جمعه, 28 مهر 1396

هفته‌نامه شماره 486: 24 مهر 1396

به بهانه روز جهانی بهداشت ‌و روان، پاسارگاد وضعیت بیماری‌های روانی در سیرجان را بررسی می‌کند
افسردگی رو به افزایش است
- دکتر غلامرضا جهانشاهی: الگوی شهرمان همان الگوی کشوری است. اختلال افسردگی 25-20 درصد، اختلالات شدید روانی 2-1 درصد، اختلالات اضطرابی 35-30 درصد، اختلال وسواس 5-3 درصد  افراد را شامل می‌شود
- دکتر علی مفیدی: اختلال افسردگی خفیف، متوسط و مزمن است و طیف وسیعی دارد که در دو سال اخیر موارد افسردگی شدید که نیاز به بستری شدن دارند، رو به افزایش است و 5 درصد مردم نیاز به درمان‌های خاص روان‌پزشکی دارند
- رعایت رژیم غذایی، دوری از دخانیات، کنترل فشار، قند و چربی خون، داشتن فعالیت ورزشی مناسب هزینه‌ی بسیار کمی در مقابل هزینه‌های درمان دارد

- بتول بلالی
«مردم‌آزاری می‌کند و لذت می‌برد. آرامش ندارد. دلش می‌خواهد کشتی بگیرد. با بچه‌ها بازی نمی‌کند و تمایلی به ارتباط با کسی ندارد. فقط شنا و ورزش‌هایی که ازش انرژی می‌گیرد را دوست دارد».زن جوان دلیل مراجعه به دکتر اعصاب را پرخاشگری پسر 12 ساله‌اش عنوان می‌کند.
طبق آمارها 20-10 درصد افراد کشور دچار نوعی افسردگی می‌باشند. برخی افراد با بروز علایم افسردگی از مراجعه‌ به پزشک خجالت می‌کشند. به گمان‌شان دیگران آن‌ها را دیوانه اطلاق می‌کنند. انواع ترس‌ و اضطراب‌، اختلال وسواسی، اختلال افسردگی، اختلالات خلقی و در نهایت اختلالات جنون شایع‌ترین اختلالات روان‌پزشکی است. اعتیاد و بیکاری، ازدواج‌های نامناسب، شکست در زندگی از عوامل افزایش افسردگی هستند.
- آمار بیماران اعصاب و روان بالا‌ست
درمطب متخصص اعصاب و روان تک و توک آدم نشسته اما مرتب افرادی می‌آیند و سریع داخل مطب می‌روند. کنار پسر نوجوانی می‌نشینم که به نظرم همراه مریض است؛ چند سالته؟ «15 سال». برای خودت دکتر آمدی؛ «نه برای مادرم». پرونده‌ای را که دستش بود بر‌‌گرداند تا مشخصاتش را نبینم؛ آمدید برای مادرتان دارو بگیرید؟ «بله». با بی‌حالی می‌گوید؛ «مادرم استرس داره. 47 سالشه». مشکلش با دارو رفع می‌شود؟ «چی بگم ولی دارو آروم‌ترش می‌کنه». از این که مامانت مریضه ناراحتی؟ «بله». روی زندگی‌تان تاثیر گذاشته؟ «زیاد نه ولی خب...» وقتی داخل مطب رفت، فهمیدم از سن 13 سالگی افسردگی دارد.
ازخانم جوان کنارم حالش را می‌پرسم. زیر لب می‌گوید: «دکتر خوابوندم بیمارستان ولی خودمو مرخص کردم. سر و بدنم می‌سوخت. همه چی مال اعصابه اگه اعصاب آروم باشه بدن نمی‌‌سوزه». روی تمام صورتش دانه‌های عرق نشسته و مرتب خودش را تکان می‌دهد؛ «اعصابم خرده، همش گریه می‌کنم. وقتی شب می‌خوام بخوابم انگار دارم خفه می‌شم و قلبم داره وامیسه». نفس بلندی می‌کشد؛ «نفسم نمی‌یایه، اصلا می‌ترسم. تو فکر بچه‌هامم». 38 سال دارد؛ «ترک کردم. دوباره به اعتیاد برگشتم ولی خوب نشدم». دست روی سرش می‌گذارد؛ «فکر می‌کنم کرمی توی سرم راه می‌ره». عقده‌ی دلش باز می‌شود؛ «شوهرم 10 سال پیش تصادف کرد و مرد. خیلی بهم ریختم و بی‌قرار بودم. گفتند تریاک آرومت می‌کند». تریاک آروم‌تان می‌کرد؟ با لحنی طعنه‌آمیز در حالی که بغض گلویش را گرفت، از حرکت لبش فهمیدم که گفت: «هوم، آرومم می‌کرد» آرزوی خواب دارم سرم را روی بالش می‌گذارم فکر ولم نمی‌کنه؛ کجا برم کجا نرم چکار کنم الان چی‌ می‌شه...». ناامید می‌گوید: «شوهرم هم خوب نبود». ساکت می‌شود، آب دهانش را قورت می‌دهد و چشمانش را روی هم می‌گذارد.
منشی دکتر دفتر نوبت‌دهی را برگ می‌زند؛ 30، 28، 19، 29، 35 و... مراجعین روزانه را می‌‌شمرد؛ «بعضی بیماران تازه ازدواج کرده هم می‌آیند. سطح توقعات بالا، تحمل کم، نیاز مالی و معتاد از آب درآمدن شوهرشان باعث افسردگی‌شان می‌شود. سن افسردگی پایین آمده و کلا شده‌اند جوان‌ها». به گفته‌ی او 14-15 هزار پرونده از ده سال قبل دارند و هر سال بالای هزار پرونده‌ی جدید تشکیل می‌دهند؛«برخی‌ زن و شوهر‌ها بیماری‌شان را از هم پنهان می‌کنند. برخی بیماران حوصله ندارند در نوبت دکتر بمانند. به شماره آن‌ها زنگ می‌زنیم تا بیایند و بلافاصله ویزیت شوند».
مقصد بعدی مطب دیگری است. زن 20 ساله‌ای بچه‌ی4 ماهه‌اش را لای پتو پیچیده و منتظر نوبت است؛ «از دوران حاملگی‌ افسرده شدم. بی‌حوصله‌ام و مدام گریه می‌کنم».
روبه‌رویم زن میانسالی است. مثل مجسمه نشسته فقط گاهی پلک می‌زند؛ چند ساله که ناراحتی دارید؟ «نمی‌دونم». چطورتان می‌شود؟ «بعضی وقت‌ها معده‌ام ناراحت می‌شه. دلم بهم می‌زنه». بچه هم دارید؟ بغضش را می‌خورد. چشمانش پراشک می‌شود؛ «یه دونه بچه بیش‌تر ندارم». دختر یا پسر؟ لبانش می‌لرزد؛ «پسره، خیلی خوبه، اگه نبود الان تو این دنیا نبودم. خیلی بهم می‌رسه». شوهرتان چی؟ با شنیدن این سوال با انگشتانش بازی می‌کند و هی دستمال‌کاغذی توی دستش را می‌پیچاند؛ «این ناراحتی اعصاب را همون شوهرم به سرم داد. رفت زن گرفت...» دیگر نتوانست ادامه بدهد. لرزش دستانش را زیر چادر پنهان می‌کرد؛ «پسرم خیلی بچه بود... مجبور شدم برم خونه‌ی پدرم. تو خونه‌ی پدر زندگی کردن با یه بچه خیلی سخته». منشی دکتر صدا می‌زند. اطهره از جایش بلند می‌شود و با قدم‌های لرزان و کوتاه به سمت اتاق دکتر می‌رود. پسر اطهره از راه می‌رسد؛ «مادرم 60 سالشه. 30 ساله که در اثر جدایی از پدرم عصبی شده. مدام از ناراحتی‌های زندگیش می‌گه و گریه می‌کنه».
کنار زن جوانی می‌نشینم؛ چی شده؟ خنده‌ای سر می‌دهد؛«هیچی». خیلی جوان هستی؟ «نه بابا. مادر 3 تا بچه‌ی دانشجویم. 42 سالمه». به مرد کنارش نگاه می‌‌کند؛ «صد بار تا الان دیوانه شدم دوباره هوشیارم کرده ولی دوباره دیوانه‌ام. همه‌ی خانما از نظر آقایون دیوانه‌اند». افسرده شدی؟ «نمی‌دونم. ای تشخیص می‌ده من بلد نیستم، سواد ندارم». همان مرد ابروهایش را بالا می‌اندازد. بهجت ادامه می‌دهد: «پسر‌خالمه. هم آقامه هم پسر‌خاله». چرا بیمار شدی؟ «مگر نمی‌گن ازدواج فامیلی خوب نیس خب اثر بد گذاشته». صورتش سفید می‌شود و دستانش به لرزه می‌افتد. وسایل کیفش را زیر و رو می‌کند. به زور عینکش را درون جا‌عینکی‌ جا می‌دهد؛ «ازدواج فامیلی حرومِ حروم، تا قیامت» خنده‌ی بلندی سر می‌دهد که دندان‌هایش تا بناگوش دیده می‌شود. دوباره حالش بهتر می‌شود. دلیل حضورش در مطب را حساسیت فصلی نسبت به پسته‌ها، مادر مریض و فلج وشوهر معتاد بیان می‌کند؛ «این فقط منو می‌بره دکتر. خودش اصلا دارو نمی‌خوره فقط می‌گه من دیوانه‌ام». با خنده به شوهرش اشاره می‌کند؛ «این موجی هم هست». دوباره مرد ابروهایش را به علامت حرف نزدن بالا می‌اندازد؛ «خدا همه‌ی‌مریض‌ها را شفا بده». بهجت جواب می‌دهد: «خدا اول تو رو شفا بده. داروی معتادا رو هم بده». دفترچه‌ی بیمه‌ی بهجت جا مانده و نمی‌خواهد همراه شوهرش برای آوردن دفترچه برود؛ «فکر می‌کنه منو می‌دزدن».
مرد بلند قامتی وارد مطب ‌می‌شود. روی صندلی نشست تا نوبتش شود. آنقدر عرق می‌کند که دستمال کفافش را نمی‌دهد. حوله‌ای از جیبش درمی‌آرود و سر و گردنش را خشک می‌کند؛ «46 سالمه. اعصابم خیلی ناراحته». دوباره صورتش به عرق می‌نشیند؛ «نظامی بودم. بعد از درگیری با اشرار زخمی شدم. چند بار جراحی شدم. بی‌قرارم، دست و پام می‌لرزه. بی‌خوابم. به قلبم فشار می‌یاد. تپش قلب و استرس دارم».او 15 سال بیمار است.
بهجت و شوهرش دفترچه به دست وارد اتاق دکتر شدند. صدای بهجت بالا رفت. صدای کوبیدن دستان او روی میز دکتر شنیده می‌شد؛ «شوهرم مدام مواظب منه. به من اعتماد نداره». از اتاق بیرون می‌آید؛ «آشغال ... یه مشت مرد بی‌غیرت... حرف شده حرف معتادا».با ملایمت می‌پرسمچرا عصبانی شدی؟ «از بابت دزدی، بی‌حجابی، معتادی، شراب‌خوری، ولگردی، ول بودن دخترا تو کوچه‌ها... باید مردی پیدا بشه جلوی این‌ها را بگیره». دست می‌گذارد روی سرش؛ «به اینجام رسیده، دخترمو عروس نمی‌کنم اینقدر درس بخونه تا هر وقت خسته شد، عروس بشه».شب قبل 4 تا آمپول بهش تزریق کردند اما هنوز بعد از یک هفته خواب به چشمش نیامده. خانمی با مقنعه و مانتوی بلند به همراه همسر و پسرش وارد شد. بهجت روسری‌اش را جلوتر کشید و چادرش را روی صورتش انداخت؛ «یه ذره سواد ندارن فقط روی مُد می‌چرخن، جهاز می‌خرن خروار‌خروار» و دوباره داخل اتاق دکتر می‌رود.
شوهر بهجت از مطب بیرون می‌آید؛ «چند ساله پای این زن می‌سوزم. از همون اولش این‌طور بود ولی مریضیش مخفی بود». بهجت خنده‌کنان هنوز هم شیداست؛ «زندگی اگر ‌خوش نگذرد، خوش‌خوش می‌گذرد» می‌خندد و از مطب بیرون می‌رود.
مهدیه به دکتر مراجعه کرده تا راه چاره‌‌ی پرخاشگری شایان را بیابد؛«14 سالش هست.توی مدرسه هم مشکلی برایش پیش نیامده اما کارهای گذشته‌اش را به خاطر می‌آورد و به خاطر آن‌ها احساس گناه می‌کند. مدام گریه می‌کند. خودش را اذیت می‌کند».
- موارد افسردگی شدید، رو به افزایش است
دکتر علی مفیدی متخصص اعصاب و روان‌پزشک، عدم اختلال در عملکرد حوزه شخصی، اجتماعی و شغلی افراد جامعه را معیار سلامت روان دانست و گفت: «اختلال افسردگی خفیف، متوسط و مزمن است و طیف وسیعی دارد که در دو سال اخیر موارد افسردگی شدید که نیاز به بستری شدن دارند، رو به افزایش است و 5 درصد مردم نیاز به درمان‌های خاص روان‌پزشکی دارند».
- دلیل عصبانیت و پرخاش
به گفته‌ی دکتر مفیدی پرخاشگری علامتی از افسردگی و اختلالات شخصیت است و منبع آن مسایل روانی، اجتماعی، بیولوژیک و آسیب‌های روانی در دوران کودکی می‌باشدکه در افراد سالم نیز بروز می‌کند. برخی افراد به طور ژنتیکی آستانه تحمل‌شان پایین‌تر از افراد دیگر است.
- علایم افسردگی
دکتر مفیدی مشکلات جسمی و روحی نظیر اختلال در خواب(کم‌خوابی، پر‌خوابی)، اختلال در خوردن(کم‌اشتهایی، پر‌خوری)، احساس ضعف، بی‌حالی و خستگی زود‌رس، احساس عدم لذت و دلمردگی، کاهش انگیزه، کاهش میل جنسی را نشانه بروز افسردگی عنوان کرد. وی معتقد است خلا معنوی و گرایش به مادیات عدم تغییردر سبک زندگی، عدم توجه خانواده‌ها و مسئولین به نیازهای افراد چشم‌انداز خوبی برای سلامت روانی جامعه ندارد.
- دلیل افزایش افسردگی در نوجوانی
این روان‌پزشک دوره نوجوانی را با هیجانات طوفانی، لحظه‌ای و متغیر توصیف می‌کند و این دوره را افسردگی‌آور می‌داند؛ «از سن 14 تا 20 سالگی بحران پرخاشگری شایع و طبیعی است. خانواده‌ها آگاهی کافی برای برخورد با این شرایط را ندارند. بسیاری از بیماری‌های روانی و افسردگی‌ها، اختلالات خلقی و اضطرابی از دوره نوجوانی شروع‌ می‌شود و اگر بیماری پیشگیری نشود، مزمن می‌شود. در دوره نوجوانی گاه مصرف مواد مخدر شروع می‌شود که به دنبال آن افسردگی است». از نظر دکتر مفیدی غفلت از فرزندان و عدم توجه به نیازهای عاطفی نوجوانان عامل ایجاد افسردگی یا اختلالات شخصیتی است. به گفته‌ی وی افکار خودکشی در بزرگسالان به دلیل افسردگی شدید و طولانی‌ و در نوجوانان به دلیل خامی است که تصمیمات آنی می‌گیرند.
- در سیرجان زمینه‌ی خشونت‌ زیاد است
دکتر غلامرضا جهانشاهی معاون درمان دانشکده علوم‌پزشکی زمینه‌ی خشونت‌ در سیرجان را با توجه به مهاجر‌پذیر بودن شهر بیش‌تر از مناطق دیگر می‌داند. به گفته‌ی وی مصرف مواد محرک و الکل نیز زمینه‌ساز بروز ناهنجاری‌های فردی یا گروهی به صورت فیزیکی یا کلامی است. وی آمار دقیقی از بیماری‌های اعصاب اعلام نکرد و گفت: «الگوی شهرمان همان الگوی کشوری است. اختلال افسردگی 25-20 درصد، اختلالات شدید روانی 2-1 درصد، اختلالات اضطرابی 35-30 درصد، اختلال وسواس 5-3 درصد افراد را شامل می‌شود». وی وضعیت جامعه را از لحاظ ناهنجاری‌های روانی در آینده نگران‌کننده اعلام کرد.