حميد و اصغر، بهروز و مسعود
- احمدرضا تخشيد
(دعوت افخمي از کارگردان برخي فيلمهاي مستهجن براي انتقاد از اصغر فرهادي و «فروشنده» حميدرضا آذرنگ: فراستي کودکي بدي داشته؛ حالا عقدهگشايي ميکند.)
اين تيتر سايت خبري انتخاب متمايل به اصلاحطلبان است. براي حمله به برنامه هفت که اين روزها مجري و منتقدش سر و صداي زيادي بلند کردهاند. تيتري که من را ياد تيترهاي روزنامهي کيهان در جدال با مخالفانش انداخت و هرچند هيچگونه تخصصي در زمينه سينما ندارم، ترغيب شدم به عنوان يک بيننده عادي و يک شهروند چند جملهاي را در نقد رفتار اجتماعيمان بنويسم. من شبها نسبتا زود ميخوابم و برنامه هفت دير پخش ميشود و به همين دليل حداکثر چند ساعتي از اين برنامه و نقدهايي که به اين برنامه ميشود، در سايتها خواندهام. آخرين حرفها از آن حميد فرخنژاد و بعد پرويز پرستويي بود که اعتراض کردند به حضور فراستي در مجلس و حرف زدن عليه يک فيلم که بعدا فراستي گفت: من حرفهايي که در تلويزيون زده بودم را در کميسيون فرهنگي مجلس زدم. بعد هرکس از راه رسيد، حملهاي به برنامه هفت کرد. قصد طرفداري از برنامه هفت نيست ولي ميخواهم نقدي بکنم به نقدهايي که از اين برنامه شده است. در واقع مسئله من نوع برخورد با مخالف است و بيشترين دليلش هم همان تيتري است که اول مطلب نوشتم. چون به نظرم رسيد در اين کشور فرقي بين اصولگرا و اصلاحطلب، چپ و راست، هنرمند و غير هنرمند وجود ندارد و ادبيات يکي است و هر که قدرت بيشتري دارد، فشار بيشتري به طرف مقابل وارد ميکند در اين که برنامهي هفت برنامهاي است که تريبوني به بزرگي شبکه سه سيما دارد، حرفي نيست ولي چند بار که دنبال کردهام، برنامه را در چند سال گذشته ديدهام که مخالفان و کساني را که به آنها نقد دارد، دعوت ميکند و اجازه ميدهد حرفهايشان را بزنند. چنانکه چند هفتهي قبل کارگرداني را که فراستي برعليهاش در مجلس حرف زده بود، به برنامه آوردند و اين شايد نشاندهنده وجههي نسبتا دموکرات افخمي باشد. در مورد مجري يعني همين آقاي افخمي هم فکر کنم همه قبول داشته باشند کارگردانياش از سطح متوسط ايران به بالا است. مسعود فراستي هم منتقد نسبتا خوبي است که به نظر ميرسد، سينما را ميشناسد و ديدگاههاي خودش را دارد و به نظر من نگاهي ايدهالي به فيلمها دارد و قاعدتا وقتي نگاه اين گونه بود، کمتر فيلمي ميتواند کاملا خوب به حساب بيايد. الان به اين دو نفر بيشتر به اين دليل ميتازند که فيلم فروشنده اصغر فرهادي اسکار برده است ولي گويا اين دو نفر در يک برنامه درست و حسابي خدمتش رسيدهاند و حالا منتقدين مي گويند، ديديد اشتباه ميکرديد اگر فروشنده فيلم خوبي نبود، جايزه به اين مهمي را نميبرد که البته در اين مورد خاص به نظر ميرسد يکي از دلايل اصلي دادن جايزه ترامپ و نوع رفتارش با غير آمريکاييها بود ولي در مورد جايزههايي که در هنر و ادبيات داده ميشود خيلي نميتواند به بهترين بودن يا خوب نبودن يک اثر دلالت کند. چون بيشتر با رمان و داستان سر و کار دارم، مثال ميزنم: يک نويسنده تُرک چند سال قبل جايزه نوبل را برد ولي من بيشتر از چند صفحه از کتابهايش را نميتوانم بخوانم. در موردي که ارتباط بيشتري با احتمال سياسي شدن جايزهها دارد، ميتوان به مجمعالجزاير کولاک نوشتهي يک نويسنده روس اشاره کرد. اگر شما توانستيد پنجاه صفحه از اين کتاب را بخوانيد، واقعا کار مهمي کردهايد. براي اين که مطلب روشنتر بشود از داستايوفسکي نام ميبرم که به تاييد بسياري از بزرگترين نويسندگان همهي دورانهاست و کسي در اين بزرگي شک ندارد ولي مطمئنا ميشود ايرادهاي زيادي به نوشتههايش گرفت چون کار هنري را از منظرهاي متفاوت ميتوان نگاه کرد و با سليقههاي متفاوت و با برداشتهاي گوناگون. از نظر من فرهادي يکي از کارگردانان خوب ايراني است که متاسفانه بعضي سعي در دور کردنش از ايران دارند؛ مثل همان کاري که با عباس معروفي نويسنده کردند و مثل رفتاري که با خيليهاي ديگر کردند و سرمايههاي کشور را فرار ميدادند. بنابراين شايد بتوان گفت جايزهي فروشنده جايگاه خودش را دارد که جايگاه بسيار بالايي هم دارد و بردنش توسط يک ايراني افتخاري است که همه ميتوانيم به آن بباليم ولي اين دليل نميشود که در مورد فيلم انتقاد نکنيم اما در مورد سينماي کشور واقعا در طول چند سال چند فيلم خوب ساخته ميشود که از جنبههاي گوناگون قابل دفاع باشند. پس چه خوب است که بگذاريم منتقدين کار خودشان را انجام دهند. و اما در مورد رفتار اجتماعي ما ايرانيان: متاسفانه ما کشوري هستيم که همهي برخوردهامان تهرنگي از نگاه سياسي دارد و سياست ارتباط مستقيم با قدرت دارد و بيدليل نيست که بيش از حد در حق يکديگر بيانصافي ميکنيم. از خدا ميخواهم به همهمان انصاف بدهد و از عوارض نگاه سياسي، رهاييمان بخشد.