داستان معلم نمونه‌ای که به جز درس دادن در فکر تغذیه و سلامت دانش‌آموزانش هم هست 

معلمی از جنس باران

- نجمه محمودآبادی

غصه‌ی شاگردانش غصه اوست. دخترانش آن‌قدر برایش مهم هستند که راه می‌افتد در خانه‌های‌شان تا بفهمد دردشان چیست. پای گریه‌های مادران‌شان می‌نشیند و غصه شاگردی را می‌خورد که پدرش برای 3 میلیون تومان در زندان است. 

هر روز صبح در چهره‌های رنگ پریده‌شان دقیق می‌شود تا دردشان را دریابد، شاید بتواند مرهمی باشد بر دردهای  این دختران کوچک. هر صبح به شاگردانش صبحانه می‌دهد و نگران است نکند یکی از شاگردان گرسنه باشد. بچه‌ها که صبحانه‌شان را می‌خورند خیال خانم معلم راحت می‌شود و درس دادن را شروع می‌کند.

«اقدس انصاری‌نژاد» آموزگار کلاس دوم دبستان شهید محمدرضا تعویقی است.  او امسال به‌عنوان معلم نمونه شهرستان سیرجان انتخاب شده است. قبل از این‌که بدانم معلم نمونه شهرستان است، صحبت فداکاری‌هایش را از زبان خیلی‌ها شنیده بودم. برای دیدارش به دبستان شهید تعویقی می‌روم و چون به مدرسه می‌رسم می‌بینم سفره صبحانه‌ای را که برای بچه‌های کلاسش تدارک دیده در نمازخانه‌ی مدرسه پهن کرده است. دختران کوچک و ریزنقش سر سفره کنار هم نشسته‌اند وآنها که دیرتر آمده‌اند را بین خودشان جا می‌دهند. مهربانی را از آموزگارشان یاد گرفته‌اند و آنچه بر سر سفره است را با دوستان‌شان تقسیم می‌کنند و حرص نمی‌زنند.

 صبحانه شیر، نان، پنیر، خرما و کشمش است. شنیده‌ام همه‌ی حقوقش را صرف شاگردانش می‌کند اما او محجوبانه سرش را تکان می‌دهد و موضوع را رد می‌کند: «نه، نه، ماهانه مبلغی از حقوقم را خرج بچه‌ها می‌کنم. خیرین زیادی هم با من همکاری می‌کنند.» صبحانه‌ی بچه‌ها برای خانم انصاری‌نژاد خیلی مهم است: «بچه‌ای که صبحانه نخورده باشه چطور می‌تونه به درس گوش کنه؟ اصلا هیچی از درس می‌فهمه؟» انصاری‌نژاد صبحانه خوردن بچه‌ها در مدرسه را از منظر دیگری هم مهم می‌داند و فکر می‌کند همه‌ی معلم‌ها باید در تمام مدارس از شاگردان‌شان بخواهند همه با هم بر سر یک سفره بنشینند و خوراکی‌های‌شان را با هم بخورند: «این که بچه‌ها کنار هم بنشینند و از خوراکی‌هایی که می آورند به همدیگر بدهند باعث می‌شود نسبت به هم احساس دوستی و محبت کنند. باعث می‌شود حس انسان‌دوستی و کمک به همنوع در بچه‌ها تقویت شود». 

- تلاشم این است استعدادهای بالقوه شاگردانم را بالفعل کنم

خانم انصاری‌نژاد معلمی را شغل نمی‌داند: «همه‌ی تلاشم را می‌کنم تا استعدادهای بالقوه شاگردانم را بالفعل کنم. دلم می‌خواهد استعدادهای شاگردانم را شکوفا کنم تا بتوانند در جامعه برای خودشان فرد موفقی بشوند. هفته‌ای یک بار عصرها برای‌شان کلاس تقویتی می‌گذارم. شاگرانم بسیار با استعدادند و من در برابر شکوفا‌شدن استعدادهای‌شان مسئولم.»

معلم مدرسه شهید تعویقی بر سر سفره صبحانه‌ای که برای شاگردانش پهن می‌کند، خرما و انجیر و... که میوه‌های قرآنی هستند، می‌گذارد و شاگردانش را تشویق می‌کند قبل از خوردن صبحانه دستان‌شان را با آب و صابون بشورند و بعد از صبحانه، مسواک بزنند: «رعایت بهداشت یکی از اصول اولیه است که سعی می‌کنم حتما حتما به شاگردانم آموزش بدهم. گاهی این آموزش‌های بسیار ابتدایی در خانه‌ها به بچه‌ها داده نمی‌شود. پس من به عنوان معلم سعی می‌کنم آنچه را که شاگردانم لازم دارند تا به طور دقیق یاد بگیرند را آموزش بدهم».

- معلمی یعنی مهر، محبت و مهربانی

از دیگر چیزهایی که این معلم نمونه دوست دارد شاگردانش یاد بگیرند دوری از اسراف است: «بچه‌ها باید یاد بگیرند اسراف نکنند وقتی سیر می‌شوند و دیگر نان و پنیرشان را نمی‌خواهند نباید آن را در درون سطل زباله بیندازند».

از نظر او معلمی یعنی مهر، محبت و مهربانی: «بچه‌ای که پدرش زندانی است و مادرش از صبح تا شب در خانه‌های مردم کار می‌کند را نباید با تنبیه و جریمه وادار کرد درس بخواند. باید خیلی صبور بود. باید شاگرد را درک کرد. باید درد شاگرد را فهمید. من تا نروم در خانه شاگرد که نمی‌فهمم دردش چیست؟ یکی از شاگردانم هر وقت کنار من می‌ایستاد به من آروم ضربه می‌زد. من نمی‌دانستم چرا این کار را می‌کند. رفتم بررسی کردم دیدم پدرش زندانی است و این بچه عصبانیتش را این طوری خالی می‌کند. هر وقت می‌آمد کنارم، بغلش می‌کردم و می‌بوسیدمش. حواسم بهش بود و بیشتر بهش محبت می‌کردم. حالا دیگر شاگردم عصبانی نیست وآرام شده و دیگر به من مشت نمی‌زند».

- از این مدرسه که می‌روند باز هم پیگیر زندگی‌شان هستم

از نظر خانم انصاری‌نژاد معلمی فقط به این معنی نیست که بروی سر کلاس و درس بدهی و بیایی بیرون. معلم بودن وظیفه سنگین و پر‌مسئولیتی است: «23 سال سابقه تدریس دارم. خودم مادر دو پسر هستم که دانشجو هستند. شاگردانم حکم بچه‌های خودم را دارند. بزرگ می‌شوند و از این مدرسه هم که می‌روند باز هم پیگیر زندگی‌شان هستم.»او در ادامه می‌گوید: «اول هر سال تحصیلی از شاگردانم راجع به زندگی‌شان سوال می‌کنم تا بیشتر با آن‌ها آشنا شوم و متوجه شوم کدام‌شان بیشتر به کمک احتیاج دارند. اکثر شاگردانم دچار فقر اقتصادی هستند و در نتیجه دچار فقر غذایی هم هستند. از نظر مالی وضع‌شان را بررسی می‌کنم تا جایی در در حد توانم باشد مبلغی را بهشان کمک می‌کنم. حدود 13 سال است که در حاشیه شهر معلم هستم. بعضی از شاگردانم بچه‌های طلاق هستند. بعضی‌های‌شان پدرهای‌شان زندانی هستند. درد و غم شاگردانم خیلی بزرگ است. آن‌ها کوچک‌تر از آنند که درگیر چنین مشکلاتی باشند. سعی می‌کنم مراقب‌شان باشم و تا می‌توانم از درد و رنجی بر شانه‌های کوچک‌شان است کم کنم.»

- حسرت شاگردانی را می‌خورم که علیرغم استعداد از تحصیل بازماندند

فقر فرهنگی والدین شاگردان خانم انصاری‌نژاد تمامی ندارد. او حسرت شاگردانی را می‌خورد که بسیار با استعداد بودند اما به دلیل فقر فرهنگی خانواده‌ها ازدواج کرده‌اند و از تحصیل بازمانده‌اند. خانم انصاری‌نژاد فقط به فکر خورد و خوراک شاگردانش نیست پوشاک و لباس بچه‌ها هم برایش مهم است: «از خیرین کمک می‌گیرم و برای شاگردانم لباس هم تهیه می کنم». او حتی به فکر جهاز شاگردانی که بزرگ شده‌اند و می‌خواهند ازدواج کنند هم هست. او به شاگردانش نماز خواندن یاد می‌دهد. قرآن خواندن، دعا کردن و با خدا حرف زدن. و به شاگردانش یاد می‌دهد که تنها نیستند و خدا هست. شاگردانش بر سر سفره صبحانه‌ همه‌ی مردم شهر را دعا می‌کند؛ دستان کوچک‌شان را رو به آسمان بالا می‌برند و می‌گویند: «خدایا باران رحمت، برکت، روزی  بی‌بلا بر ما عطا بفرما!» آمین!