علی احمدی آهنگساز و نوازنده سنتور از اجرا در کافه و استقبال کمتر مخاطبان به موسیقی ایرانی می‌گوید: 

مردم ساز ایرانی را نمی‌شناسند

- حسین اطمینان

از در که داخل رفتم صدای آرام پیانویی از اتاق روبرویی به گوش می‌رسید. آموزشگاه تازه جابجا شده بود و هنوز وسیله‌ها کامل سر جای خودشان نبودند. در اتاق کناری چند نفر تمرین آواز می‌کردند و چند کودک به همراه مادرهای‌شان منتظر شروع کلاس بودند. منشی آموزشگاه گفت؛ آقای احمدی تا چند دقیقه دیگر می‌آیند. توی سالن منتظر بودم و به گفت‌و‌گو فکر می‌کردم. علی احمدی نوازنده سنتور و آهنگساز و مدیر موسسه آموزش موسیقی چکوک اسفندماه سال قبل در یکی از کافه‌های سیرجان اجرای دو نفره‌ای با پیام قاسمی‌نژاد داشت. هفته قبل نیز او به اتفاق قاسمی دو‌نوازی دیگری را در دو کافه تجربه کردند واین موضوع بهانه خوبی برای گفت‌و‌گو بود. علی احمدی که آمد، برای گفت‌و‌گو به یکی ازکلاس‌ها رفتیم.

- شما تا کنون در دو مرحله در کافه، موسیقی اجرا کرده‌اید، تجربه اجرای موسیقی در کافه چگونه بود؟

ابتدا بگذارید کمی در مورد «کافه کنسرت» توضیح بدهم. کافه کنسرت از 14، 15 سال پیش در تهران به چند دلیل شروع شد. اولا برای اجرای کنسرت در سالن گرفتن مجوزسخت بود، کنسرت باید رپرتووار مشخصی داشته باشد، نیاز به تمرین بیشتر و گروه بزرگ‌تری است. آنها به فکر برگزاری در جای کوچک‌تر و مخاطب خاص‌تر بودند. در کافه به مخاطب نزدیک‌تر هستی و دردسرتبلیغات و پوستر و بنر را هم نداری. 

- البته فکر می‌کنم این اجراها مربوط به کسانی است که تجربه کمتری دارند.

بله بیشتر مربوط به کسانی است که می‌خواستند تجربه کنند. البته نوازنده‌های خوبی هستند. تهران بزرگ است و نوازندگان خیلی خوبی دارد. دوستان ما یک کافه در تهران راه انداختند که جو آن هنری بود. یک گروهی در این کافه شکل گرفت به اسم «پالیز» که خیلی هم مشهور شدند. ویدئو درست کردند و پخش شد. درکرمان هم دوستانی داریم که جزو نوازندگان خوب استان هستند و علاوه بر کنسرتی که می‌گذارند در کافه‌ها هم اجرا می‌کنند. 

- مهم‌ترین دلیلش چیست؟

در کنسرت‌ها ارتباط با مخاطب کمتر است. بعد از اجرا مخاطب بلند می‌شود و می‌رود. این موضوع به ذهن من هم رسید و در سیرجان آن را اجرایی کردم. من چند سال در سیرجان اجرای صحنه‌ای نداشتم و با مخاطب فاصله گرفته‌ام. سرم هم شلوغ است و فرصت برای کنسرت ندارم. گفتم از کافه شروع کنم. اولین اجرا 20 اسفند بود که من و آقای قاسمی تنبور و دف نواختیم. بیشتر کارها بداهه بودو راجع به ساز تنبور صحبت شد. بعد از آن این قرار را با آقای قاسمی گذاشتیم که هر 40، 50 روز یکبار اجرایی در یک کافه داشته باشیم اما از سازهای مختلفی که می‌توانیم بنوازیم استفاده کنیم و این بار هم در این اجرا از سنتور و سازهای کوبه‌ای (دف، دایره و کاخن) استفاده کردیم. بیشتر منظورمان این است که آشتی برقرار شود. 

- تجربه این دو اجرا در کافه چگونه بود؟

تجربه خیلی خوبی بود. اجرای خیلی خوبی شد. مخاطب راضی بود. به چیزی که به آن فکر می‌کردم رسیده بودم. اجرا شکل حرفه‌ای داشت.

- پارازیت نداشت، سروصدای اضافی، تردد و...؟

نه اصلا. خیلی راحت بود. کسی نمی‌رفت و نمی‌آمد. مخاطب کنار من نشسته و نفس به نفس هستیم. واقعا حس می‌کردم که مخاطب را به موسیقی جذب کرده‌ام. 

- خیلی از مدرسان موسیقی این کار را نمی‌کنند. از دید من کسی که بخواهد صدای سازش شنیده شود باید گوشه خیابان هم اجرا کند. 

من گوشه خیابان هم ساز زدم.

- کجا؟

تهران. برای تجربه این کار را کردم. حدود 9 سال پیش. دیده بودم نوازنده کنار خیابان ساز می‌زند و مردم نگاه نمی‌کنند و اگر پول می‌دهند از روی ترحم است. گفتم خودم تجربه کنم. من موسیقی‌ام مال مردم است و باید واکنش مردم را ببینم. یک هنرمند آلبومش می‌فروشد و می‌تواند بازخورد کارش را بگیرد اما من که توی یک سالن 500 نفری کنسرت می‌گذارم و می‌روم،تشویق می‌شوم و هیچ‌کس انتقادی نمی‌کند باید واکنش مردم را از نزدیک می‌دیدم. سنتور را برداشتم و به تجریش پارک روبه‌روی امام زاده صالح رفتم، گلیمم را پهن کردم و نشستم اما جعبه پول نگذاشتم. استقبال عالی بود. یک نفر رد نمی‌شد، همه می‌ایستادند. پول هم می‌گذاشتند. یعنی موسیقی را تشخیص می‌دادند. از تلویزیون و ماهواره یک کارهایی پخش می‌شود که از لحاظ کلامی و موسیقیایی واقعا محتوا ندارند. برای من دغدغه شده بود که نکند مردم این را می‌خواهند. درگیر این موضوع بودم که سواد هنری پایین آمده که مردم موسیقی خوب را تشخیص نمی‌دهند؟ دچار یاس شده بودم. اما با اجرا در پارک راحت شدم. فهمیدم مردم موسیقی را تشخیص می‌دهند. از مرگ روحی نجات یافتم.

- پس شمااجرای کافه را کسر شأن نمی‌دانید.

آدم‌ها با هم متفاوتند. من مشکلی ندارم. جلوی مخاطب40 ،50 نفری کافه می‌نشینم و لذت می‌برم. مکان مهم نیست. مهم عقیده من و ایده من است و شنونده هم که لذت می‌برد. 

- چقدر از موسیقی در این اجرا بداهه بود؟

کار این سری رپرتووار بر اساس سنتور و سازهای کوبه‌ای بود. قطعات ضربی از ساخته‌های خودم است. ولی بر اساس موقعیت یک آهنگ را هم بداهه اجرا کردیم. در این دو نوازی یک جوری انتزاعی‌تر به موسیقی نگاه کردم و کار جدیدی است.

- موسیقی دستگاهی نیست؟

هست ولی نه به آن شکلی که تا الان اجرا شده. یک جورهایی ساختارشکنی محسوب می‌شود و بازخورد خوبی از مخاطبان گرفتم. شاید اهالی موسیقی هم ایراد بگیرند. من مرکب‌نوازی را به شیوه نوینی اجرا می‌کنم. در اکثر گام‌ها سیر می‌کنم اما نه به آن شیوه کلاسیک. مخاطب الان من، مخاطب 30 سال پیش نیست، حوصله ندارد. چه کاری است که در یک اجرای 50 دقیقه‌ای حوصله مخاطب را سر ببرم. 

- شما مدیر آموزشگاه موسیقی هم هستید، با توجه به تجربه این چند سال کار در این حوزه به نظر می‌رسد استقبال از ساز ایرانی نسبت به سازهای غیرایرانی کمتر است؟

بله. من الان از نزدیک درگیر آموزش هستم و در آموزشگاه می‌توانم مقایسه کنم. استقبال از ساز غیر‌ایرانی بیشتر است. می‌توان گفت مردم از موسیقی ایرانی و ساز ایرانی فاصله گرفتند و دور شدند. ارزش سازها یکی است ولی اینکه مردم فاصله گرفتند و سمت سازهای غربی رفتند به این دلیل است که ساز ایرانی را نمی‌شناسند و شناخت کافی ازموسیقی ایرانی ندارند.

- مگر ساز غربی را می‌شناسند؟

بله. تلویزیون ایران کمتر موسیقی دارد. اکثر مردم ماهواره دارند و شبکه‌های ماهواره‌ای چه نوع موسیقی پخش می‌کند؟ کدام شبکه ماهواره‌ای در مورد سنتور صحبت می‌کند؟ کجا یک نفر آمده در مورد موسیقی ایرانی صحبت کند؟ بعضی از شبکه‌ها گریزی می‌زنند و آن هم صوت است یعنی یک آلبوم را پخش می‌کند. حتی در فیلم‌های ما هم نقش موسیقی ایرانی کمرنگ است و برعکس درفیلم‌های آنها نقش موسیقی پر‌رنگ است. این در دراز‌مدت اثر می‌گذارد، چون شناخت کافی نیست. من جایی سنتور زدم مخاطبم می‌گفت: من نمی‌دانستم با سنتور می‌شود اینجوری زد. این به خاطر ندانستن است.

- شما به این نکته اشاره کردید که مخاطب نیاز دارد یک موسیقی جدید بشنود. کاری که مثلا نامجو کرد و همایون شجریان هم ادامه داد. 

الان خیلی‌ها هم همایون را گوش نمی‌دهند و ترجیح می‌دهند تتلو گوش دهند.

- ولی کار همایون شنیده می‌شود. موزیسین‌ها کار جدید به اندازه نیاز مخاطب تولید نکردند. 

ما می‌خواستیم کار تولید کنیم اما به دلایل مختلفی نشد. 

- شما باید یک موسیقی به‌روز تحویل یک نوجوان و جوان می‌دادید.

کارهایی بوده.

- اما کم بوده. چند نفر موزیسین پیشرو در ایران داریم؟ الان همایون شجریان پسر بزرگترین استاد آواز ایران هم در نوع خوانندگی‌اش تغییر داشته و این یعنی چقدر نیاز به تغییر احساس شده.

همان را هم خیلی‌ها می‌گویند رفته سمت پاپ. می‌گویند بیزینس است. با  خیلی از خواننده‌های همسطح همایون هم که من صحبت می‌کردم آنها هم دل‌شان می‌خواهد که همچین اتفاقی برایشان بیافتد؛ آهنگسازی پیدا شود تا آنها هم بتوانند چنین کارهایی را روانه بازار کنند. البته موسیقی پاپ اشکال ندارد. باید ببینیم چه نوع موسیقی پاپ را گوش می‌دهیم. الان خواننده پاپ داریم که خیلی هم عالی است موسیقی فاخر است.  

- پس این کارها کم هستند.

بله. هر کسی توان نوآوری ندارد. الان نگاه می‌کنیم در تاریخ موسیقی ایران علی قمصری یک پدیده است. من با علی قمصری از چند سال پیش دوست هستم. اوپیشرو است. ساختارشکنی کرده، یک حسین علیزاده پیشرفته است. علیزاده هم پیشرو بوده. کلهر هم همین‌طور. آنها تغییر را ایجاد کرده‌اند. من موافق شما هستم. قضیه تغییر باید دانسته انجام شود. تغییر خوبی باشد. چیزی را خراب نکند و یک کار خوب ارایه شود. مثلا علیزاده، کلهر، اردوان کامکار اینها استثنا هستند. تاثیری که اردوان روی سنتور‌نوازان گذاشت هیچ کس نگذاشت. سنتور‌نوازی معاصر مال اردوان است. او در بین کامکارها استثنا است. فیلم سنتوری که بیرون آمد تازه غیررسمی هم آمد. نوازنده سنتور و آهنگساز این فیلم اردوان کامکار بود. موقعی که این فیلم وارد بازار شد فروش سنتور و کلاس سنتور خیلی بالا رفت. 

- پس همان بحث شما است که مخاطب صدای موسیقی ایرانی را نمی‌شنود.

بله دقیقا، دقیقا. ما وقتی کنسرت می‌گذاریم یا یک اجرا می‌گذاریم. بعدش تلفن‌ها بیشتر می‌شود. مخاطبان افزایش پیدا می‌کند. 

- چکار کنیم مخاطبان گرایش‌شان به موسیقی ایرانی بیشتر شود.

یک بخش مهمی مربوط به آهنگسازهاست که باید کار جدید بیافرینند. بهتر است کمی در مورد سیرجان بگویم. ما در سیرجان نوازندگان خیلی خوبی داریم. مثلا نوازنده کمانچه درجه یک نداریم اما دوستانی هستند کمانچه می‌زنند و خوب هم می‌زنند. اینها باید مخاطب را قلقلک بدهند. من درکافه‌کنسرت دارم مخاطب را قلقلک می‌دهم. ما حدود سه سال است که آموزشگاه داریم، در تبلیغات‌مان آموزش ساز تنبور را می‌نوشتیم. گفتیم اگر مخاطب بود استاد می‌آوریم. توی این سه سال فقط یک نفر آمد که او هم از دوستان خودم بود. تا اینکه اسفندماه گذشته من و آقای قاسمی در کافه اجرا کردیم. الان آقای قاسمی در سیرجان کلاس تنبور برگزار می‌کند.

- واقعا تا این حد موثر است؟

بله. مخاطب نمی‌داند. هنرجو می‌آید زیر 12 سال باشد باید موسیقی کودک بیاموزد. نتها، کشش، ریتم‌ها و ... را آموزش می‌دهیم. ما خیلی تخصصی این کار را می‌کنیم. بعد که کار کردند. سازها را نشان می‌دهیم.در این حالت او ساز را بر اساس رنگ و لعاب ساز انتخاب نمی‌کند. کاملا آگاهانه انتخاب می‌کند.

- با این شیوه بچه‌ها ساز ایرانی را هم انتخاب می‌کنند؟

انتخاب ساز ایرانی و غیر‌ایرانی از سوی کودکان برابر است. کودک 5 ساله داریم که تنبک را انتخاب کرده است.  

- در سیرجان به عنوان یک شهر کوچک چه می‌توانیم بکنیم که مخاطبان موسیقی ایرانی افزایش پیدا کنند.

ما یک مشکل در سیرجان داریم که مثل سم آرسنیک است. هیچ‌کدام از موزیسین‌های سیرجان چشم دیدن هم را ندارند. با هم خیلی مشکل دارند. با هرکدام که صحبت می‌کنیم او آن یکی را قبول ندارد و پشت سرش حرف می‌زند و این یک آفت است. رقابت خوب است، ولی نه به این شکل. اتفاقی که باعث شد من دو مرتبه از سیرجان فرار کنم. یکبار سال 78 رفتم کرمان و یک بار هم سال 86 رفتم تهران. دقیقا بعد از کنسرت‌هایی که گذاشتم. 

- معتقدید این موضوع به مخاطبان هم ضربه می‌زند؟

صد البته. چرا ما الان یک کنسرت در سیرجان نداریم؟ یک کنسرت برگزار می‌شود می‌رویم سرسام می‌گیریم.یک شب کنسرتی در سیرجان رفتیم چند نفر بودیم همه‌مان سر درد شدیم. مشکل فقط گروه نبود، فضای سالن هم مشکل داشت. اگرکنسرت گذاشته شود مخاطب ساز را می‌بیند  و استقبال می‌کند و قطعا برای ساز زدن و گوش کردن این ساز را انتخاب می‌کند. به نفع خود مدرسان هم هست، کلاس‌هایشان پر می‌شود. از رخوت و تنهایی که گرفتارش شده‌اند بیرون می‌آیند. یکی از دلایلی که در کافه کنسرت گذاشتم دیدم دارم دچار یک رخوت می‌شوم. 

- دیگر چکار کنیم که استقبال بیشتر شود.

نگاه کن. باید موسیقی اجرا شود. باید موسیقی دیده شود و شنیده شود. مردم موسیقی ایرانی را دوست دارند. باید بشنوند. اگر یک چهارمضراب زیبا بشنوند قطعا لذت می‌برند. اگر موسیقی خوب ایرانی باشد قطعا سمت موسیقی مبتذل غیرایرانی نمی‌روند. مثل تشنگی می‌ماند اگر فرد آب سالم گیرش نیاید سمت آب آلوده می‌رود. موسیقی یک نیاز است. موسیقی خوب نباشد موسیقی بد گوش می‌کند. باید موسیقی‌های گوناگون ساخته شود. من آلبوم نمی‌توانم بدهم اما کافه کنسرت که می‌توانم داشته باشم.