقیما در ارتباط بودم و از آقای عباس جمالی که بازیگر تئاتر «اسم» بود هم مشاوره می‌گرفتیم.