نگذاریم منش او فراموش شود

- دکتر غلامعباس محمدی*

زمانی پا به سیرجان گذاشت که به قول مرحوم جلال آل احمد شهرهای کوچک ایران چیزی بیش از یک تورم و برآمدگی در جاده‌ها نبودند. سیرجان بیش از دو یا سه خیابان آسفالت نداشت و جاده‌های کشور هم اکثرا جاده خاکی بودند.

اکثر مواقع پیاده می‌رفت؛ با کت و شلواری تمیز و لبخندی بر لب. قبل از اینکه کارش را در مطب شروع کند، بیمارانی را که توان حرکت و آمدن به مطب نداشتند، در منزل‌شان ویزیت می‌کرد. آخر آن زمان نه آژانسی بود و نه تلفنی و نه همسایه‌ها اتومبیلی داشتند که بیمار را به مطب برسانند. تعداد اتومبیل‌های شهر سیرجان بسیار کم بود و تعداد منازلی که تلفن داشتند، انگشت‌شمار!  منزل و مطب مرحوم دکتر صادقی در یک محل بود؛ به صورت یک خانه و خلوت. خلوت از دو اتاق ساخته شده بود که ایشان از آن به عنوان مطب استفاده می‌کرد. در طول شبانه روز درب مطب دکتر بسته نمی‌شد و اگر بیماری به کمک دکتر نیاز داشت، درب اتاق خواب دکتر را می‌کوبید و دکتر با خوشرویی به آن ها می‌گفت به مطب بیایند و پس از چند دقیقه  برای دیدن بیمار به مطب می‌آمد.

به یاد دارم که خود من حداقل دو باری به این شکل دکتر صادقی را از خواب بیدار کردم. دکتر در حالی که لباس سفیدی پوشیده بود از خواب بلند می‌شد، عرق‌چین سفیدی را هم بر سر می‌گذاشت و به مطب می‌آمد. پیش از ظهر‌ها هم در بیمارستانی که در محل فعلی کلینیک تخصصی سیرجان در ضلع شمال‌غربی میدان شهرداری قرار داشت، مشغول فعالیت بود. مرحوم دکتر صادقی نمونه علنی انسانی بود که خداوند متعال به خاطر آفرینش آنها به خود تبریک گفته است. متاسفانه هیچکس به فکر این نبود که در مورد علت انتخاب سیرجان برای اقامت و کار از دکتر بپرسد. دکتر اهل شمال بود و با اینکه در آن دوران کسی حتی اگر مدرک دیپلم هم داشت می‌توانست شغل خوبی در شهرهای بزرگ داشته باشد، او در سیرجان ماند و با تمام وجود به خدمت به مردم پرداخت. دکتر ازدواج هم نکرده بود و از قول او نقل شده که «اگر ازدواج می‌کردم دیگر نمی‌توانستم همه وقت خود را برای خدمت به مردم صرف کنم.» دکتر صادقی تمام اندوخته خود را صرف ساختن بیمارستانی کرد و به خاطر ایمان و ارادتی که به امام رضا(ع) داشت آن را به نام آن حضرت نامگذاری کرد.

تصور می‌کنم تنها دلیلی که می‌تواند مرحوم دکتر صادقی را به سیرجان علاقه‌مند کرده باشد، وجود افراد صاحبدل و فرهیخته و قدردانی مردم خوب شهرمان بوده است. وجود افرادی که دکتر می‌توانست در ساعات فراغت با آنها مصاحبت و همنشینی دلخواه خود را داشته باشد.

پس از دکتر صادقی آقای دکتر سهیلی و آقای دکتر ادیب‌پور به شهر سیرجان آمدند و ماندگار شدند که این دو بزرگوار نیز پزشکانی حاذق، دلسوز و با اخلاق شایسته یک پزشک هستند. قدر این گونه افراد را در هر لباسی که هستند و گره از مشکلات مردم می گشایند، بدانیم. مرحوم دکتر صادقی حق زیادی به گردن بهداشت و درمان شهرمان دارد و جا دارد که نگذاریم منش و رفتار او فراموش شود.

* رییس دانشکده علوم پزشکی سیرجان