شنبه, 28 مرداد 1396

هفته‌نامه شماره 478: 23 مرداد 1396

جز تحمل ما راهی نیست
- رضامسلمی‌زاده
می‌دانیم که لبخندهایی که در این روزها گشاده‌تر نثارمان می‌شود، بیشتر از سر ادبی ریاکارنه است. وگرنه فرهنگ کمال‌گرا و محافظه‌کار نه تاب تحمل نقد را دارد و نه از آدم‌های کنجکاو خوشش می‌آمده است. مخصوصا که نظام اداری ما از تحولات اجتماعی عقب مانده است و رسوب تملق‌پرستی در ذهن مسندنشینان به لطف ریاکاری و چاپلوسی زیردست‌ها روز به روز سنگین و قطورتر می‌شود. لاجرم در چنین هنگامه‌یی است که محدوده‌ی رکن چهارم دموکراسی را تنگ و تنگ‌تر می‌شود. اما چه می‌شود کرد؟ ما به خود نامده‌ایم که به خود باز رویم. چیزی به نام جبر زمانه وجود دارد که روز به روز ما را علی‌رغم این تنگناهای مقطعی فربه‌تر می‌کند. ما حاملان و پیام‌آوران یک تحول تاریخی هستیم. اگر قرار بود امروز به دیروز باخته باشد لابد خون رنگین محمود صارمی در کنسول‌گری ایران در هرات جزو هدر رفته‌ها بود و جهان هم اینک برای طالبان فرش قرمز پهن می‌کرد. اینکه به برکت خون شهید صارمی روزی در تقویم ملی به خبرنگار اختصاص یافته به شکلی نمادین به خفاشان خوگرفته به تاریکی دیروز یادآوری می‌کند که خورشید فردا متعلق به شاهدانی است که برای آگاهی می‌کوشند. ما هم که نباشیم آنان که از پی ما می‌آیند مشعله‌هایی نورانی‌تر از آگاهی به دست خواهند داشت که به پستوخانه‌ها مجال کمتری خواهند داد.
البته مانع‌تراشان ایستاده بر مسیر اطلاع‌رسانی آزاد تنها نیستند. در قبیله‌ی قلم هم بخل و حسد فراوان است. زیر لعاب تعارف و لبخند، نیش و نیشترهایی زهرآلود خزیده‌اند که از یک سو چونان ستون پنجم به دشمنان آگاهی گرا می‌دهند و از سوی دیگر با گسترانیدن بساط تملق و چاپلوسی به صفحات نشریات، نقد را میوه‌یی ممنوعه جلوه می‌دهند که دست یازیدن بر آن مستوجب عقوبت و رانده شدن از بهشت نوشتن است. پاسداری از حریم آزادی و آگاهی با خزیدگانی چنین در عرصه‌ی اطلاع‌رسانی کار را دشوارتر می‌کند.
اما دشمن‌ترین دشمنان ما نه مانع‌تراشی ظلمت‌پرستان دیروزی‌اند و نه حسودان و بخیلان و قلم‌فروشان نفوذی. ما گاهی به تنبلی و بی‌دانشی خویش بازنده‌تریم. آسان‌تر شدن شیوه‌های اطلاع‌رسانی سرمست‌مان می‌کند از القابی که این و آن نثارمان می‌کنند و یادمان می‌رود که هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است هنوز!
17 مرداد هر سال اگر ما را متوجه رهزنی‌های آزادی بیان و اطلاع‌رسانی نکند و در عوض اسیر گرداب بزرگداشت‌ها و تمجیدها بکند، به ضد خود تبدیل شده است و مبادا چنین باشد.