به بهانه روز کارگر پاسارگاد از مشکلات کارگران روزمزد می‌گوید 

«کارگری» شغلی که رسمیت ندارد

- بتول بلالی

نشسته‌اند چشم‌ انتظار کار. خانه نمی‌روند تا عرق‌شان از خجالت بی‌پولی خشک شود. ساعت 3 بعدازظهر است. نگاه‌شان نا‌امیدانه به خیابان دوخته شده، می‌دانند امروز هم باید دست خالی به خانه برگردند. از‌ جور‌کردن مخارج زندگی که درمانده می‌شوند، می‌آیند سر‌وقت کارگری. پاتوق‌شان بلوار دکتر صادقی، میدان امام، مجسمه بلال، پلیس راه، خیابان بلال، بلوار عباسپور و... است.

- ناچار از انتخاب کارگری

ماشین که می‌ایستد از سر و کول‌اش بالا می‌روند. همزمان داخل شیشه‌ی ماشین سرک می‌کشند و ملتمسانه تقاضای سوار شدن دارند. تعداد کارگران میدان امام زیاد است. یک صدا می‌گویند: «حیرونیم، نمی‌دونیم چکار کنیم». امیر و سعید جوان‌اند. هر روز از هفت صبح تا هفت شب روی چمن‌های پارک می‌نشینند به امید اینکه ماشینی بایستد و بپرند بالای آن. بی‌پولی که فشار آورد سعید مجبور به کارگری شد برای به دست آوردن یک لقمه نان. او از بافت همراه پدر و مادرش به سیرجان آمده تا به اتفاق پدرش کارگری کنند اما حالا پدرش از کارافتاده است؛ «پدرم کارگر ساختمانی بود. از روی پشت بام افتاد سه تا از مهره‌های کمرش شکست. صاب‌کارش تا در خونه‌ی ما نیومد ببینه زنده است یا مرده. شاکی شدیم تا از بیمه استفاده کنیم اما هزینه‌ی بیمارستان رو کامل نداشتیم بدیم. پرونده پزشک قانونی رو برای گرفتن دیه نگه داشتن». پدرت چند سالشه؟ «نمی‌دونم موهاش کلا سفیده». خواهر و برادرات چی؟ «اونا رفتن سر زندگی‌هاشون». لب‌هایش داغ‌بسته و گرسنه است. موقع کار برای خودت اتفاقی نیفتاده؟ پاشنه‌ی پایش را که سوراخ شده نشان می‌دهد؛ «آهن افتاد روی پام».

- فقط کارگر افغانی برای کار می‌برند

امیر از ده سالگی مدرسه را رها کرد و کارگر شد؛ «کار ساختمانی، حمالی، جا‌به‌جا کردن اثاث منزل، گچ، سیمان، موادغذایی و...» حالا 27 ساله شده؛«از وقتی دست چپ و راستم رو شناختم اومدم کارگری». درآمدش خوبه؟ «نه. سه روزه رنگ کار ندیدم. یک روز 10 تومن کار می‌کنی یک روز 50 تومن یک هفته هم هیچی. این کار غیر از گشنگی چیزی نداره. از صب تا الان هیچ ماشینی نیومده دنبال کارگر. اینجا فقط افغانی می‌برند برای کار. یه بار سوار شدیم وسط راه فهمید ما ایرانی هستیم پیاده‌مون کرد.» بیمه هستی؟ «نه. بیمه گرونه، نود و خوردی از کجا بیارم». ماشینی می‌ایستد همه به سمتش هجوم می‌برند؛ «ده بار تا حالا همدیگر رو اینجا زدن، به پاسگاه و دادگاه کشیده شدن. زمستون پارسال با کارگران رفتیم فرمانداری. نماینده فرماندار گفت می‌خواهیم هتل جهانگردی بسازیم و کارگر‌های میدانی در اولویت‌اند ولی حالا یک مشت لر و ترک کار می‌کنن». 

امیر تکانی به بازوهایش داد. ماهیچه‌ها و مچ‌های قوی‌اش زور بازویش را نمایان کرد؛ «شش ساله رفتم خواستگاری نشونه بردم ولی دیگه نرفتم. با کدوم پول با کدوم کار، چطور برم؟» او هر روز به میدان می‌آید و با کمرنگ شدن خورشید، امیدش هم کمرنگ می‌شود.

حسن کارتنی زیر پایش گذاشته و روی چمن‌ها لم داده، او هم از بافت به اینجا آمده و در اتاقی اجاره‌ای روزگار می‌گذراند. دو دخترش را خانه بخت فرستاده است. او هم معتقد است؛ «افغانیا روزگار همه‌رو سیاه کردن. کار رو از دست‌ ایرانیا گرفتن. اگر نبودند کار برای ما بود». ماهی چند روز کار گیرت میاد؟ «هفته‌ای شاید سه روز». 

- نداری در خانه‌های کارگران بیداد می‌کند

صحنه‌ی تجمع مردان پیر و جوان خصوصا سر چهارراه‌ها صحنه‌ی جالبی نیست. سر خیابانی تعداد زیادی کارگر نشسته‌اند. بیش‌ترشان مسن‌اند؛ با قامتی که زیر بار خم شده است و چهره‌هایی که زیر سنگینی روزگارشان تکیده. حال و روزشان یکی است؛«بی‌پولی، کرایه خانه‌های عقب‌‌افتاده و قبض‌های آب و برقی که تلنبار شده». سکوت می‌کنند و نگاه می‌کنند. نمی‌دانند از کجا باید بگویند. اکثرا نگاه‌شان به یک نقطه خیره می‌ماند. حقوق‌شان «روز‌مزد» است. از مزایا و قانون کار بی‌بهره‌اند. آینده‌ای ندارند. اگر کسی سراغ‌شان بیاید و بروند سر کار، مزد عرقی که می‌ریزند و مرارتی که می‌کشند را می‌گیرند؛ «اگر صب تا پسین بریم 60 هزار تومن می‌دن. بابت خالی کردن یه کامیون چند تنی بار، هشتاد هزار تومن به 6 نفر می‌دن. قبول می‌کنیم، از بیکاری بهتره». محمد تنومند و قدش کشیده است. لباس مرتبی پوشیده؛ «تا دو ماه پیش توی شرکت ال‌جی کار می‌کردم. پیمانکار انداخت‌مون بیرون. اگر یارانه نبود نمی‌تونستم زندگی کنم». عباس، محمدعلی، جعفر و بقیه کارگرا از بچگی دنبال این کار آمدند؛ «ما کارگرا جزو آمار نیستیم. روی ما هیچی حساب نمی‌کنن. مشکل ما بیکاری وگشنگیه، پول آب و برق به زمین مونده، بچه‌هامون بزرگن و خرجی نداریم. اربابا کارگر ایرانی نمی‌برن. کارمون سخته و کسی اهمیت نمی‌ده. یکی از کارگرا 38 سالش بود. بار سنگین بود. به قلبش فشار اومد، ایست قلبی کرد».

- صدای ما را به گوش مسئولان برسانید

وقتی عبدالله می‌خندد به جای دندان‌هایی که دیگر نیستند،  لثه‌هایش نمایان می‌شوند؛«بیکاریم. حاضر به حمالی شدیم ولی کسی سراغ‌مان نمی‌آید.» افغانی‌ها کارشان را کساد کرده‌اند؛«وقتی افغانی‌ها هستند ما را برای کار نمی‌برند. صدای ما را به گوش مسئولان برسانید، آن‌هایی که دست‌شان در این شهر به جایی بند است. شاید گوش شنوایی پیدا شود». تنها چیزی که ذهن کارگرها را پرکرده 10-20 هزار تومان پول است. حبیب می‌گوید: «دیروز 15 هزار تومن دشت کردم، امروز هیچی.» حمید هم گفت:«منم دیروز 10 تومن دشت کردم». محمد‌علی سیگاری آتش می‌زند و می‌گوید: «من که همین 15 تومنم گیرم نیومد». جعفر می‌گوید: «از صبح ساعت شش می‌یاییم اینجا تا غروب که الله‌اکبر می‌گن. از صبی 5 نفر از ما سر کارنرفته».

عدنان 26 سال دارد و با محمد، جلال و صلاح‌الدین چهار نفری خانه‌ای اجاره کرده‌اند. روزی 50-60 هزار تومان درآمد دارند. سه، چهار ماهی یک‌بار با 4-3 میلیون تومان پول به زن و بچه‌های‌شان در افغانستان سر می‌زنند. ساعت 2 بعدازظهر است. صلاح‌الدین و عدنان هر کدام 40 هزار تومان کار کرده‌اند و منتظر کار بعدی‌اند.

- انجمن صنفی کارگران تشکیل می‌شود

حامد هادیان از تشکیل انجمن صنفی کارگران ساختمانی و حل مشکلات آنها خبر داد. رییس اداره کار سیرجان گفت: «تعداد کارگران سیرجان حدود 64 هزار نفر است اما آمار دقیق کارگران میدانی مشخص نیست. کارگر‌های روز‌مزد در ارتباط کاری با ما نیستند. این‌ها توسط بیمه تامین اجتماعی بیمه می‌شوند». وی دستمزد روزانه کارگران را عرف بازار می‌داند. هادیان در پاسخ به اینکه آیا افاغنه می‌توانند کارگری کنند، گفت: «افغانی‌هایی می‌توانند کار کنند که مجوز وزارت کار و پروانه اقامت را داشته باشند». به گفته‌ی هادیان اگر کارفرمایی کارگر افغانی غیرمجاز به کار بگیرد پنج برابر دستمزد یک کارگر جریمه‌ می‌شود. 

سهراب بهاء‌الدینی معاون سیاسی فرمانداری هم با تاکید بر ممنوعیت بکارگیری اتباع خارجی فاقد پروانه کار این تصمیم را نتیجه جلسه‌ای اعلام کرد که در ستاد ساماندهی اتباع خارجی برگزار شده است.