دوشنبه, 26 آذر 1397

هفته‌نامه شماره 541:  26 آذر 1397

گفت‌وگوی پاسارگاد با انیسه حیدری 

دختر موفق افغانستانی

- حسین اطمینان

آروزیش رفتن به دانشگاه بود، آرزویی که وقتی به آن رسید، کوچک شد و حالا می‌خواهد منجی باشد، منجی دختران افغان. با انیسه حیدری دختر 24 ساله اهل افغانستان اولین بار سال 91 گفت‌وگو کردیم و او در آن گفت‌وگو از آرزوهایش گفت، از سختی‌هایی که می‌کشید و تبعیض‌هایی که ناخواسته برایش قایل می‌شدند. انیسه مهندس کامپیوتر است؛ می‌گوید دانشگاه برایم مثل فتح اورست بود اما حالا خیلی کوچک شده است. او آرزوهای بزرگ‌تری در سر دارد و می‌خواهد به دختران افغان کمک کند تا به تحصیل بپردازند و در خانه نمانند. انیسه فعالیت‌های دیگری هم دارد و با تلاش‌های او قرار است در جشنواره فرهنگی هنری معراج اندیشه غرفه‌ای برای معرفی صنایع دستی افغانستان داشته باشند. شش سال بعد از اولین گفت‌وگو انیسه باز هم مهمان ما شد و به سئوال‌های‌مان پاسخ گفت.

- قرار است در جشنواره معراج حضور داشته باشید، کمی در مورد آن توضیح می‌دهید؟

در جشنواره‌ای که موسسه معراج اندیشه برگزار می‌کند، دو شب را به شب افغانستان اختصاص دادند. علاوه بر برنامه‌هاو مهمان‌هایی که داریم،دو غرفه هم به ما اختصاص داده‌اند.مهمانانان ما محمدکاظم کاظمی شاعر، دکتر سیدمرتضی شاه‌ترابی‌حسینی پژوهشگر و نویسنده کودک و نوجوان، آقای سلیمی خوشنویسی هستندکه رتبه فوق ممتاز را دارند.

- مهمانان شما ایران هستند یا از افغانستان می‌آیند؟

آقای کاظمی مشهد هستند. آقای دکتر شاه‌ترابی‌حسینی،  تهران و آقای سلیمی در رفسنجان فعالیت می‌کنند.

- شنیده‌ام که پیگیری‌های شما باعث شده این کار صورت گیرد.  

حدود یک سال و نیم قبل برای کلاس گویندگی به موسسه معراج می‌رفتم. در آنجا با کانون کتابخوانی موسسه آشنا شدم. صحبت‌هایی در مورد مسایل مهاجران افغانستان می‌کردم وگفتم ما خیلی جاها فعالیت می‌کنیم اما دیده نمی‌شود. از جمله خود من کلی فعالیت کرده‌ام ولی دیده نشده است. در دوره راهنمایی بسکتبال کار می‌کردم اما موقع مدال یک نفردیگر جایگزین من می‌شد. ما جوان‌های‌مان خیلی فعال هستند اما دیده نمی‌شود. بعد هم سردار ایران‌نژاد وآقای ملکشاهی خیلی لطف کردند و گفتند بیایید فرهنگ و هنر افغانستان را در نمایشگاه معراج اندیشه به نمایش بگذارید. من از موسسه معراج اندیشه خیلی زیاد تشکر کنم.

- در غرفه‌ها چه چیزی را در معرض دید عموم می‌گذارید؟

در یک غرفه آثار هنرمندان‌مان است. خوشنویسی، نقاشی روی چوب یا سوخته‌کاری، غرفه بعدی خانواده است؛ یعنی صنایع دستی، غذاهای سنتی و یک خانواده افغانستانی را با لباس محلی و نوع زندگی نشان می‌دهیم. امیدوارم بتوانیم دید مردم را تغییر بدهیم. الان همه می‌گویند افغانستانی‌ها دختران‌شان بیرون نمی‌رود. همه فکر می‌کنند زنان افغانستان فقط برای کار در خانه و بچه‌داری هستند اما ما می‌خواهیم بگوییم که ما دختران هنرمندی هم داریم. 

- یعنی می‌خواهید دیدی را که مردم به افاغنه دارندتغییر دهید؟

من می‌خواهم بگویم؛ ما زبان و مفاخر مشترک داریم. دین، فرهنگ و خط مشترک داریم. با همه این مشترکات چرا نگاه از بالا به پایین است؟ در حالی که همین مهاجرت و همزیستی می‌توانست یک فرصت برای پیوند مشترکات فرهنگی و هنری و اندیشه‌های خلاق در بین‌مان باشد. چرا مثلا من کاری انجام می‌دهم  می‌گویند وای چقدر خوب است ولی وقتی می‌گویم افغانستانی‌ام دیدشان عوض می‌شود؟من می‌خواهم بگویم در این منطقه دو کشور ایران و افغانستان هستند که مشترکات زیادی دارند. ما سه دهه است در ایرانیم ودر این جامعه کار می‌کنیم اما این نگاه برداشته نشده است. ما این‌قدر شاعر مشترک داریم مثلا مولانا. من می‌خواهم بگویم این نیست که همه‌ی ما کارگر باشیم. ما افغانستانی هنرمند داریم، دانشمند داریم اما شرایط برای‌مان فراهم نیست. همین الان دوستان ایرانی من وقتی شنیدند می‌خواهم جشنواره برگزار کنم می‌گفتند مگر افغانستان هنرمند دارد؟ مگر می‌توانی اینقدر هنرمند بیاوری، انیسه یکبار ضایع نشوی. وقتی من گفتم آقای کاظمی و کاظمی‌ها را داریم تعجب می‌کردند. من اینقدر مهمان معرفی کردم که می‌گفتند بگذارید برای سال‌های بعد هم باشد. ولی دیده نمی‌شود.

- فکر  می‌کنیدچرادیده نمی‌شوند؟

فکر می‌کنم رسانه‌ها در مسایل مهاجرت بیشتر به عوارض اجتماعی و اقتصادی حضور ما پرداختند تا فرهنگ و هنر مشترک. خیلی کم پیش می‌آید که مردم این سئوال را از خودشان بکنند که ما با هم با یک زبان صحبت می‌کنیم.  معتقدم رسانه‌ها کوتاهی می‌کنند که این قدر در مورد مسایل منفی افاغنه می‌پردازند. اگر از هزاران ساعت که به افاغنه می‌پردازند، یکساعت به فرهنگ و هنر ما بپردازند، زندگی برای ما داخل ایران بهتر می‌شود.

- البته فقط فرهنگ و هنر نیست شما ورزشکارهای موفق و دانشمندان بزرگی هم دارید.

بله درست است.امسال جایزه نوبل موسیقی به آکادمی ملی افغانستان برای تلاش در جهت ارتقا موسیقی بومی داده شد. اما علاوه بر این ما تیم فوتبال، بوکس و... داریم. تیم رباتیک دختران داریم که مقام آورد. امسال سه نفر افغانستانی در ایران رتبه اول کارشناسی ارشد را داشتند. امیدوارم بیشتر دیده شوند. 

- شما در گفت‌وگوی قبلی‌تان از مشکلاتی که در تحصیل به وجود آمده گفتید. با این همه سختی آیا درس خواندن ارزش جنگیدن داشت؟

ما باید تلاش بکنیم. چون من مهاجرم برایم خیلی سخت بود. من می‌بایست سه، چهار برابر بیشتر می‌جنگیدم تا بتوانم موفق شوم. کسی که در رفاه است، کار بزرگی نمی‌کند اما این تلاش برایم خیلی شیرین بود. من خودم را خیلی موفق نمی‌دانم. خانواده مرا خیلی حمایت کردند. من افرادی را می‌شناسم که پدر و مادرشان کمک نکرده‌اند و با سختی فراوان درس خوانده‌اند و کار هم می‌کنند. فکر می‌کنم با این همه سختی که این کار را کردم و یک‌تنه جنگیدم خیلی لذت داشت. 

- با توجه به این که افغانستان کشوری مردسالار است باز هم خانواده‌تان کمک کردند؟

درست است که افغانستان این‌گونه مردمی دارد. ولی همه بیشتر روی این موضوع فوکوس کردند و قسمت خوب را ندیدند. اگر افغانستان مردسالار است درست، اما من را هم دارد. افرادی روشنفکر و خانواده‌هایی که به تحصیل دختران اهمیت می‌دهند هم وجود دارد. رسانه‌ها یک کشور خرابه و جنگ‌زده را نشان می‌دهند با مردمی که فقط می‌جنگند. نمی‌آیند کاظمی‌ها رانشان دهند. دختران موفق دیگر را نشان دهند. تازگی‌ها روزنه‌هایی باز شده که جای تقدیر دارد و اجازه می‌دهند مردم افغانستان خودشان را نشان دهد، ولی کافی نیست.

- برگردیم به گفت‌وگوی سال 91، شما در آنجا گفته بودید می‌خواهید به دانشگاه بروید، چه رشته‌ای خواندید؟

من مهندسی نرم‌افزار کامپیوتر خواندم. 

- کجا؟

دانشگاه آزاد سیرجان. البته دانشگاه سراسری شیراز قبول شدم به علت اینکه پدرم بیمار بود و می‌بایست از ایشان مراقبت کنم نتوانستم بروم و سیرجان درس خواندم.  

- پس الان می‌توانم شما را خانم مهندس صدا کنم؟

(می‌خندد) نه خانم مهندس خیلی زیاد و بزرگه.

- شما نوزاد بودید که به ایران آمدیدو می‌گفتیددوست پیدا کردن سخت است. با گذشت این چند سال، زندگی در ایران برایتان راحت‌تر شده؟

قبلا به دلیل اینکه سنم کم بود و نمی‌توانستم شرایط را درک کنم و با آن کنار بیایم بیشتر اذیت می‌شدم. الان هم این شرایط وجود دارد. بعضی وقت‌هادوستان من هنوز هم به مردم افغانستان توهین می‌کنند. مثلا یکی از دوستان نزدیکم در پیامکی که می‌فرستاد افغانستانی‌ها را گداگشنه خطاب کرد. من خیلی ناراحت شدم، گریه کردم. گفتم حداقل جلو من ملاحظه می‌کردی. او هم گفت این جزو فرهنگ ما شده و من هم گفتم خانم فلانی این زشت است که بگویی جزو فرهنگ ما شده است. اما الان شرایط نسبت به قبل بهتر شده است.

- پذیرش هم کلاسی‌های‌تان در دانشگاه چگونه بود؟

الان بهتر شده اما هنوز هم ایده‌آل نیست. در کل من کنار می‌آیم. الان خوشبختانه دوستانی دارم که وقتی می‌گویم افغانستانی هستم کاملا می‌پذیرند. البته هنوز هم هستند کسانی که برخورد مناسبی ندارند. مثلا می‌گویند اصلا به تو نمی‌آید که افغانستانی باشی و به من برمی‌خورد.

- قصد ادامه تحصیل دارید؟

بله. امتحان ارشد دادم و مجاز به انتخاب رشته شدم. باز به دلیل شرایط خانواده کرمان را انتخاب کردم و امیدوارم قبول بشوم. 

- درصحبت‌هایتان گفتید کلاس گویندگی می‌روید؟

بله از یک سال و نیم پیش. در کتاب‌های صوتی که در موسسه معراج تولید شده گویندگی کردم و در مرحله گرفتن مجوزاست. این کتاب صوتی در مورد گویش‌های محلی استان است.

- نمی‌خواهید از ایران به یک کشور دیگر بروید؟

چرا می‌خواهم. اگر بتوانم دوست دارم در یک کشور دیگر مثل استرالیا ادامه تحصیل بدهم. 

- آن موقع گفتید درسم که تمام شود به افغانستان برمی‌گردم هنوز هم این کار را می‌کنید؟

آن موقع فکر می‌کردم خدمت فقط این است که به افغانستان برگردم و آنجا مشغول به کار شوم. اما الان نظرم تغییر کرده. من کشورم را خیلی دوست دارم. اما الان معتقدم در یک کشور دیگر بهتر می‌توانم به کشورم خدمت کنم.

- چگونه؟

90 درصد کتاب‌های افغانستان چاپ ایران است. اگر بتوانم در این حوزه کار کنم خیلی مفید خواهد بود.یا اینکه شرایط را برای کسانی که اینجا مهاجر هستند بهتر کنم که آزادتر تحصیل کنند. اگر ببینم آنجا مفید هستم به افغانستان برمی‌گردم ولی هدفم تحصیل تا دکتری است. قبلا فکر می‌کردم لیسانس خیلی زیاد است اما الان می‌بینم کم است.

- جایی مشغول به کار نیستید؟

یک جایی دوره آموزش ساخت کلیپ می‌بینم. یک کلیپ در مورد افغانستان ساخته‌ام که همه تحت تاثیر قرار گرفتند.سعی کردم مظلومیت کشورم را نشان دهم.

- سال 91 افغانستان نرفته بودید و دوست داشتید بروید؛ بالاخره افغانستان رفتید؟

بله. سال 94 بیست روز افغانستان بودم. برای کارهای گذرنامه برای دانشگاه رفتم کابل.

- چه حسی داشتید؟ اقوام و خویشاوندانتان را دیدید؟

خیلی از فامیل‌های‌مان آنجا هستند. من اینجا فقط چند خویشاوند دارم. من وقتی وارد فرودگاه شده بودم، فکر می‌کردم من یک افغانستانی کامل هستم. قبل از آن که بروم‏، برنامه‌های افغانستان را می‌دیدم، لباس سنتی داشتم، افغانستانی حرف می‌زدم. اما وقتی آنجا رفتم دیدم من افغانستانی نیستم. بعد هم که آمدم اینجا دیدم ایرانی هم نیستم.

- سخت نبود؟

چرا خیلی سخت بود، گم شدم. آنجا که بودم زن عمویم می‌گفت خب تو چرا افغانستانی حرف نمی‌زنی! اما من می‌گفتم که من دارم حرف می‌زنم. زمانی‌که آنجا بودم عید افغانستان بود. عجب عیدی داشتند، خیلی زیبا بود. خیلی حس خوبی داشتم. چقدر مردم شاد بودند. آنجامی‌خواستند با ذوق و شوق مرا بگردانند؛ کلی می‌گفتند شهربازی ببریمت؛ وقتی رفتیم شهربازی دیدم، ای بابا! شهربازی سیرجان پای آن شاه بود. یک بیابان. ولی بچه‌ها با این چیزهای کوچک خیلی شاد بودند وقتی این موضوع را دیدم گفتم چرا ما در سیرجان قدر نمی‌دانیم؟ چرا مردم سیرجان این همه امکانات را نمی‌بینند؟چرا بعضی از مردم اینقدر ناله می‌کنند. درست است نباید خیلی راضی باشیم زیرا پیشرفت نمی‌کنیم ولی این قدر هم ناله نکنیم. آنها از یک شهربازی چقدر کیف می‌کنند؟آنجا بازار می‌رفتم، مردم را می‌دیدم. فکر می‌کردم همه افغانستان مال من است.

- آن موقع تصویر خوبی از ایران نداشتید و اذیت می‌شدید. اما درس خواندید، سر کلاس دانشگاه نشستید،آیا دیدتان نسبت به ایران عوض شده است؟

تا حدودی بهتر شده. تازه کمی روزنه‌ها باز شده است. تلاش‌هایی که ما کردیم کم‌کم دارد نتیجه می‌دهد. باز هم مشکلاتی وجود دارد. مثلا برای همین جشنواره من به دوستانم در سیرجان گفته‌ام که بیایند وکمک بدهند اما می‌گویند ما همه‌جا گفته‌ایم ایرانی هستیم. این موضوع خیلی دردناک است که آنها هویت خود را پنهان کرده‌اند. پرسیدم چرا؟ می‌گفتند چون راحت‌تر در اجتماع زندگی می‌کنیم. من هم که هویتم را پنهان نکردم خیلی اذیت شدم. اما الان خیلی فرصت مناسبی است که ما فرهنگ افغانستان را نشان دهیم. 

- آن موقع خیلی به آینده کشورتان امید داشتید. حالا با توجه به صلح موقت طالبان با دولت افغانستان چقدر به آینده افغانستان امید دارید؟

در کشور من خیلی از مردم تعصب بی‌جا دارند.فکر می‌کنند که من چون در اجتماع هستم کار خیلی بدی می‌کنم. اما این موضوع تغییر کرده و ما دخترهای خیلی موفقی داریم. برای خانم‌ها اوضاع خیلی بهتر شده. انسان به امید زنده است. من هم خیلی امیدوارم. باید همه تلاش کنند. این محدودیت‌ها خیلی سخت است ولی دختران افغانستان می‌توانند. 

- به آرزویی که سال 91 داشتید رسیدید، حالا چه آرزویی دارید؟

هدف من این است که دست چند دختر را بگیرم که بتوانند درس بخوانند. خانواده‌های‌شان را قانع کنم که آنها از خانه بیرون بیایند ودرس بخوانند.دختران افغانستان می‌توانند آینده را تغییر دهند. یا اینکه یک مرکز در سیرجان راه‌اندازی کنم تا کودکان محروم از تحصیل در آنجا تحصیل کنند.