یکشنبه, 26 آذر 1396

هفته‌نامه شماره 493: 20 آذر 1396

گفت‌و‌گوی پاسارگاد با«محمود سلطانی» کارشناس حوزه کودک
تنبیه فیزیکی عزت‌نفس کودک را می‌گیرد
- نجمه محمودآبادی
«استفاده بیش از حد از مانیتور باعث می‌شود رشد شناختی کودکان مختل می‌شود. اصولا مانیتور اعم تلویزیون، کامپیوتر، گوشی موبایل و تبلت آسیب‌زا هستند و استفاده‌ از آن‌ها در سنین زیر شش سال به دلیل شکل‌گیری شناخت و اینکه کودک باید اطلاعات دقیق و صحیحی از محیط دریافت کند، درست نیست» این را «محمود سلطانی» کارشناس حوزه کودک می‌گوید. او معتقد است نیازهای اولیه کودک در محیط خانواده باید تامین شود. این نیازها فقط شامل نیازهای مادی نیست و نیازهای معنوی را نیز در بر می‌گیرد. به مناسبت روز جهانی کودک با او به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.
- دیروز روز جهانی کودک بود. چه کنیم تا کودکی شاد و سرحال داشته باشیم؟
برای این‌که ما یک کودک شاد داشته باشیم، باید نیازهای کودکمان را بشناسیم. اول باید مراحل رشد وتعالی‌اش را بشناسیم. دوم اینکه نیازهای کودک را برای بهتر حرکت کردن در این مسیر را بشناسیم و در اختیارش بگذاریم. در نهایت این کودک، کودک شادی خواهد بود. کودکی که به نیازهای اولیه و نیازهایی که برای رشد و تعالی نیاز دارد، دسترسی نداشته باشه، بالطبع کودک خوشحال و شادمانی نیست. آنچه برای کودک مهم است این که نیازهای اولیه کودک در محیط خانواده تامین شود. خب اولین نیاز کودک نیازهای زیستی‌اش است: خوراک، پوشاک و مسکن. این‌ها را اکثر بچه‌ها دارند. ولی بالافاصله سه تا نیاز غیرمادی مطرح می‌شود. نیاز به امنیت، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن و نیاز به احساس ارزشمندی. منشا این سه نیاز حالت و رفتارهای والدین با خودشان و با کودک است. این‌ها میزان شادمانی کودک را تعیین می‌کند. عامل دیگری که در شادی کودک خیلی موثر است محیط غنی و محیط مناسب برای بازی‌های کودکانه‌ی او است. چون اگر همه‌ی نیازهای کودک را جمع‌بندی کنیم به یک کلمه‌ی «بازی» می‌رسیم. کودک منهای نیازهای زیستی‌اش، نیاز به بازی‌های متنوع دارد که در این بازی‌ها پدر و مادر باید به نوعی سهیم باشند. البته نه همیشه. اینکه بچه‌ها چگونه بازی می‌کنند و والدین چه برخوردی و چه واکنشی به بازی‌های فرزندانشان دارند یک عامل مهم و تعیین کننده است.
- برای نجات کودک از افکار منفی چه کنیم؟
افکار منفی حاصل پایین بودن سطح عزت نفس است. ما دو کلمه داریم که والدین خیلی خوب با آن آشنا هستند؛ عزت نفس و اعتماد‌به‌نفس. عزت نفس پایه اعتمادبه‌نفس است. انسانی که تفکرات منفی دارد عزت نفسش پایین است. در کودک باید اول عزت نفس شکل بگیرد و برپایه این نگاه مثبت که حاصل عزت نفس است بتواند اعتمادبه‌نفس هم بدست بیاورد. اعتمادبه‌نفس حاصل کسب مهارت‌هاست. نکته جالب این است که عزت نفس فرزندان بر اعتمادبه‌نفس والدین استوار است. والدینی که متزلزل، بدبین و دچار یاس هستند اعتمادبه‌نفس‌شان پایین است. وقتی که اعتمادبه‌نفس پدر و مادر پایین باشد بالطبع عزت نفس بچه‌ها در سطح پایینی شکل می‌گیرد و در چنین بچه‌هایی تفکرات منفی شکل می‌گیرد. تفکرات منفی یکی از ویژگی‌هایش زندگی با نداشته‌هاست. امروزه اکثر پدر و مادرهای ما با نداشته‌های‌شان زندگی می‌کنند.
- برای از بین بردن  ترس در کودکان چه باید کرد؟
بیینید ترس، ترس است. یک جایی به شکل ترس از تاریکی خودش را نشان می‌دهد، یک جایی ترس از پدیده‌های دیگر. علت این‌که بچه‌ها می‌ترسند انتقال ترس والدین به بچه‌ها است. برای مقابله با ترس اولا نباید به بچه بگوییم «ببین تو بزرگ شدی ترس نداره» «بیا توی اتاق، من چراغ را روشن می‌کنم ببین هیچی نیست» ترس یک احساس است بچه‌ها باید یاد بگیرند که این احساس را تجربه کنند و از آن عبور کنند. خود ترس اشکلالی ندارد، ترس به انسان کمک می‌کند تا از منشا خطر دور شود. ترس از تاریکی یک ترس موهوم است و به ترس موهوم در روان‌شناسی می‌گویند اضطراب. بچه‌ها اضطراب تاریکی دارند نه ترس از تاریکی و این اضطراب با نصیحت درست نمی‌شود. باید بچه‌ها راجع به احساس‌شان حرف بزنند. آن را بیان کنند و احساسات‌شان شنیده شود و البته پذیرفته شود. نباید ترس کودک را به خودش برگردانیم. مثلا بچه‌ای که می‌گوید من از تاریکی می‌ترسم، باید فرصت کافی بهش بدهیم که ترسش را بیان کند. کودک با بیان ترسش از آن عبور می‌کند. ولی نباید اجازه بدهیم که این یک بازی کلامی تبدیل شود. به موقع باید بشنویم بدون واکنش، بدون تایید و بدون تکذیب. «آه حالا فهمیدم، تو خیلی از تاریکی می‌ترسی» تمام و بعد صحبت را عوض می‌کنیم و می‌رویم سراغ یک موضوع دیگر.
- بعضی از روان‌شناسان معتقدند وقتی کودک کارهای خطرناکی انجام می‌دهد پدر و مادر می‌توانند از تنبیه بدنی برای او استفاده کنند. چقدر با این موضوع موافق هستید؟
بچه‌های ما مجرم نیستند. وقتی اشتباه می‌کنند باید تنبیه بشوند نه مجازات. بچه‌ای که کار خطرناک می‌کند، بچه‌ای که از چارچوب تربیتی‌اش عبور می‌کند باید یک احساس ناخوشایند دریافت کند که متوجه بشود این کارش درست نبوده است. با بچه‌ها نمی‌توانیم نصیحت کنیم بگوییم «کارت بده». باید یک واکنش عاطفی داشته باشیم. تنبیه یک واکنش و یک ارتباط عاطفی است که باید متوجه کار کودک بشود، نه متوجه وجود کودک. بچه‌ای که می‌دود توی خیابان، کار اشتباهی کرده است و باید بازخورد تندی بگیرد ولی برای کارش نه برای وجودش. وقتی ما بچه‌ای که می‌دود توی خیابان را می‌زنیم این بچه به هیچ عنوان متوجه اشتباهش نیست. در این قبیل موارد و موارد مشابه ما باید حالت شبه خشم به خودمان بگیریم، بدون اینکه خشم داشته باشیم. سگرمه در هم و با صدای بلند تذکر بدهیم «کجا رفتی» «می‌دونی این کار چقدر خطرناک بود؟» با احساس بد سه چهار جمله در حد فهم بچه می‌گوییم حدود 30 تا 40 ثانیه با همان حالت به چشمش نگاه می‌کنیم و بعد متوقف می‌شویم. نکته مهم این است که بعد از این تنبیه حتما باید دو تا پیام مهر و محبت به بچه‌مان بدهیم که کودک مطمئن شود این حالت پدر و مادر به خاطر وجود او نیست. او بچه‌ی بدی نیست فقط کار بدی کرده است. اون موقع روی کارش متمرکز می‌شود. ولی وقتی ما کودک را کتک می‌زنیم و یا به او توهین می‌کنیم، وجود کودک را هدف گرفتیم عزت نفس کودک پایین می‌آید. کودک احساس بی‌ارزشی می‌کند.
- تشویق کودکان یکی از راه‌های تقویت مثبت افزایش رفتار در کودکان است. اما استفاده از تشویق نادرست چه عواقبی دارد؟
ما با تشویق و تنبیه بچه‌ها را شرطی می‌کنیم. همان چیزی است که اصلاح عامیانه‌اش سیاست چماق و هویج است اگر کار بد کرد با چماق توی سرش می‌زنیم اگر کار خوب کرد بهش هویج می‌دهیم. بعد از یک مدت شرطی می‌شود. ولی واقعیت این است که تنبیه مجازات نیست و باید تجدیدنظر کنیم. تشویق هم پاداش نیست. بچه‌های ما همیشه منتظر جایزه هستند، بابت هر کار صحیحی که انجام می‌دهند توقع دریافت جایزه دارند. در حالی که تشویق معنی‌اش به شوق آوردن است. بچه‌ها باید تشویق بشوند ولی تشویق معنوی و عاطفی. دوم اینکه باید به گونه‌ای پرورش پیدا کنند که عامل تشویق و تنبیه در درون خودشان باشد. یعنی وجدان اخلاقی مامور تنبیه و ارضا درونی شود. وقتی کودک کاری را انجام می‌دهد والدین باید واکنش‌های عاطفی و صحیح نشان دهند فوری سراغ جایزه نروند. یک برنامه جالب برایش ترتیب بدهند تا کم‌کم کودک ان ارضا درونی کشف کند پرورش بدهد و در نتیجه با هر کار خوب در درون خودش پاداش بگیرد پاداش معنوی درونی و با هر عمل بدی از درون خودش تنبیه می‌شود که ما به اون می‌گوییم وجدان اخلاقی اگر ما این دو عامل را در کودک تقویت کنیم اصلا نیازی به تشویق و تنبیه نداریم.
- خیلی از والدین از تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری به عنوان ابزاری برای ساکت کردن فرزندشان استفاده می‌کنند.
استفاده بیش از حد از مانیتور باعث می‌شود رشد شناختی بچه ها مختل می‌شود. اصولا مانیتور اعم تلویزیون، کامپیوتر، گوشی موبایل و تبلت این‌ها آسیب‌زا هستند و استفاده‌شان در سنین مخصوصا زیر شش سال به دلیل این‌که در زیر شش سال شناخت دارد شکل می گیرد و کودک باید اطلاعات دقیق و صحیحی از محیط دریافت کند. مانیتور چند تا دروغ به انسان می‌گوید اولین دروغش این که هر مانیتوری دو بعدی است طول و عرض دارد ولی خودش را سه بعدی معرفی می‌کند. انسان بزرگسال وقتی جلوی تلویزیون می‌شیند و جنگل را می‌بیند در حقیقت جنگل را نمی‌بیند، تصویری از جنگل را دارد می‌بیند ولی چون قبلا جنگل را دیده و می‌داند این تصویر به‌ او آسیب نمی‌زند. اما برای کودکی که تجربه جنگل را ندارد نشان دادن این تصویر می‌تواند آسیب‌زا باشد. حتی روانشناسان معتقدند که تا زمانی که کودک اصل یک شی را ندیده تصویر نشانش ندهید. شما دو تا کارت پستال که روی یکیش عکس گنجشک روی دیگری عکس فیل است را اگر جلوی بچه‌ها بگیرید با فرض اینکه نه گنجشک را دیده و نه فیل را، شما دارید به بچه اطلاع می‌دهید که گنجشک و فیل یک اندازه‌اند. این نسبت بعدها روی یادگیری‌اش تاثیر منفی می‌گذارد. چون نه گنجشک را دیده و نه فیل را نمی‌تواند نسبت را برقرار کند. یادمان باشد ذهن کودک شش سال مثل موم نرم است هر اطلاعاتی به آن بدهیم حک می‌شود پاک نمی‌توانیم بکنیم و بعدا این روی رشد شناختی‌اش تاثیر می‌گذارد. دروغ دوم؛ در طبیعت اصل بر حرکت انسان و سکون سوژه است یعنی وقتی شما توی خیابان می‌روید ساختمان‌ها ثابت هستند و ما متحرک هستیم. ولی تلویزیون می‌گوید تو بشین من محیط را برایت حرکت می‌دهم. کودک این را نمی‌داند در ذهنش دچار اختلال می‌شود. نباید از تلویزیون به عنوان وسیله‌ای برای نشاندن بچه‌ها استفاده کنند. بچه‌ها نباید بنشینند، باید حرکت کنند و این حرکت‌شان باید هدایت شود. این که کودک را می‌نشانند هم از نظر بدنی در محیط می‌نشیند، هم ذهنش و در نهایت در سن نوجوانی ذهن آشفته‌ای دارد که بدون آن وسیله اعتیادآور، نمی‌تواند زندگی کند. چون قدرت تفکر ندارد. پردازش مغز پایین است. آشفتگی ذهنی اذیتش می‌کند. و در بیست سال آینده جامعه ما باید هزینه گزافی بابت این آسیب پرداخت کند.