تحلیل و نقدی بر سخنان طاهره جهانشاهی در مصاحبه با پاسارگاد 

بازی آبرو

- ناصر صبحی

طاهره جهانشاهی را نمی‌شناسم. براساس مصاحبه‌اش تصور می‌کنم انسان بدی نباشد. حداقل سیاست‌ورز نیست و این از پاسخ‌های پر از تضاد او و اعتراف‌های ناخواسته‌اش مشخص است، اما با وضعیت فعلی بدون شک برای شورای شهر مناسب نیست. مصاحبه‌ی هفته‌ی گذشته‌ی پاسارگاد با جهانشاهی از نوعی‌ست که نگارنده به نام «مصاحبه‌های پازلی» می‌نامم. خاصیت مصاحبه‌های پازلی این است که دو بار باید خوانده شوند: یک بار به صورت عادی از ابتدا تا انتها و دیگر بار به صورت چینشی. یعنی باید جمله‌هایی را که در مصاحبه پراکنده هستند، جدا کنیم و در کنار هم بگذاریم تا تصویر دقیقی نه تنها از خود جهانشاهی که از برخی مسایل پشتِ ‌پرده در شهر و شورا و شهرداری به دست بیاوریم:

- بی‌اطلاعی از اوضاع

جهانشاهی در مورد نحوه‌ی ورودش به مسایل سیاسی جمله‌ی عجیبی می‌گوید: «درست است که هیچ‌وقت فعال سیاسی نبوده‌ام اما برادر همسرم اهل سیاست است و بحث‌های سیاسی زیادی درباره‌ی همه‌ی کاندیداها، چه مجلس و چه شورای شهر همیشه در خانه‌ی ما وجود داشت و ناخواسته من وارد این مرحله شدم.»

با این وجود کمی جلوتر سخن جالبی می‌گوید که در تضاد کامل با جمله‌ی قبلی است: «بحث پل‌های عابر پیاده جزو مواردی بود که به مردم  قول داده بودم و قبل از انتخابات هم راجع به آن موضوع صحبت کرده بودم. آن موقع آقای عرب‌گویینی را نمی‌شناختم.»

نکته این‌جاست که با وجود ادعای داشتن بحث و شناخت پیرامون تمام کاندیداهای شورا، عرب‌گویینی را نمی‌شناخته و جالب‌تر این‌که وعده‌ی پیگیری ماجرای پل‌ها را به مردم داده، بدون آن‌که بداند صاحب پل‌ها کیست یا ماجرا چیست. جهانشاهی به اعتراف خودش حتا نشریات محلی  را نیز نمی‌خواند تا حداقل در جریان برخی مسایل شهر قرار بگیرد. پس او اطلاعات خودش را از کجا به دست می‌آورد؟

- جهانشاهی و اتاق فکر

جهانشاهی در تعریف از خود، جمله‌ای از برادر همسرش را نقل می‌کند: «اگر در این مرحله وارد شورا شوی می‌توانی با نظر و رای خود جلوی بعضی از کارها را بگیری و جوری نظر بدهی که به نفع باشد.» کمی جلوتر جهانشاهی در بحث انتخاب شهردار، هرچند اعتراف می‌کند که «برنامه‌های عرب‌گویینی برای شهرداری سیرجان به نظرم جالب آمد» اما بلافاصله اضافه می‌کند: «خودم تصمیم گیرنده نبودم و اتاق فکرم هرگز قبول نمی‌کرد به عرب‌گویینی رای بدهم.» و البته برادر همسر جزو اتاق فکر ایشان است و این فرد «از طرفداران آقای حسن‌پور است و همیشه برای ایشان کار کرده است.»

جهانشاهی می‌گوید که در تصمیم‌های مهم نظیر انتخاب شهردار و رییس شورا با اتاق فکرش مشورت می‌کرده و جالب‌ این‌جاست که هم محمد عسکری و هم رضا سروش‌نیا جزو طرفداران آقای حسن‌پور هستند. در این مرحله اصلا اهمیتی ندارد که اطرافیان جهانشاهی از طرفداران حسن‌پور هستند. نام حسن‌پور را بردارید و به جایش آبیار، فرماندار، امام جمعه یا هر کس دیگر را بگذارید. مهم این است که جهانشاهی ناخواسته اعتراف می‌کند که نه تنها قادر به تصمیم‌گیری شخصی نیست، بلکه گوش به فرمان اتاق فکری است که برای او و به جای او تصمیم می‌گیرند. تازه این‌جاست که جمله‌ی برادر همسر در تعریف از جهانشاهی معنا می‌یابد: «اگر در این مرحله وارد شورا شوی می‌توانی با نظر و رای خود جلوی بعضی از کارها را بگیری و جوری نظر بدهی که به نفع باشد.» منظور از «نفع»، نفع چه کسانی است و جهانشاهی قرار بوده و هست که جلوی کدام کارها را بگیرد؟ 

- جهانشاهی و حسن‌پور‌ی‌ها

در مصاحبه‌‌ی جهانشاهی، جمله‌ای کوچک اما بسیار مهم وجود دارد که چندان دیده نشده است. آن‌جا که او از برخورد با مدیران کم‌کار از طریق شورای شهرستان صحبت می‌کند و می‌گوید: «به آقای حسن‌پور گفتم حتما با این مدیران برخورد خواهد شد.» باید پرسید در حالی‌که مدیران شهرستان زیر نظر فرماندار هستند، چرا این جمله به نماینده‌ی شهر گفته شده؟ چرا جهانشاهی نیاز دیده تا حسن‌‌پور را در جریان این مورد بگذارد؟ مدیران کم‌کار منسوب به کدام جناح هستند؟ آیا این جمله ناظر بر دخالت حسن‌پور در انتخاب مدیران شهرستان است که اکثر ایشان جزو طرفداران او محسوب می‌شوند؟ دقت بفرمایید که جهانشاهی در این جمله از حسن‌پور کمک نخواسته؛ بلکه اطلاع‌رسانی کرده است و حتا می‌توان گفت تذکر داده که این از موارد عجیب مربوط به جهانشاهی و در تضاد با تصمیم‌های قبلی اوست. به نظر می‌آید جهانشاهی هرگاه به حرف اتاق فکرش گوش می‌کند، نتیجه به طرز جالبی به نفع حسن‌پوریان می‌شود اما هرگاه مستقل عمل می‌کند، کاری به جناح‌بندی‌های مرسوم ندارد و تا حدی منافع عمومی را مدنظر قرار می‌دهد. 

- جهانشاهی و انتخاب شهردار!

روند انتخاب شهردار سیرجان، یکی از بدترین اتفاقات این شهر بود. در این‌جا به هیچ عنوان مقصود توانایی یا عدم توانایی آقای سروش‌نیا نیست بلکه منظور روند انتخاب ایشان است. با وجود آن‌که مطابق نص صریح قانون، دخالت اعضای شورا در جابجایی نیروهای شهرداری ممنوع است، جهانشاهی اعتراف می‌کند که به ازای ماندن محمد معتمدی‌زاده در پست معاونت شهرداری، به رضا سروش‌نیا رای داده است. طبیعتا در یک شهر قانونمند، چنین اظهار نظری که به نوعی فروش رای و دخالت در شهرداری محسوب می‌شود، می‌تواند تبعات فراوانی داشته باشد اما از شانس خوب جهانشاهی، فرمانداری سیرجان همچون کبک خرامان سر خود را زیر برف برده و هیچ واکنشی به این ماجرا ندارد.

دلیل رویگردانی جهانشاهی از عرب‌گویینی نیز در همین ماجرای انتخاب شهردار روشن می‌شود: «همان عضو شورا محمدرضا عرب‌گویینی- گفت اگر شهردار شوم بعضی‌ها را می‌فرستم کارخانه‌ی آجر، بعضی‌ها را می‌فرستم آسفالت. من دوست نداشتم آقای معتمدی‌زاده برود جای دیگری کار کند. پیشنهاد آقای سروش‌نیا این بود که ایشان را در پست معاونت مالی و اداری نگه دارند».

هرچند نگارنده نقدهای جدی به عرب‌گویینی دارد اما باید اعتراف کرد که براساس سخنان جهانشاهی، مشخص می‌شود که ادعای عرب‌گویینی در مورد پیمان و پیمان‌شکنی و نحوه‌ی انتخاب شائبه‌برانگیز شهردار درست بوده است. به عبارت بهتر، جهانشاهی با وجود اعتقاد شخصی - صرفنظر از درست بودن یا نبودن این اعتقاد- ‌که عرب‌گویینی برای شهردار شدن مناسب بوده، منفعت عمومی را به راحتی در ازای اجابت خواسته‌ای غیرقانونی می‌فروشد. در مجموع جهانشاهی موفق شده نه تنها خود و اتاق فکرش که رضا سروش‌نیا و حتا محمد معتمدی‌زاده را زیر سوال ببرد.

- جهانشاهی و آینده

جهانشاهی ناخواسته اعتراف می‌کند که از مسایل شهر بی‌خبر است. هفته‌نامه‌ها را نمی‌خواند. با رای خویش، کاسب‌کارانه معامله می‌کند تا فرد مورد نظرش در شهرداری بماند، قادر نیست تصمیم شخصی بگیرد و گوش به فرمان اتاق فکرش است. می‌گوید که نه خودش و اتاق فکرش که از طرفداران حسن‌پور است، برای انتخاب‌های‌شان با او مشورت نکرده‌اند اما حاصل عملکردش بالا آمدن حسن‌پورهای بوده است. با این وجود به حسن‌پور در مورد مدیران کم‌کار اطلاع‌رسانی کرده و تذکر می‌دهد. در حالی‌که به عنوان عضو شورای شهر و ناظر بر بخش خدمات شهری، ضعیف عمل کرده، دنبال رفع مشکل آب روستاییان است. همچون عرب‌گویینی، اختلاف شخصی خودش را بسط داده و اجازه داده این اختلاف بر تصمیم‌های مربوط به این شهر اثر بگذارد اما با این وجود دنبال انجام یک خواسته‌ی عمومی نیز هست. حالا جهانشاهی دو راه بیشتر در پیش‌رو ندارد: اول این‌که روش قبلی را در پیش بگیرد و تبدیل به عروسکی شود که نخ‌هایش را دیگران تکان می‌دهند و آبروی خویش را به تاراج سیاست‌بازان بدهد یا این‌که به خودش و طرفدارنش احترام بگذارد و اجازه ندهد دیگران او را خرج بازی‌های سیاسی‌شان کنند. انتخاب جهانشاهی هرچه باشد، به زودی نمود آن در فرآیند ماجراهای شهر و شهرداری و شورا مشخص خواهد شد اما جهانشاهی باید بداند که پای آبروی اجتماعی‌اش در میان است.