بی‌برنده بازی
 رضا مسلمی‌زاده
نوجوان که بودیم باید هم صبح مدرسه می‌رفتیم و هم عصر. روزهای کوتاه پاییز و زمستان هم مجال نمی‌داد باب میل‌مان بازی کنیم. دلپذیرترین زمان‌های‌مان؛ تعطیلی عصر پنجشنبه بود و صبح جمعه و عزای‌مان از ظهر جمعه شروع می‌شد و تا ظهر پنجشنبه هفته بعد ادامه می‌یافت. یکی از دلخوشی‌های‌مان مسابقه‌ی فوتبالِ بین‌محله‌ای بود که قول و قرارش را توی مدرسه می‌گذاشتیم و معمولا عصر پنجشنبه برگزارش می‌کردیم. این مسابقه‌ها معمولا برنده نداشت. نه اینکه بعد از تلاش نود دقیقه‌ای به تساوی می‌رسیدیم، ابدا اینگونه نبود. از همه‌ی مسابقه‌های آن دوره یادم نمی‌آید که یکی از آنها سالم به پایان رسیده باشد. معمولا بر سر صحنه‌ای مشکوک اختلافات بالا می‌گرفت و مشاجره لفظی به کتک‌کاری و پرتاب سنگ و... ختم می‌شد و گاهی هم یک اشتباه تاکتیکی از سوی یکی از اعضای دو تیم که جسارت بیشتری به خرج داده بود، اسیر تیم حریف می‌شد و آثار مشت و لگد تا مدت‌ها بر اعضایش خودنمایی می‌کرد.
ما نوجوانان محروم شهرستانی حق داشتیم تا چیزی از «بازی جوانمردانه» نشنیده باشیم. اصلا این اصطلاح متاخرتر از دعواهای ما در فوتبال‌های بین محله‌ای است اما ما تنها بازیگران بازی‌های ناجوانمردانه نبودیم. نمی‌دانم چرا این خاطره‌ی ایام نوجوانی مرا به یاد المپیک برلن در سال 1936 میلادی انداخت. جایی که ورزشکاران آلمانی در آن بیشترین مدال را آوردند و قهرمان شدند اما به گمانم آن بازی‌ها نیز برنده‌ای نداشتند. روح حاکم بر المپیکی که هیتلر برگزارکرد، نمی‌توانست روح جوانمردی و پهلوانی باشد. حزب نازی ابتدا حاضر به پذیرش یهودیان و سیاه‌پوستان به مسابقات نبود و صرفا از روی ناچاری به آنها اجازه‌ی حضور در رقابت‌ها را داد. «جسی اونس» دونده سیاه‌پوست امریکایی یکی از همین آدم‌ها بود. در روز مسابقه ابتدا با وعده و وعید و بعد با تهدید خواستند او را به باخت ساختگی وادار کنند. چرا که هیتلر سیاه‌پوستان را نژاد پست می‌دانست و باید رضایت وی به عمل می‌آمد. خودش هم در ورزشگاه حضور داشت. آمده بود تا با دست خود به دونده‌ی برنده که مقرر کرده بود آلمانی باشد، مدال بدهد اما جسی اونس دوندگان آلمانی را شکست داد و باعث شد رهبر نژاد‌پرست آلمان نازی با خشم استادیوم را ترک کند. رفت تا سه سال بعد جهان را در خشم و غرور خویش به آتش بکشد.
«فرار به سوی پیروزی» یکی از فیلم‌های ساخته شده درباره فوتبال و جنگ جهانی دوم است که نخستین بار در بعد‌از‌ظهر یکی از همان جمعه‌های نوجوانی نسل ما از تلویزیون به نمایش درآمد. فرمانده یکی از اردوگاه‌های اسیران جنگی، تصمیم می‌گیرد یک بازی فوتبال میان سربازان آلمانی و اسرا برگزار کند. در روز مسابقه آلمانی‌ها برای فرار از شکست دست به هر عمل ناجوانمردانه‌ای می‌زنند و در بین دو نیمه اسیران را به مرگ در صورت پیروزی در مسابقه تهدید می‌کنند. این فیلم بر اساس یک واقعیت تاریخی در اوکراین ساخته شده، با این تفاوت که پایان خوش هالیوودی تلخی سرنوشت بازیکنان را دگرگون ساخته است. بازی‌های زیادی هستند که برنده ندارند. همه‌ی این بازی‌ها هم لزوما در زمین ورزش اتفاق نمی‌افتند. زمین سیاست هم از این «بی‌برنده بازی» ها زیاد دارد. گاهی همه بازنده‌اند؛ حتا داوران و ناظران. خاطرات آدم را به کجا که نمی‌برد.