جمعه, 02 آبان 1399

هفته‌نامه شماره ۶۲۵ | ۲۸ مهر ۱۳۹۹

 

 

نگاهي به آيين‌هاي استقبال از نوروز در سيرجان قديم
بوي نوروز ز طربها پيداست...
- ابوذرخواجويي‌نسب
«مانو پسري داشت به نام نوروز كه سال‌ها دور از او به سر ميبرد. يك سال نوروز به مادرش قول داد؛ ابتداي بهار آينده نزد او مي‌آيد تا چند روزي را با هم سپري كنند. مانو خوشحال از اين خبر، از اواخر زمستان شروع به خانه‌تکاني کرد تا خانهاش را براي ورود پسر آماده كند. هنگامي كه از كارهاي خانه آسوده شد، شروع به درست كردن طوق مرواريدش کرد تا در ايام بهار آن را به گردن بياويزد. اما همين كه فراغت يافت در اثر خستگي به خواب عميقي فرو رفت و تا پايان روز سوم فروردين بيدار نشد. در اين فاصله نوروز آمد و چهره خسته مادر را بوسيد، بسترش را گلباران كرد و بازگشت. مانو از خواب برخاست و با ديدن گل و سبزه‌ها متوجه آمدن و رفتن پسر شد و شروع به داد و فرياد کرد. او در فراق پسر اشك‌ها ريخت و طوق مرواريدش را پاره كرد، ولي صدايش به گوش نوروز نرسيد»
 آنچه آمد بخشي از قصه افسانه‌گون «مانو و نوروز» است. حکايتي نقل شده از پيشينيان سيرجان‌زمين. «مهري مويدمحسني» در کتاب ماندگارش با نگارش اين قصه، سعي بر آن داشته تا قدمت تاريخي نوروز را در سيرجان به مخاطب بومي و غيربومي خود نشان بدهد. طرفه آنکه اين حکايت در عين سادگي به خوبي اين نکته را به اثبات ميرساند که؛ آيين نوروز در سيرجان داراي چنان قدمتي است که حتي ريشه‌هايش با اساطير و افسانه‌ها پيوند خورده است. اگر برگ‌هاي کتاب تاريخ سيرجان را زير رو کنيم، درمييابيم که مردمان اين ديار چه ذوق و شوقي براي پاسداشت نوروز داشته‌اند و چه ميراث‌هاي گرانقدري براي ما به جاي گذاشته‌اند. تا جايي که از پنجاه روز مانده به نوروز، جشن‌هايي همچون «سده» را برگزار ميکردند و با برپا كردن آتش، براي ريزش باران و گرم شدن هوا که مقدم‌هاي براي رسيدن به نوروز به شمار ميرفتند، دعا مي‌کردند.
بهار که بيايد، ترانه‌ها خواهم خواند...
آيين «باران‌خواهي» يکي از رسوم خاص سيرجاني‌ها و به خصوص عشايرنشينان اين منطقه در روزهاي منتهي به عيد نوروز بود. نوروز و بهار بيآب و علف، به مذاق مردم اين ديار کويري خوش نمينشست، از آن رو  براي طلب باران، آيينهايي را به صورت گروهي برگزار ميکردند که در فرهنگ عاميانه عشاير سيرجان به مراسم «گل‌گشنيزو» شهره است.
گل‌گشنيزو نام عروسکي با لباس سفيد و ساخته‌ي دست دخترکان عشاير سيرجاني بود. با آماده شدن عروسک، دختران آن را به دست پسران ايشوم (کوچک‌ترين بخش هر ايل) ميدادند و آنها نيز گل‌گشنيزو را به کنار پلاس ها (سياه چادرها) مي‌بردند. هم‌زمان نيز با صداي بلند ترانه‌هايي را مي‌خواندند که به ترانه‌هاي باران‌خواهي معروف بودند.
ابر اومد و ابر اومد / از سوي کوه خبر اومد
ميش برهدار اومد / بز کهرهدار اومد
اشتر با قطار اومد / دختر خود بار اومد
پس از آن نيز صاحب هر پلاس بر روي گل‌گشنيزو آب مي‌ريخت، به نحوي که تا پايان مراسم از گل‌گشنيزو آب بچکد. هر صاحب پلاس نيز مقداري آرد به پسر بچه‌ها ميداد تا پس از جمع‌آوري آردها، از آن ناني محلي به نام «کماچ» درست کنند. در خمير کماچ نيز مهرهاي قرار ميگرفت که پس از تقسيم کماچ بين اهالي ايشوم، به هر کس که ميرسيد بايد با چوب ترِ يکي از درختان کتک ميخورد. اما معمولا ريش سفيدي ضامن او ميشد و برايش چند روزي مهلت ميگرفت که اگر پس از اين چند روز باران نيامد، حکم کتک خوردنش اجرا شود.
گل گشنيزو پاشنه طلا / بارون نميباره چرا
ا‏َوسکي خورديم آب چاه / رنگامون شده آب کاه
گل گشنيزو هو هو کن / دنيا رو پر از آب کن
گشنيزوي ما چي چي ميخوره / برهي سر قوصي ميخوره
اي خدا باران بده /  باران بي پايان بده
علفه، پيش درآمدي براي نوروز...
آخرين روز سال و سبزهاي که بالاي درِ چوبي خانه‌هاي کاهگلي آويزان مي‌شد، حکايت از آن داشت که «علفه» فرا رسيده است. آييني از زيباترين مظاهر فرهنگ ايران باستان و نوروز‏ که بيش از هر نقطه ديگري از ايران در سيرجان و مناطقي از خراسان برگزار ميشد.‏ سيرجاني‌‌ها در اين روز ضمن اينکه به استقبال نوروز مي‌رفتند، در سفرهي خود نيز سبزهاي به ياد درگذشتگان خود ميگذاشتند تا جاي آنها را سبز نگه دارند. قطاب، باقلوا، مسقطي، نيمشکري، حاج‌بادام و حاج‌نارگيل هم رايج‌ترين شيرينيهايي بودند که سيرجانيها، در روز علفه درست ميکردند تا زينت‌بخش سفره نوروزيشان باشد. از سهيني نيز که در اواخر زمستان ريخته بودند براي سفره هفتسين خود سمنو و کماچ تهيه ميکردند. هر چند بودند خانوارهايي نيز که به سبب وضعيت نابه‌سامان مالي، به جاي شيريني و آجيل با کشمش، مويز، انجير خشک، نخود و خرما پذيراي ميهمانان نوروزي خود ميشدند.
اگر چه سيرجان هنوز هم نوروزش حال و هواي خاص خود را دارد، اما صد حيف که سالهاست اينجا، قصه مانو و بسياري از آيينهاي استقبال از نوروز، همچون سنت زيباي روز علفه، به بوته فراموشي سپرده شدهاند. گويي تيش‌هاي که حاصل از توهم مدرنيته است، چنان ريشه‌هاي فرهنگ عامه اين شهر را نشانه رفته که حتي به آداب و رسوم نوروز نيز رحم نکرده است. با همه اين اوصاف، نوروزي ديگر از راه ميآيد، تا در چرخه اسطورهاش به يادمان بياورد که بهار همچون پنداره «ايران» جاودان است.