جمعه, 24 مرداد 1399

هفته‌نامه شماره ۶۱۶| ۲۰ مرداد ۱۳۹۹   

 

 

کدوم جدی، کدوم شوخی

 احمدرضا تخشید
کامبیز نوشته بود: سلام بر وطن‌فروشان بزرگ! خیال‌تون راحت شد که کشور رو فروختین به چین؟ الان دیگه در پوست‌تون نمی‌گنجید که بالاخره کار خودتون رو کردید. جواب دادم: آخرشبی گیج می‌زنی. این حرف‌های ضدانقلابی به گمانم در اثر القای بیگانگان در ذهنت ایجاد شده. یک نگاهی به سایت‌های خبری و تلویزیون بینداز. حتی برادران روزنامه کیهان این قرارداد با چین را تایید کرده‌اند. بگذریم از نمایندگان مجلس، شاید ندیده باشی یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت می‌گفت؛ این قرارداد اصلا ربطی به دولت روحانی نداره و تصمیم‌گیری‌اش از جای دیگه است. تازه امام‌جمعه شیراز می‌گوید؛ این اقدامات مبتنی بر دستورات خداوند در قرآن است. کامبیز نوشت: ما همچنان داریم از برجام پوسیده ضربه می‌خوریم، حالا شما می‌خواهید با یک قرارداد بیست‌و‌پنج ساله کیش و دیگر جاهای کشور عزیزمون رو بفروشید؟ یادتونه چطور در عرض یک ربع در مجلس برجام رو تصویب کردند و فاتحه همه چیز رو خوندن. نوشتم: طبق معمول نوشته‌ام را نخواندی و جواب دادی. چون گفتم بیشتر تندروهای مخالف برجام الان دارن از این قرارداد دفاع می‌کنند، این‌ها مسئله‌ی کل نظام هستند. بنابراین یک نفر یا یک دولت تصمیم نمی‌گیره. برجام هم همین‌طور بود. همیشه میگی یک ربع وقت مجلس رو گرفت و تصویب شد. ولی یادت می‌ره بگی شورای‌نگهبان چطور تاییدش کرد. حالا از این‌ها بگذریم. برای من و تو بد نمی‌شه اگر کیش رو بدهند به چینی‌ها. حتما می‌دانی حکومت برادران چینی کمونیستی است، یعنی سطح زندگی افراد باید مثل هم باشه و از امکانات همه به یک اندازه استفاده کنند. حالا اگر کیش بیفته دست چینی‌ها احتمالا مسافرت‌ها و هتل‌ها و امکانات رو سهمیه‌بندی می‌کنند و من و تو هم می‌توانیم روی نوبت خودمان از آن‌ها استفاده کنیم. کامبیز نوشت: خاک بر سر شما وطن‌فروشان سواستفاده چی. باز زدی به مسخره‌گی و حرف مفت زدن. امیدوارم بلایی از آسمان نازل بشه کاری‌تر از کرونا و همه‌تون با بیماری حاد تنفسی به درک واصل شوید. مرد حسابی من دارم با تو جدی صحبت می‌کنم. نوشتم: دلت خوشه کامبیز جان، کدوم جدی، کدوم شوخی، کار من از این حرف‌ها گذشته، من با این افزایش قیمت دلار و سکه و کالاها و... این قدر نشستم خودم رو توجیه کردم و دلداری دادم که این چیزها ارزش فکر کردن نداره. حالا درآمدت شد صد دلار، دویست دلار، خداروشکر تنت سالمه، حالا سکه شده ده میلیون، تو که ناهار سکه نمی‌خوری. خداروشکر کن یک لقمه نون برای خوردن داری که دیگه از نظر زُهد و عرفان دارم به سطح بایزید بسطامی و منصور حلاج می‌رسم. کیش چه ارزشی داره، قشم هم روش. قرارداد بیست‌و‌پنج ساله بگذار پنجاه ساله باشه. این‌ها برای من زخارف دنیا است و باید از همه‌اش دل بکنم. همه‌اش ارزانی شما وابستگان و دوستداران این دنیای پست و بی‌ارزش. کامبیز نوشت: خودت رو به دکتر نشون بده. دیگه واقعا دیونه شدی.